
نوشته اصلی توسط
گل_ناز
ممنونم از شما سحر بهاری عزیز. حرفاتون رو با جان و دل خوندم و واقعا هم منطقی به نظر میان و کاملا موافقم. حتما تو زمینه هایی که فرمودین دقت و تمرکز میکنم و سعی میکنم پیشرفتم رو ادامه بدم. منصفانه نیس شما زحمت بکشی و اون همه بنویسی و من به یکی دو سطر اکتفا کنم و صرفا تشکر کنم پس خدمتونن عرض کنم که
1 و 2. یه جورایی میشه گفت تو همین مسیر قدم گذاشتم. ینی ورود به مسائل والدین و غصه خوردن و دس روی دست گذاشتن تا حدودی منتفی شده تلاش میکنم همچنان به حرکت ادامه بدم حرکتی از توع توجه به پیشرفت خودم، توجه به ارتقای سطح خودم.
3 و 4. گمونم مهمترین راهگشای زندگی من همین درسه دوست خوبم. من شاغل بودن رو امتحان کردم ولی جواب نداد، میخوام درس بخونم خودم برای خودم کار کنم.
5. دوست خوبم متاسفانه با خواهر و برادر نمیتونم درد و دل کنم چون بقیه از من کوچیکتر هستن و نمیخوام حس کنن من زمین خوردم و اونارو هم نا امید کنم و از طرفی من دلم از برادر بزرگم شکسته و حتی صمیمی نیستم با ایشون که درد و دل کنم. خدا اموات گردانندگان فضای مجازی رو بیامرزه که آدم میاد دو کلمه با دوستان عزیز صحبت میکنه و غصه ش فراموش میشه و در عین حال دوستانی مثل شما وقت ارزشمندشون رو برای راهنمایی هم خرج میکنن.
بابت مورد آخر هم هزینه فقط پای منو مادرم هست که دیگه منصرف شدم از مادرم بخوام کمک کنه خرج خونه بکنیم. وقتی تقی به توقی میخوره پدرم مادرم رو به پرت کردن از خونه تهدید میکنه چرا پول مادرم رو خرج خونه پدرم بکنم؟ حداقل اگه زبونم لال چنین اتفاقی افتاد مادرم یه پس اندازی برای خودشون داشته باشن.
علاقه مندی ها (Bookmarks)