ببخشید در ادامه اضافه کنم که کتابهای روانشناسی زیادی خوندم و همچنین صحبت های روانشناسهای حرفه ای مثل دکتر هلاکویی رو زیاد گوش کردم ولی با این وجود همچنان گیر و گرفتار افسردگی و پوچی هستم تا جایی که به این باور رسیدم که اگر روزی هم ازدواج کنم هرگز دارای فرزندی نشم چون نمیخوام که فرزند من هم سختیها و مشکلاتی که من همه این سالها تحمل کردم رو تحمل کنه.
یکی از چیزهایی که سبب شده شدت افسردگیم بیشتر و بیشتر بشه شرایط کاریم هست که با توی یک شهر با فاصله زیاد از خانواده و دوستانم هستم با ساعات کاری زیاد و مرخصی کم.خب با توجه به شرایط جامعه امیدی هم ندارم که نزدیک به شهر خودم کاری پیدا کنم چون وضعیت کار خوب نیست.از طرفی توی سن ۲۴ سالگی کار مناسبی توی شهر خودمون توی یک سازمان معتبر پیدا کردم البته با شرکت در آزمون.ولی بعد از نزدیک ۴ سال و زمانی که قرار بود تبدیل وضعیت بشم بدون دلیل به همراه چند نفر دیگه تعدیل شدیم و پیگیریهامون هم راه به جایی نبرد.بعد از اون حدود ۳ سال و بیشتر دنبال کار به هر دری زدم و به پایین ترین کارها هم راضی شدم ولی خبری نشد تا اینکه توی آزمون داخلی یکی از شرکتهای خیلی معتبر پذیرفته شدم ولی درست زمان تکمیل مدارک برای شروع به کار یکباره گفتن که اسم شما به لیست ذخیره رفته که با وجود پیگیریهای زیاد و اینکه فهمیدیم شخص دیگری با رابطه به جای بنده به کار گرفته شده نتیجه ای نگرفتم.الان حدود ۳ سال هست که در کار جدید مشغول فعالیت هستم ولی همه اسیب های روحی که در طی سالهای گذشته از عمرم خوردم سبب شده کم کم از یک انسان شاد و پر جنب و جوش تبدیل به یک آدم فراری از جمع و افسرده و پوچ انگار تبدیل بشم.
- - - Updated - - -
از دوستان عذر میخوام که متن درست حسابی ننوشتم چون واقعا چند روزه که حال خوبی ندارم.به شدت از تصمیم گیری و ریسک میترسم چون به نتیجه رسیدم که کل تصمیمهای مهم زندگیم تا به این سن اشتباه بوده.از جمله انتخاب رشته تحصیلی و انتخاب کار.همچنین شرایط سختی مثل بیماری پدر و مادر هم باعث شده که از سن کم دچار استرس باشم.ممنون میشم اگه دوستان تجربه یا راهکاری ارائه بدن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)