سلام دوستان خوبم پست هاتون رو چندین بار خوندم روشون فکر کردم و خیلی چیزا دستم اومد اما مشکل وارد شدن به سایت داشتم نمیتونستم جواب بدم
خانم مهندس ممنونم از حرفاتون مطلب اول کاملا حرفتون قبول دارم و شاید به خاطر ضعف ها و کاستی های خودمه که برای پسرم نگران میشم و فرافکنی میکنم روی همسرم و خانوادش...
مطلب دوم من فکر میکردم انکار یعنی چیزی رو که میدونیم اما قبول نمیکنیم. اما من خودم میگم که حس بدی دارم ازون جریانات نمیدونم اسم این حس چیه شاید اسم اشتباهی براش گذاشتم که گفتم حسادت زنانه. بله من اغلب دارم خودمو سرزنش میکنم که تو نباید ناراحت میشدی تو نباید اینجا اینقدر دربارش فکر کنی.... راستش نمیتونم به خودم حق بدم جتی اون زمان که میشل درباره دوست نداشتن همسرم گفت خیلی حرفش به دلم نشست اما بعدش باز میدیدم که به خودم حق نمیدم که کسیو دوست نداشته باشم! واقعا درگیری درونیم همیشه زیاد بوده خب چیکاری میتونم بکنم؟
من تهران زندگی نمیکنم متاسفانه دسترسی هم به تهران ندارم که مراکزی که گفتین برم.
پاییزه مامان نازنین نمیدونی چقدر حرفات برام خوب بود. البته شرایط من به اون راحتی که فکر میکنی نیست که نصف روز بچه دست من باشه و بتونم باهاش بازی کنم... از زمانی که پدرش بیاد خونه تلویزیون روشن میشه و کارتون گذاشته میشه تا اخر شب که پسرم بخوابه و حرف زدن باهمسرم و دلیل اوردن واس زیان این کار اصلا نتیجه نداشته چون همسرم میگه من فلان ساعت منرل نبودم و وفتی میام دیگه حوصله صدای بچه و اینارو ندارم و حق منه ارامش داشته باشم.
من یکسری کارا رو امتحان کردم اینکه شام و میوه و همه چی رو از قبل اماده کنم تا وقتی همسرم میاد فقط با پسرم بازی کنم که سمت تلویزیون نره اما بلاخره سمت باباش میره و کلا خیلی بازی های تماسی دوست داره که باباش هم بیزاره و سر من داد میزنه بیا اینو بگیرش...
اینکه گفتم پسرم حسابم نمیکنه چون گاهی میبینم به شیوه باباش سرم داد میزنه یا مثل باباش برای هرچیزی منو صدا میکنه براش بیارم....
اینجوری پسرم معتاد تلویزیون شده و من از صبح که بیدار میشه تلاش میکنم اونو به بازی بکشونم! تا تلویزیون ول کنه عصرها در تلاشم برنامه بچینم از خونه بریم بیرون چون خونه براش مساویه با تلویزیون! حتی صبحها هم اغلب روزا میبرمش بیرون که البته تونستم تا حدی از تلویزیون دورش کنم ولی تا باباشو میبینه سریع تلویزیون میخواد و باباش هم براش میزنه (شبکه پویا نمیبینه کلی کارتون های با کیفیت روز دنیا باباش دانلود کرده که اونارو میبینه واس همین خیلی جذابیت براش داره و خود باباش هم میشینه کنارش و نگاه میکنه و شاید همین کار باباش باعث شده اینقدر لذت ببره از بودن باباش. البته تقریبا هفته ای یکروز تا دوروز هم با باباش بیرون میریم و بازی میکنیم. اینو گفتم که نگین همش از منفی های همسرم میگم و میخوام مظلوم نمایی کنم)
برخی از جملاتت خیلی روم اثر داشت پاییزه پستتو چندبار خوندم و بازهم میخونم...
میشل جان اره من خودم به این مطلب که خوبی هایی همسرم داره که برای من خیلی ارزشمند نیست کاملا واقفم... و این یک امر دو طرفست که منم خوبی هایی دارم که از نظر همسرم اصلا خوب نیست ولی از نظر یک مرد دیگه خوبی محسوب بشه...
فکنم صبا منظورش این نبود که فضای خونه ما مناسب بچه نیست. منظورش این بود من هنوز ظرفیت و توان این اتفاق برام حاصل نشده بود که کاملا قبولش دارم و البته شاید هیچوقت هم حاصل نشه. من خودم رو وقتی یک زن کامل تصور میکنم میبینم میتونم با همین همسر یک زندگی خیلی بهتر و موفق با بچه های زیاد داشته باشم.
اما من هنوز که هنوزه بعد اینهمه تلاش وقتی همسرم داد میزنه تپش قلب میگیرم. یا هنوز موقعی میخوام با همسرم درمورد مطلبی که میدونم خوشایندش نیست یا حتی مطمین نیستم که خوشایندش هست یا نه حرف بزنم استرس میگیرم هنوز هم از خیلی چیزا میگذرم چون میترسم دربارش با همسرم حرف بزنم... (گرچه خیلی بهتر شدم ولی از 100 درصد میشه گفت الان 30 درصد درست شدم)








علاقه مندی ها (Bookmarks)