شاید یه نکته ی مهمتر این باشه که من خواهر ندارم. مادرم هم خداروشکر شیر زن هست و اصلا نیازی به حمایت نداشته هیچوقت. درواقع اصلا تا حالا به فکرمم نرسیده بود که کسی بخواد(یا اصلا بتونه) مزاحم مادر من بشه که من برم حمایتش کنم.
همه دوست دخترام هم حول و هوش 20 سالگیم بودن و اونزمان خب راه گرفتن یقه و دعوا و لات بازی و اینا رو بلد بودم. الان بعد چند سال که چنین موقعیتی دوباره پیش اومده واسم، با توجه به سن و سالم و شخصیت و جایگاه اجتماعیم(من مدیر یک شرکت هستم که خودمم مالکش هستم و هر روز رو به پیشرفت و بزرگ شدن و معروف تر شدن)، نمیتونم همون راه قدیم رو ادامه بدم. درواقع وسط یه 2 راهی گیر میکنم که از یه طرف میگم بزن طرفو له کن تا جساب کار بیاد دستش. از یه طرف میگم بابا دیگه بچه نیستی الان جایگاهت فرق کرده دیگه لات بازی درنیار فردا تابلو میشی پیش بقیه رقبا و همکارا و ... و کلا شخصیتت پیششون سقوط میکنه
شاید اگر خواهر داشتم به مرور زمان نحوه حمایت کردن از یه دخترو یاد میگرفتم ولی خب نداشتم دیگه
البته اینم بگم که واقعا کشش و توان درگیری های تازه و جدید رو هم ندارم اصلا ... درواقع هر روز اینقدر با مالیات و بیمه و شهرداری و بانک و ادارات دولتی و شرکت های رقیب و مشتری و کارمند و .... درگیری و دعوا داریم که دیگه اصلا جا برای مسائل و مشکلات خیابونی و ناموسی و اینا باقی نذاشته واسم
در اصطلاح درگیری دونم پر پر شده دیگه واقعا و جا برای ماجراهای تازه توش نیست







) مزاحم مادر من بشه که من برم حمایتش کنم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)