سلام
فکر میکنم کار پیچیده تر از یک گریه کردن باشه.
به نظر شما تو تصمیم گیری یکم دو دل هستین.
اینکه میفرمایید برای مخاطب دل تنگ میشید رو اگر لحاظ نکنیم باز هم، همین مشکل رو دارین؟
از طرفی هم بین دل و عقل گیر کردید، از طرفی تو همون زمینه عقلی هم به نظر مردد هستین.
من فکر میکنم بیشتر برامون توضیح بدین که مخاطب کیه؟ چرا براش دل تنگ میشید؟ چرا موندن شما براتون آزار دهنده است؟ برای بعد از رفتن برنامه ای دارید؟ اگر هم دوست داشتین از خواسته دفعه قبلی بگید که بعد از مطرح کردن چه اتفاقی افتاد؟
یا اینکه در خلوت خودتون به طور ریشه ای این موضوع رو حل کنید که:
1- شما کی هستین؟
2- هدفتون چیه و به کجا میرید؟
3- اون مخاطب جایگاهش برای شما چیه؟
4- ارزشتون چقدره؟ ماندن براتون ارزش بیشتری میاره یا رفتن
5- بعد از رفتن به چه چیز هایی میرسید و چه چیز هایی رو از دست میدین؟
6- با موندن به چه چیز هایی میرسید و به چیز هایی نمیرسید؟
در مورد عذاب وجدان هم چیزی متوجه نشدم، یعنی به محل کار باید وفادار باشید و نمیتونید باشید، یا به شما نیاز دارن؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)