ممنون از اینکه وقت گذاشتید
فکر میکنم جواب سوالی رو که میخواستم گرفتم
برادر ندارم ارتباط من با پدرم ارتباط رسمیه مثل دانشجو و استاد ....انگار یک جور احترام فقط توش هست
یادم هست یک بار با دوستم از محل سکونت دانشگاه برمیگشتیم شهر خودمون پدرم زنگ زد و احوال پرسی کرد. دوست تعجب کرد. گفت این اقا کی بود؟ گفتم بابام بود. گفت تو با بابات اینجوری حرف میزنی: شما!...خیلی ممنون شما خوبید!....زحمت کشیدید زنگ زدید!!!!
پدر من ادمی هست که خیلی ها قبولش دارن. اهل کاره و روزی سالمه. اهل دود و کار خلاف نیست. اهل پرخاشگری و توهین نیست. نمیگم ادم کامله . به هر حال همه ادم ها نقاط ضعفی دارن.شاید در ارتباط با پدرم بیشتر از اینکه چیزی در پدرم رو ملاک بدونم رفتار خودم رو دخیل میدونم. دوست نداشتم یا مشغولیت ذهنیم نبود که به پدرم نزدیک بشم.انگار ارتباط با مادرم برام کافی بود. پدرم دنبالمون میومد مدرسه. یه بار ازم شکایت کرد تو هر وقت سوار ماشین میشی چرا سلام نمیدی؟....موندم چی جوابش رو بدم. هیچی نگفتم . ولی دلیل ذهنیم این بود خوب چون خواهرم سلام میده من نیازی نیست سلام بدم. انگار اون جای من سلام میداد.ولی اگر جای پدرم مادرم میومد دنبالمون حتما سلام میدادم . چون حواسم به مامانم بود.
در تمام سالهای عمرم حتی یک بار هم با پدرم کانتکت نداشتم. جز یک سال اخیر که سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کردیم
... از منظر روان شناسی در دیدگاه یونگ این طوری شنیدم گه اگر ادم ها از تاریکی .ارتفاع.مارو... میترسند نه به خاطر این هست که ازشون ضربه شخصی خوردن بلکه چون نیاکانشون از اونها اسیب های متعدد دیدن به طور ناهشیار این ترس در مغزشون نهادینه شده در بعضی ادم ها بیشتر در بعضی ادم ها کمتر. فکر کنم دلیل دوری من از مردها هم یک چیزی شبیه این باشه.چون از وقتی یادم میاد بوده. الان که با دقت فکر میکنم میبینم پدر من ادم بدی نبود. اما صادقانه من هیچ وقت دوستش نداشتم. و فکر میکنم این عدم صمیمیت بیشتر به خاطر دوری خودم بود. برام هم نبود با پدرم ارتباط نزدیک داشته باشم
من خیلی دوروبر مردها نبودم عموهام که همه از ما دور بودن شاید سالی یک بار همدیگه رو میدیدم
یه دایی دارم که اونو دوست دارم .شاید چون سنش به من نزدیک تره یاشاید ما زیاد خونه پدر بزرگم میرفتیم.اما ارتباطم با اون هم صمیمی نیست رسمیه. اگر چه یک زمانی صمیمی بود.
...............
رشد انسان چه زمانی محقق میشه؟
سوال فلسفی بود
به نظرم جواب دقیق این سوال رو فقط یک انسان کامل میتونه بده
اما از منظر من رشد انسان نه یک بعد داره و نه هزگر کاملا محقق میشه. مسیر رشد انسان انتها نداره
خودم در هر مرحله ای از کمال یا رشد بودم فکر میکردم مرحله بالاتر دیگه تمومه و بعد که به مرحله بالاتر رسیدم دیدم نه الان میدونم رشد انتها نداره
اما فکر میکنم اگر ادمی در مسیری حرکت میکنه که بر مبنای شناختش از توانمندی هاشه و داره اونها رو متجلی و تکمیل میکنه و در راه شناخت نقاط ضعفشه و سعی میکنه اونها رو برطرف کنه یعنی در مسیر رشده. به نظرم مسیر رشد مسیری هست که زمانیکه تو درش حرکت میکنی احساس میکنی داری پخته تر ...عمیق تر...و ارام تر میشه . مسیری که احساس میکنی داره حالت بهتر و بهتر میشه بدون اینکه به خودت ..دیگران یا محیط صدمه بزنی
یعنی فکر میکنم اگز فردی در مسیری قرار داره که داره لذت میبره یا حالش بهتر میشه اما داره به کسی ضرری میرسونه یا مسیرش در نهایت به صدمه خودش منجر میشه این مسیر رشد نیست
یک جایی متوجه خواهد شد..یکم دیر یکم زود..
......
یکی از دوستان پرسیده بود چه کار کنم به ازدواج فکر نکنم
جواب این سوال رو واقعا نمیدونم
اگر ازدواج جز اهداف شما هست خوب بهش فکر کنید..ادم باید به اهدافش فکر کنه
........
ممنون از همه دوستان که اطلاعات دادند. من خیلی فرصت برای اومدن اینترنت ندارم. اگر دیگه به تاپیک سر نزدم
![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)