دوس دارم راهنمایی ت کنم اما هیچی برای گفتن ندارم.... امثال مردهای این مدلی زیاده... امثال مادرشوهر هایی شبیه مادرشوهر شما هم زیاده.... صبر کن بچه ت بزرگ بشه... میدونم هیییییییییچ انگیزه و حسی برای زندگی نداری... میدونم هر روز به فرار از اون زندگی فکر میکنی... اما یا نباید بچه دار میشدی یا حالا که پسر گلت هست حداقل تا دو سالگی ش صبر کن... اون بچه تنها تکیه گاهش تو هستی... تنها کسی که واقعا دوسش داره تو هستی... مابقی فقط تماشاچی زندگی شما هستن... همسرتم اگر واقعا بچه ت دوس داشت ی کم اخلاق شو خوب میکرد...فشار زندگی و خود شیفتگی به قول شما همسرت از راه زندگی به بیراهه کشونده... ی گمراه باید خودش با کمک ی متخصص راه پیدا کنه اما امان از بعضی از مردها که مشاوره رفتن و ذلت میدونن و این زندگی که براتون درست کرده لذت... حداقل شما از مشاوره های آنلاین برای تسکین دردهای خودتون استفاده کنید وگرنه خیلی زود توان تونو از دست میدید
توکل تون به خدا باشه... هر چیزی حکمتی داره...