سلام خیلی ممنون السای عزیز بله درسته حس میکنم شما دقیقا منو فهمیدین و درک کردین من خیلی نسبت به قبل بهتر شدم اما متاسفانه شوهرم خیلی پرخاشگر شده هر چی من خوب شدم اون بد شده . اخه حساسیتهاشو ناراحتیاش یکی دو تا نیست که دست روشون نذارم. من واقعا نمیخواستم دعوا راه بندازم انتظار داشتم بگه عزیزم تولدت مبارک بغلم بگیره سریع اروم میشدم اما اصلل فکر نمیکردم از کوره در بره بگه مگه تو واسه تولد من چیکار کرددی من که چیز ی ازش نخواسته بودم فقط دوست داشتم بغلم کنه
مسئله اینه که آدم باید تو زندگی گذشت داشته باشه یک چیزی که دید مورد تاییدش نبود حالا یه تذکر جدی بده و تمام اما شوهرم هر چیزی که میبینه که مورد پسندش نیست عصبی میشه .همین دیروز یه کاری کردم که عصبی شد من خودم خیلی حساسم اما من اگه جای اون ببودم بهش میگفتم اشتباه کردی ولی دیگه پیش اومده حالا تو فکر نباش ببینیم چیکار باید بکنیم . اینقدر مسسئله مهمی نبود که بخواد ناراحتی در بیاره . اما تا فهمید سریع تو موبایل voice فرستاد بعدش هم بهم زننگ زد که تو مامان خوبی نیسستی و داد زد گوششی رو قطع کرد خوب من خیلی دلم شکست گریه کردم .
بله درسته شوهرم زن خوش اخلاقو آروم دوست داره وقتی میبینه من خوبم اونن هم خوب میشه اما حقیقتش من سریع اشکم میاد پایین همون چیزیی که خانم فرشته مهربان گفتن کودک درونم قوی هست اما چطور میتونم بالغ درونم رو قوی کنم که بتونم تو شرایط ناراحتی منطقی رفتار کنم گریه نکنم چیزی نگم تا دعواهامون کمتر بشه و اینقدر حاد نشه .من اگه چیزی تو دلم باشه اما مطرح نکنم کعه مشکلی پیش نیاد چون تو دلم ناراحتم سریع شوهرم میفهمه میگه چته چرا ناراحتی و وقتی میگم چیزی نیست اون هم ناراهحت میشه اگه مشکلم رو هم بگم بازم ناراحت میشه انگار مشکلم الکیه یا با خود ش میگه باز هم ناراحت شده انگار نمیتونه خوب باشه اما خودش همش یا عصبیه یا ناراهحت . اصلا چیزی که هست انگار ما خودمون نمیتونیم به شخصه خوشحال باشیم برای خوشحال شدن دلیل میخوایم اما اماده ناراهحت شدن هستیم