
نوشته اصلی توسط
الهه زیبایی ها
سلام اقا غلام
امیدوارم از دیروز که این پست و گذاشتین بهتر شده باشین
من درکتون میکنم.....خیلی هم متاسف شدم از پستتون...دعا کردم مشکلتون حل شه.
....شاید صبر چاره باشه......با اطرافیان هم زیاد بحث نکنید...
میدونم وقتی ادم خودش ناراحته یکی هم بیاد ی چیز خیلی پرتی بگه بدتر آدم و بهم میریزه....از طرفی هم اموراتت با اونا میگذره....این شبها فرصت خوبیه....با خدا خلوت کنید
اون لحظه ای که خودتو تو اوج درماندگی میینی و میگی خدایا تو پناهم باش به طرز معجزه اسایی حالتون بهتر میشه...حالتون هم که بهتر شد بهتر میتونید بار زندگیتونو به دوش بکشید.
این رسپی امتحان شده است شمام امتحان کنید:)
درضمن اینم بگم خدمتتون برادر غولومی:)
( اقای کرای که میگفت بهتون غولومی من خندم میگرفت)
تاپیکتونو ی نگاه انداختم....اینکه گفتید اگه زیاد اشنایی رو طولانی کنیم وابستگی میاد و ....درسته ....ولی نه اونقدر که بهم بریزه زندگیتونو..... ی مدت کوتاه دیگه خواستگاری بعدی....
مگه اینکه فوق احساساتی باشین یا مسائل حل نشده از دوران کودکی داشته باشین( به قول این دکترا)....یا دفعه اول باشه که با دختری وارد فاز اشنایی میشید.... بذای همین من تو تاپیک اولتون گفتم غولومی خواستگاری رفتنو شروع کن:)
تا دونسته هاتونو عملی تجربه نکنید....زیاد جزوه جمع کردن .......نمیگم فایده نداره...شایده چندان فایده نداشته باشه.
موفق باشید.
علاقه مندی ها (Bookmarks)