به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 خرداد 99 [ 01:05]
    تاریخ عضویت
    1398-10-13
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    460
    سطح
    9
    Points: 460, Level: 9
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Mvaz نمایش پست ها
    سلام
    این چیزایی که اسمش رو صبوری و وقت گذاشتن برای هم دیگر نام میبرید، از اساس اشتباه است.

    هیچ دختر و پسری قبل از ازدواج نباید در دام احساسات هم دیگر بیافتن، آخر و عاقبت چنین رفتاری میشود همین بلا تکلیفی.

    قطع رابطه سریع بهترین گزینه است. شما ها دیگر 19 ساله نیستین و باید مسئول زندگی خودتون، خانواده، همسر آینده و فرزندان تون باشید.

    فرض کنید الان با فرد دیگری ازدواج کردین و با دخترتون تو یه پارک نشستین و دارین خاطرات جوانی تون رو بازگو میکنید.

    چه طور این رابطه رو تعریف میکنید، اصلا در موردش حرف میزنید، چقدر اون زمان این رابطه رو عقلانی میدونید؟

    قطع ارتباط و دوری باعث حذف وابستگی شما میشه، هر دو طرف بهتر میتونند از عقل بهره بگیرند.

    شناخت خودتون، ملاک هاتون و غیره در فاز عقل گرایی محقق میشه، نه در زمان دوستی شما.

    طی یک صحبت منطقی و قطعی، از ایشان بخواید به زندگی شون برسند. نگران خود ایشان و خواهرشون هم نباشید.

    اگر عقل بعد از مدتی حکم کرد به هم برسید، راهش طریق خواستگاری رسمی است و لا غیر
    بله از اساس اشتباهن ولی اینا رخ داده و من بعداز اونکه از ایشون جدا شدم و دوباره بعداز مدتی رابطه شروع شد حسی که بهش دارم مثل حس اعضای خانواده به هم برام بسیار سخت تر ازاونیه که قابل تصور باشه که بهش بگم به زندگی خودت برس!باید قبلش کاملا مطمئن بشم از نخواستنش اما یه معضل دارم اونم حس مادرانه ای که بقیه حس هارو کمرنگ کرده مخصوصا حسی که باید نسبت به کیس ازدواج داشت
    من الان چجوری میتونم حسمو که به حس مادرانه شبیه شده سرجای خودش برگردونم تا بتونم بررسی کنم...انقدر اتفاقات مختلف افتاده و من روز به روز این حسم قوی تر شده که نمیدونم الان باید اگر بخوام باهاش ازدواج کنم چجوری این حسو برگردونم حالا اگه جدایی باشه که همونطور که فرمودید چشمم کور باید درد جدایی رو تحمل کنم !
    من به هیچ عنوان به این رابطه افتخار نمیکنم ولی آدم تنهایی مثل من و این اقا که تو دوستای همجنس و خانوادش هیچ کسیو پیدا نمیکنه درکش کنه به تنهایی خودش بیشتر فکر میکنه تااین موضوع که در آینده چی به بچه اش بگه یاحتی موارد مهم تر از اینو نمیبینه...من به هیچ وجه درستی حرف شمارو رد نمیکنم اما میخوام حسمو بگم اینجا!


    ممنون از فرشته مهربان که منو برای عبرت سایرین معرفی میکنن اما حرفی برای گفتن به من نیست؟
    ویرایش توسط Maahbanoo : سه شنبه 17 دی 98 در ساعت 04:28


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.