به نظر من ازدواج نباید اونقدر برای آدم مهم باشه که آدم بخواد تصمیم بگیره بخواد دورش خط قرمز بکشه یا نه، البته تا وقتی پروسهش شروع نشده نباید مهم باشه.
همونطور که خیلی مسائل برامون مهم نیستن که بخوایم دورشون خط قرمز بکشیم یا نه، مثلا اگه فلان رشته رو دانشگاه قبول نشدم، روی دانشگاه رفتن خط قرمز میکشم.
بهترین کار در مورد ازدواج بیخیالی طی کردن هست.
اگه پیشم بودی میتونستم دهها مثال برات از دوست و فامیل و آشنا بزنم که تمام دغدغه اون افراد ازدواج بود ولی آخرش خودشون پشیمون بود.
نمیدونم تا چه اندازه با خدا کانکت هستی.
ولی بشین باهاش صحبت کن و همه چیزو بسپار به خودش و دیگه به این موضوع فکر نکن، زندگی عادیتو ادامه بده.
من این کارو کردم و سنگامو با خدا وا کندم و دقیقا سه روز بعد خاستگاری پیدا شد که از همه خاستگارای سابقم بهتر بود و یه چند تا مورد داشت که من واسم خیلی مهم بود.
یعنی بهت میگم خاستگارای سابقم به حدی افتضاح بودن که من همیشه از خدا شاکی بودم.
حتی هیچوقت اجازه ندادم پای هیچکودومشون به خونمون باز بشه.
حرفهای مشاورت رو گوش کن.
خوش به حالت که موقعیت مشاوره رفتن رو داشتی و خداروشکر که انقدر دختر باهوشی بودی که همون موقع رفتی مشاور
اصلا هم نگو تقدیر من فلان بود و ...
نمیدونم چند سالته ولی مطمئن باش تو هر سنی باشی هیچوقت برای ازدواج دیر نیست.
اگه پیشم بودی چند تا مورد نشونت میدادم که تو سن 30 به بالا ازدواج کردن و چقدر هم راضی هستن








علاقه مندی ها (Bookmarks)