با خودم قرار گذاشته بودم این دیگه آخرین موردی باشه که بررسی میکنم و اگه شد، شد. نشد دیگه دور ازدواج رو برای همیشه خط میکشم. واقعا اونقدر موردهای مزخرف توی این ۱۲ ، ۱۳ سال عمرم پیش اومده، که عمرا دیگه نمی‌خوام مورد بعدی ای در کار باشه.

والا من جز تا حدودی از برادر بزرگم، از برادرهامم چیزی جز زورگویی و اعصاب خوردی ندیدم.

احتمالا بقیه مردها هم فقط از دور آدم فکر می‌کنه خوبن. اونا هم احتمالا در ارتباط باهاشون که قرار بگیری، یه مشت موجود غیرقابل تحمل و مایه عذابن.

والا من که به این نتیجه رسیدم ازدواج فقط برای زنهایی خوبه که بتونن خودشونو بزنن به حماقت، و بدبختی رو خوشبختی قلمداد کنند!

والا من که توی این سایت، هیچ زنی رو ندیدم از شوهرش راضی باشه. شاید فقط خانم آویژه. بقیه فقط شیوه ی تحمل کردن یاد گرفته اند. همین.