نقل قول نوشته اصلی توسط Mvaz نمایش پست ها
سلام

این حس های مادرانه، حس اعضای خانواده، حس دلسوزی از عدم تنهایی و ... همه همه جنس اش یکی و نامش وابستیگی است.

وابستگی که معنا و مفهوم اش کشیدن به دور واقعیتی که برای هر دوی شما وجود دارد. تا از بند این نقاب و پرده خلاص نشوید، امکان تصمیم گیری و انتخاب را نخواهید داشت.

چه بسا با زدودن این وابستگی از زندگی هر دو نفرتان، نیاز های واقعی تان برای شما آشکار شود و بفهمید اصلا و ابدا بدرد هم نمی خوردی و یا بالعکس بزرگترین اشتباه ازدواج نکردن شماست.

ولی هر دو این انتخاب ها نیاز به استناد عقل شما ها به محکماتی است که بتوانید بر اساس آن انتخاب کنید و تا یک عمر خود را سرزنش نکنید که چرا ازدواج کردم و یا چرا نکردم. و این محکمات و مستندات بلاشک در دوری و حذف وابستگی شما رخ خواهد داد.

اگر نمیتوانید کلا قطع ارتباط کنید حداقل چند ماه به هم زمان بدهید. زمانی که متعهد شوید که قطع و یا ادامه منوط به تصمیم گیری طرفین بعد از این مدت است.
من یه بار جدا شدم دوباره برگشتیم بالاتر گفتم خدمتتون میترسم که دوباره اینکارو انجام بدیم بی فایده باشه چون تا چندماه دیگه وضعیت کار ایشون مشخص نمیشه و تقریبا با الان هیچ تفاوتی ماجرا نداره اونجام تقابل عقل و دل وجود داره که بخاطر بلاتکلیفی جدایی کامل انتخاب بشه یا نه بخاطر خاطرات خوبی که داشتیم صبرکنیم
پیشنهاد دوم بهتره من چحوری باهاش درمیون بزارم؟
خیلی بیشتراز قبل داره بهم فشار میاد چون خواستگار خوبی دارم که اصرار به گذاشتن قرار جلسه خواستگاری دارن و من دارم طفره میرم
چکار کنم نمیخوام خودم خودمو بدبخت کنم یا کسی دیگرو بدبخت کنم