خیلی ممنونم.
من فکر میکنم چیزی که دنبالشم بیشتر جلب محبت و توجه هست. یعنی داشته خودم رو ( از نظر توجه و محبت خانواده همسر) کمتر میبینم از داشته ایشون.
نیاز من به جلب نظر و محبت عزیزانم مخصوصا اونهایی که هنوز باور نکردم دوستم دارند( مثل مادرشوهرم ) مشهوده.
یه چیز دیگه هم توی این مدت فهمیدم. اینکه من واقعا دوست دارم مادرشوهرم منو دوست داشته باشه و بهم توجه کنه.
شاید علت درگیر شدن ذهنیم با رفتار مادرشوهرم هم همین بوده.
الان با ورود عروس جدید من رفتارش رو که میبینم خیلی خوشم میاد( شبیه اوایل ازدواج خودم هست) و دوست دارم من هم دوباره تلاش کنم تا رابطه ام با خانواده همسر بهتر بشه( بهتر برای من ، بهتر یعنی رابطه دوستانه و قلبی بی تعصب و به دور از کینه در حضورشون ، بخشش و اغماز در برابر رفتارهای ناخوب )،
رابطمون خالص بشه .
حضور عروس جدید باعث شد دوباره یاد خاطراتم زنده بشه. چه چیزها که ازش رنجیدم اما چه راحت میشد گذشت. الان وقتی همون حرف ها یا کارها رو در قبال عروس جدید میکنند میبینم که واقعا انقدرها بزرگ نبود که بخواد منو برنجونه و هیییچ از شأن عروس جدید کم نمیکنه پس از شأن من هم کم نمی کرد و لازم نبود به خاطرش ناراحت شم. اون چیزی که شأن هرکسی رو می سازه نحوه برخوردش با رفتاریه که در قبالش میشه.
دوستان نظر خودتون رو بهم بگین لطفا.
این آخر هفته قراره دوباره همدیگرو ببینیم و من میخوام خودم رو آماده کنم تا قوی ظاهر بشم.
ممنونم.
البته حتما در وقت مناسب از مشاوره تخصصی هم استفاده میکنم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)