سلام عزیزم. بسیار متاسفم که چنین اتفاقاتی در جامعه ما عادی شده است. اما این را می دانم که این همه افراط نمی تواند ادامه پیدا کند و متوقف می شود انشاء الله. نمونه اش اعضای همین تالار که همه خواهان تغییر هستیم.
عزیزم من هرگز به شما نمی گویم که تحت هر شرایطی باید به زندگی مشترک ادامه دهید چون می دانم که برای هر سه شما خطرات بزرگی در پی خواهد داشت. در واقع شما را فریب نمی دهم که به بهانه فرزندتان خودتان را نابود کنید. در واقع تصمیم به ادامه زندگی یا طلاق را خود شما و همسرتان و خانواده هایتان اتخاذ خواهید کرد.

پیشنهاد من به شما این است که اول از همه مراقب سلامت جسم و روح خود باشید. به هیچ عنوان در این زمینه کوتاهی نکنید.

به راحتی حرف های دیگران را بها ندهید. حتی در دلتان. به طور مثال قوانین طلاق را مطالعه کنید. در صورت طلاق فرزند تا هفت سال تحت سرپرستی مادرش خواهد بود و پدر نفقه و خرجی او را پرداخت می کند. در ثانی وقتی فرزند شما بزرگ شود این حق طبیعی او خواهد بود که زندگی با شما یا پدرش را خودش انتخاب کند و تحت فشار نباشد. پس تهدید در این زمینه بی معنا است چون فرزند انسان است . حقوق و وظایف و اختیار دارد و برده نیست که او را به بند بکشند یا کالا نیست که احتکارش کنند.

سومین پیشنهادم این است که با خودتان خلوت کنید. با خودتان مذاکره کنید. چرا با همسرتان در طول این چند سال به زندگی ادامه دادید؟ آیا دلایلتان برای خودتان واقعا پذیرفتنی است یا می خواهید در آنها تجدید نظر کنید ؟ دلایل و انگیزه های واقعی خودتان را بشناسید و پنهانش نکنید. به لایه های زیرین بروید و در پوسته توقف نکنید. مثلا درست است که فرزند می تواند انگیزه ادامه زندگی باشد. اما شما به لایه دوم بروید : چرا به درخواست همسرم صاحب فرزند شدم ؟ آیا به همسرم علاقه دارم و می خواهم پیوندم را با او محکم کنم ؟ یا به دلیل دیگری درخواست او را پذیرفته ام ؟ پایین تر بروید به لایه سوم : آیا فقط به درخواست همسرم صاحب فرزند شدم یا خود من هم می خواستم بچه دار شوم ؟ فرزند داشتن برای من چه نعمت هایی به دنبال می آورد ؟ با توجه به اینکه من می دانم که پیوند زناشویی با طلاق پایان می یابد اما پیوند خونی و نسبی هرگز گسسته نخواهد شد فرزند دار شدن چه دورنمایی برای من ترسیم می کرد ؟ باز هم می توانید پایین تر بروید به لایه چهارم : من قبل از ازدواج می دانستم که زندگی تازه ای را شروع خواهم کرد و بستری فراهم می کنم که نسل های بعدی در آن پرورش می یابند. در واقع فرزندانم من بسیار شبیه به پدر و خانواده پدری خواهند شد همان گونه که به من و خانواده من شبیه می شود.
چرا همسر فعلی ام را انتخاب کردم و چه ملاک ها و دلایلی داشتم ؟ شرایط من ، تفکر من ، سبک زندگی من و روابط من با خانواده خودم چگونه بود ؟ آیا در خانواده اصلی خودم مشکلات شبیه به الان داشتم ؟ آیا در خانواده خودم امتیازها و نکات مثبت فعلی را داشتم ؟ چه کسانی در شکل دادن به شخصیت من اثرگذار بودند و خودشان چه زندگی داشته و دارند ؟ من درباره آنها چه موضع گیری دارم و تفاوت ها و شباهت های من با آنها چیست ؟

دوست عزیز این فقط یک مثال بود تا منظور خودم را بهتر برسانم . این کار مدتی زمان می برد. مثل یک شغل است.
تعداد لایه هایی که آدم ها به آنها نفوذ می کنند برای هر فرد متفاوت است. یادگیری مهارت های کنترل احساس از ضروریات این کار است. همان طور که سلامت بودن بسیار مهم است.

اگر می توانید تاپیک های منتخب و تاپیک های مشابه را مطالعه بفرمایید. مثل تاپیک هایی که در نوار ابزار بالای سایت آمده است.

در هر حال ارتباط خود را با خداوند محکم و محکم تر کنید. این از همه چیز مهمتر است . اصلا همه چیز است و اگر نباشد نمی شود.