سلام چندتا موضوع مهم مطرح هست در تاپیک شما.
قبل تر گفتین که پدر خانواده اعلام کرده اگر یکی از خواهر ازدواج کنه، موضوع حل میشه. از طرفی هم در مورد باجناق جدیدتون دو تا تاپیک زدین!
مگه در همون زمان مشکل شما حل نشده؟
در موضوع بعدی، ادبیات شما و نحوه نگاه به زندگی تون، از سال 92 تا الان نشان دهنده این موضوع هست که کمی به بلاغت بیشتری نیاز دارید. یعنی صرف نظر از مسائل موجود شما باید خوشحال باشید دیرتر مسولیت خانواده رو به دوش بکشید. چرا که به پختگی بیشتری میرسید.
در موضوع بعدی ما نباید زندگی خودمون رو با بقیه مقایسه کنیم. درس گرفتن و تجربه گرفتن خوبه ولی حسرت خوردن و غیره مضر هست. یا اینکه شما نکاتی رو که دوست دارین از اطرافیان جذب میکنید ولی نکاتی که دوست ندارین رو نمی بینید! یعنی چی؟ یعنی اینکه توجه اتون جلب شده که هم سن و سال هاتون رفت سر خونه و زندگی، ولی به این توجه نکردین که خواهر خانومتون که 34 سالش هست هنوز ازدواج نکرده.
پس شما لازم داری اول واقع بین باشی و دوما معیاز های شخصی خودت رو داشته باشه و زندگی ات رو با دیگران مقایسه نکنی. یکی از آفت های زندگی زناشویی همین بررسی و اهمیت زندگی دیگران برای زن و شوهر هاست.
در مورد زندگی تون شما اخلاقا دل هاتون بهم گره خورده و از هر لحاظی این وضعیت اصلا درست نیست. یه مطالعه در مورد رفتار جرئتمندانه، منفعلانه و پرخاشگرانه داشته باش. سپس در مورد شخصیت بالغ، والد و کودک مطالعه کن. اونوقت با یک شخصیت بالغ جراتمند با حفظ حریم ها سعی کن اقدام کنی. شما در اینده باید مسئول یک زندگی باشی، تصمیم بگیری و متعهد باشی، پایدار باشی، قابل اتکا باشی و .... خوب الان میتونه این موارد رو در خودت پیاده کنی و اقدام کنی.
یه مثال به ذهنم میرسه. وقتی بچه بودیم برای اولین بار میخواستیم از خیابون رد بشیم، خانواده قبلش نحوه رد شدن رو به ما آموزش داده بودن، اگر اون اموزش ها رو درست و دقیق انجام میدادیم، دست ما رو موقع رد شدن ول میکردند که خودمون بریم، همین طور نم نم از دور مراقب بودن که چه طور رد میشیم، سر به هوا و یا با ایمنی بالا. اگر ایمنی بالا رو رعایت میکردیم، ناخودآگاه در ذهن پدر و مادر این موضوع نقش میبست که ما توانایی رد شدن به تنهایی از خیابون رو داریم. برای همین بهمون اجازه میدادند که در آینده خودمون بریم و خودشون هم اطمینان خاطر داشتند.
شاید ازدواج زود هنگام شما در سن 18 و 21 سالگی و اینکه همسرتون فرزند کوچکتر هست، در نگاه خانواده شون این طور نقش بسته که شما فعلا کوچک هستین و با رفتار های کودکانه نتونستین این نگاه رو تغییر بدین و هم چنان نیاز به مراقبت دارین و بهونه ازدواج خواهر های بزرگتر رو پیش میکشن. البته این یک حدس هست شاید اشتباه باشه. یا اینکه از لحاظ امکانی شما هنور ساختار های تشکیل زندگی مثل شغل، منزل و یا غیره رو ندارین.
هیچ چیز قویتر از خواست یک انسان، در چهار چوب منطق، احترام و مذاکره نیست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)