به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    من اونو در جواب اینکه نوشته بودی اینا قراردادهای اجتماعی هستن نوشتم.ما خواه ناخواه با همین قراردادها زندگی میکنیم.

    ببین تو همه سالهای بعد ازدواج بحث هست.ممکنه خصوصیات تازه ای از همسرت کشف کنی اما بطور کل(دقت کن بطور کل) بنا رو میذاریم بر تلاش برای بقا و ادامه زندگی.مشاوره هایی که میشه تلاش میکنن تا ایرادا برطرف بشه و مشکلات حل و فصل بشه.
    اما توی نامزدی کسی اینو نمیگه.همه میگن خوب چشماتو باز کن نامزدتو بشناس.ببین مناسب هم هستین؟

    من قصدم این نیست سرزنشت کنم چرا رسما ازدواج نکردین؟به هرحال اتفاقیه که افتاده و نتایجشو داری میبینی،من فقط به عنوان یه بیننده بر اساس چیزایی که خودت نوشتی میخوام کمک کنم مسائلو باز کنی و علتشو درک کنی.

    سیاست یه بام و دوهوایی به رابطتون اسیب زده.تو پست قبلیمم گفتم،وقتی نامزدت ازت انتظار حمایت داره میگی دوره نامزدیه،داشتم میشناختمت.اما درمقابل همون انتظارو از نامزدت داری.چون با هم ارتباط نزدیک داشتین،خوب بدنبالش احساس نزدیکی و نیاز به حمایت بوجود میاد.یعنی مثه یه اونگ بین دو نقطه نامزدی و تاهل در رفت و امد بودین.

    غر زدن و بلند فکر کردن و از اونطرف هم نامزدت خودشو غرق کار کرده و... همه موثر بودن.

    اول ببین خودت واقعا تمایل داری این رابطه ادامه پیدا کنه یا نه؟
    اگه جوابت نه بود که هیچی؟اگه اره یه کارایی باید انجام بدی.

    اول به معایب و مزایای جدایی و ادامه و ازدواج خوب فکر کن و اینجا بنویس.تا حداقل تکلیفت برای خودت معلوم بشه.منم سعی میکنم یه جوری به کارشناسا خبر بدم تا بیان کمکت کنن بهترین تصمیمو بگیری و کمکت کنن ادامه بدی.

  2. 2 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    sanjab (چهارشنبه 12 تیر 92), شیدا. (چهارشنبه 12 تیر 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    دوست بسیار گرامی بهار زندگی از لطف شما ممنونم. من عذرخواهی می کنم اگر طرز نوشتنم طوری هست که حالت گارد گرفتن داره من این مشکل را رابطه با نامزدم هم دارم. اما در واقع به تک تک نکته هایی که شما و دوستان می گویید فکر می کنم و ممنونم از راهنمایی های شما.
    خوب سه راه هست:1. ادامه همین وضع 2. جدایی 3. ازدواج
    در مورد اول یعنی ادامه این وضعیت خود به خود به فاکتور گذشت زمان خورده و دیگه اون روزهای فلاکت مالی نه صد در صد اما به میزان قابل توجهی برطرف شده. نکته دیگه ای که تغییر خواهد کرد به زودی این هست که ما در یک شهر مشترک ساکن خواهیم شد هر دوتامون و خانواده ها مخصوصا پدر من تأکید دارن که دیگه باید وارد زندگی مشترک رسمی بشوید و برنامه هم همین بود که تا دو سه ماه اینده این وضع ختم بشه به ازدواج نه اینکه ادامه پیدا کنه. منتها در طی این ماه های آخر من به طرز بسیار ناجوانمردانه ای اونو تخریب کردم با حرفهام. خودم به این نکته واقفم که این کار را به بدترین وجه ممکن انجام دادم و این من بودم که بدتر ازاین حرفایی که اون زده را من زدم و اینکه میگه تهمت زدی و غر و زدی و ... خیالات باطلش نیست چون من واقعا این کارا را کردم متأسفانه و شاید اون محترمانه مسئله جدایی را مطرح کرده ولی من محترمانه باهاش برخورد نکردم و این اون بوده که تا همین چند روز پیش همه حق را به من میداده و سکوت می کرده و توجیه ایشون هم اینه که من زندگی و همسرمو دوست داشتم و نمی خواستم زندگیم بپاشه از هم. یعنی می خوام اینطوری بگم که همیشه شروع کننده بحثها من بودم توی این مدت و این دفعه آخر هم باز من شروع کردم که دیگه اون طاقتش تموم شد و شروع کرد به حرف زدن و شکایت کردن و ... که من بعد سه سال تازه داشتم این حرفا رو می شنیدم و بعد که گفتم چرا تا الان نظزتو نمی گفتی اون گفت من دوست ندارم باهات بحث و دعوا کنم اما دیگه دارم می بینم که سکوت من باعث شده شما گستاخ بشی! برای همین من نمی تونم با زنی که توی شرایط سخت زندگی منو تخریب می کنه و باهام می جنگه زندگی کنم بقیه عمرمو...
    2. در مورد جدایی... نمی دونم شاید من بس که عجیب و غریب زندگی کردم شاید جدایی برام اخر دنیا نیست. ولی من هم خود ایشون و هم زندگیمو با ایشون دوست دارم منتها شرایطش منزجر کننده است. خسته شدم از شرایط به این سختی. من سالهاست که دور از خانواده ام و تنها زندگی می کنم. همه مسئولیتهای زندگیم به دوش خودمه. تنها می رم دکتر، تنها می رم سینما تنهایی می خورم تنهایی می خوابم تعمیر وسایل خونه را خودم انجام میدم دوستانی هم دارم که باهاشون معاشرت می کنم، مطالعه می کنم کتاب می نویسم ترجمه می کنم موسیقی کار می کنم. عکاسی می کنم. هر از گاهی هم میرم به خانواده ام سر میزنم. ایشون را دوست دارم چون تنها منبع عاطفی زندگی من هست که حس می کنم فقط مال منه اما چون می بینم در دسترسم نیست کنارم نیست برام وقت نمیذاره یعنی وقتی نداره که بذاره کلافه میشم و غر می زنم اونم با سرعت نور. ولی خوب جدایی هم یه بخش از زندگی می تونه باشه که نمی خوام الان باهاش مواجه بشم. اما اگر اتفاق بیافته سعی می کنم دور آقایون خط بکشم و نیاز عاطفیمو با به فرزندی پذیرفتن یه بچه از بهزیستی تأمین کنم. گر چه ما با ایشون هم تصمیم داشتیم حتما علاوه بر فرزند خودمون سرپرستی فرزندانی را هم بپذیریم.
    در مورد ازدواج تنها می تونم بگم با این مدل رفتاری من و خاطراتی که از این مدت توی ذهن ایشون ثبت شده دورنمای خوشایندی نخواهد داشت. به قول معروف اگر واقعا من زنی هستم که در سختی ها همسرم را وادار می کنم با منم بجنگه و کسی هستم که خودخواهم و درکش نمی کنم اصلا کیس مناسب ازدواج با هیچ کس نیستم نه فقط با ایشون. وقتی من نظراتم اعتبار علمی داره و دیگران می خونن و بهشون احترام می ذارن من چطور باید در زندگی خانوادگیم بپذیرم که حرف نزنم و نظرم را نگم چون این نظرات آزاردهنده است حتی اگر واقعیت باشه...
    می دونید من گاهی فکر میکنم که دستورالعملهای رایجی که مشاوران خانواده توصیه می کنند مال شرایط نرم و عادی هستن و در شرایط غیر طبیعی کاربرد مناسبی نخواهند داشت. بله به خدا منم از خدام بود که این اتفاقات نمی افتاد و ازدواج کرده بودم 2 سال پیش و شاید الان یه بچه یک ساله هم داشتم! اما این اتفاقات افتاده و شرایط زندگی من مثل شرایط 80 درصد دخترا نیست! همه انرژی من تحلیل میره وقتی دیگران می خواهند قانعم کنن که اشتباه کردم و من می خوام قانعشون کنم که شاید 95 درصد موارد یک همچین وضعیتی ویرانگر باشه ولی من الان مشکلم اینا نیست! مشکل من اینه که اشتباهاتی کردم و عزیزم از من رنجیده و می خواد ترکم کنه من میدونم مهارتهای ارتباطیم ایراد داره و الان نمیخوام زندگیم با ایشون از هم بپاشه و می خوام خودم تغییر کنم یا راهی پیدا کنم تأثیر حرفامو که اعتماد به نفس و غرورش را تخریب کرده را اگر بشه اصلاح کنم. نمی دونم شاید بهتر بود در این بخش تاپیک نمی زدم و می رفتم در بخش مشکلات خانوادگی می نوشتم همسرم می خواد ترکم کنه اونوقت شاید راهکارهای متمرکزتری پیدا می کردم. منتها چون شرایط واقعی زندگیم این بود واقعیت را گفتم براتون.

  4. کاربر روبرو از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده است .

    she (چهارشنبه 12 تیر 92)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    به به یه سوژه جالب! بچه ها پاشید بیاید اینجا !!!!
    .
    .
    این جمله بالایی رو از صمیم قلبم گفتم ها! یعنی شما بس که از خانواده ها و زن و شوهرهای رایج (!) دور شدید، تبدیل شدین به یه سوژه جالب!!!
    .
    .
    خانم دکتر عزیز، من شما رو درک می کنم و همسرتون رو هم همینطور. ســـــــــــــه سال! البته این رو هم می دونم که زمان چقدر زود میگذره! اینجا زوج هایی رو می خونید که سالهای بیشتری رو با هم دوست بودند. اما دوست بودند! نامزدی سه ساله به مراتب بدتر از شش سال دوستی هستش!! چرا؟ چون در نامزدی بحث تعهدات و توقعات خیلی جدی تر هست. نگرانی پسر هم در از دست دادن کمتره بنابراین تلاشش هم کمتر میشه.
    .
    .
    من یه مدت طولانی راجع به خانواده شوهرم جلوی اون غر و غر میکردم. وقتی اولین بار اون شروع کرد به ایراد گرفتن از خانواده من، دیدم که تحمل یه لحظه و یه حرفش رو هم حتی ندارم!! دیدم که سخته بشینی و گوش بدی تا پشت سر مادرت کسی بد بگه! (حتی اگر هم حق داشته باشه باز هم شنیدنش خوشایند آدم نیست.)
    حالا شما سه سال غر زدی و تحمل یک بار واکنش همسرت رو نداری.
    .
    فقط یه راه حل داری. خودت رو تغییر بدی. اشتباه شما نداشتن مهارت های زنانه است. این مهارت ها رو یاد بگیرید. التماس نکنید. علاقه رو گدایی نکنید. ولی اشتباه خودتون رو بپذیرید. نامزد شما مهارت های ارتباطی لازم با یه زن رو نداشته. ولی راهش غر زدن های شما نبوده. اون تحمل کرده، تحمل کرده و بعد کم کم علاقه اش کم شده، یک مرد به کارش به عنوان هویت خودش نگاه میکنه و در شرایط سخت وقتی شما بهش حمله می کردید، بیشتر و بیشتر از شما دور شده.
    .
    .
    در هر تمدن و جامعه و فرهنگی، ذات زن و مرد و نیازهای ذاتی اون ها یکسانه. این رو فراموش نکنید.


    - - - Updated - - -

    1. حالا مهارت های زنانه چی ها هست؟
    2. شما همین الان و در این مرحله که نامزد شما رنجیده هست و اعلام میکنه که به شما علاقه نداره چه کار باید بکنی؟
    3. برای خودت که احساس شکست نکنی و بتونی خودت رو و حرف ها و رفتار و احساساتت رو مدیریت کنی چه کار باید بکنی؟
    4. اگر این رابطه درست شد و اون برگشت چطور باید ادامه بدی و اگر درست نشد و تموم شد چطور ضربه نخوری؟
    .

    - - - Updated - - -

    آیا همه ی مشکلات کاری و مالی نامزدتون حل شده؟ احتمالن نه! شما می تونی در ادامه راه کنارش قرار بگیری و اعتماد او رو بدست بیاری. منتها این کار هم زمان می بره و هم به مراتب سخت تر از قبل هست و حتی اگر درست انجام بشه تاثیر کمتری نسبت به قبل داره.

    - - - Updated - - -

    می تونی بیشتر راجه به نامزدتون و خصوصیاتش بنویسی؟
    .
    شاید فقط میخواد تلافی کنه.
    .
    شاید فقط یه رنجش باشه و زمان کوتاهی اون رو حل کنه.
    .
    شما نقاط ضعف و قوت او رو می شناسی.
    .
    حرف چه کسانی روی او تاثیر داره؟

    - - - Updated - - -

    ببین من دارم پراکنده و بلند فکر می کنم!!! مث شما!!

  6. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    mercedes62 (جمعه 28 تیر 92), شیدا. (چهارشنبه 12 تیر 92)

  7. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام شی جان یعنی ما رسما بریم بمیریم دیگه عزیزم اره؟!
    ولللللللللللللللی!!!! امممممممممممممممممما ما تنها زوجهای عجیب غریب این مملکت نیستیم شاید بشه گفت این بافت جامعه یا همون کانتکست هست که این نامتعارف بودن را شکل میده! اینجا تمام نقص از رابطه من ایشون نیست که ما را عجیب نشون میده! بخشی از ماجرا مربوط به نگرشهای جامعه است به طوری که هر بخشی از جامعه نسبت به شیوه زندگی ما احساس و طرز تفکر خاص خودشو داره! حتی مناطق جغرافیایی در این درک دخیل هستند. فرض بفرمایید من یک همچین داستانی را به زبان انگلیسی و در یک وبسایت خارجی مطرح می کردم اونوقت دیگه این ماجرای بازی با کلمات که دوستم هستن ایشون یا نامزدم یا شوهرم نبود اونجا مسئله فانکشن این رابطه بود و تعهد این دو نفر به پارتنرشون که حالا اسمش هر کدام از اینها می تونه باشه! اگر برم این داستان را در کانتکست بالای شهر تهران مطرج کنم یا در پایین شهر فلان شهر برخوردها و کامنتها فرق داره اگر برم در قشر تحصیلکرده و مستقل این حرفا رو بزنم کامنتها با عامه مردم فرق داره برای همین من یک درصدی از دور از هنجار بودن را نسبت می دم به جامعه ای که توش زندگی می کنم نه صرفا به مهارتهای خودم و ایشون.
    در مورد تجربه خودت که گفتی وقتی با حرف همسرت مواجه شدی تازه فهمیدی یعنی چی خوب منم اینو قبول دارم واقعا فکر نمی کردم کلمات اینقدر دردناک باشن.
    در مورد مهارتهای زنانه والا من تا حالا در ملا عام بیل که نزدم مطمئنا اما اینو می دونم که جنسیت روی یک طیف قرار می گیره یک سرش زن یک سرش مرد و اکثر ما ادمها حدفاصل این دو انتها قرار می گیریم و مجموعه ای از ویژگی های زنانه و مردانه را دارا هستیم. زنهایی که من می بینم مهارتهاشون شرطی شده است اکثرا. یعنی تحت تاثیر شرایط یادگرفتن به شیوه خاصی رفتار کنن که شاید اگر هر انسانی چه مرد و چه زن صاحب اندیشه باشه اونطوری رفتار نکنه! شاید بهتره زن و مرد یک مجموعه ای از ویژگیهای زنانه و مردانه داشته باشن و با هم سازش کنن! من ایشون را بسیار دوست دارم ولی خودمم دوست دارم. می تونم سعی کنم بهش احساس بهتری بدم اما نه به قیمت خرد کردن خودم. من نه گدایی می کنم نه التماس می کنم. می تونم ازش عذرخواهی کنم اما اینکه بپذیره یا نه بستگی به خودش داره دیگه! خوشبختانه یک ویژگی مثبت ایشون اینه که اگر من بخوام ادا و اطوارهای رایجی که زنها دارن به کار ببرم و بخوام اهدافم را به واسطه زن بودنم هدایت کنم متوجه میشه و از اولش به من گفته بود حرفت را واضح و بدون حاشیه و سیاستهای رایج زنانه بزن من یا می پذیرم و یا نمی پذیرم این به من آزادی عمل داده بود که حرفامو بگم ولی بعد فهمیدم طفلکی از حد ظرفیتش خارج بوده این ادعایی که کرده.
    در مورد اون مواردی که گفتید باید یه کم فکر کنم و بعد می نویسم جوابشو:)
    متشکرم




    - - - Updated - - -

    آهاااا اینو هم بگم که آدم به قول شازده کوچولوی داستان اگزوپری نسبت به کسانی که اهلی شون کرده مسئولیت داره!!!! از نظر من خییییییییییییییییییییلللل لللیییییییییییییییی زشته اگر به یکی بگی تو همه زندگیمی و من تو رو دوستت دارم و تو عمرمی و همه کس من هستی و وقتی با مشکل جدی مواجه شد اون آدم به استناد اینکه سه سال نامزدی خیلی سخته و واقعا هم سخته بخوای ترکش کنی. بله من سرش غر زدم چون کم آوردم اما تنها کار بدی که در این سه سال در حقش کردم همین کم آوردنه بوده... برای اینکه توی این شرایط آدم کم نیاره مهارت آدم بودن می خواد به نظر من نه اینکه مهارت زن بودن یا مرد بودن... که متأسفانه من نداشتم مهارت دیگه برای همینم کم اوردم و به جای سرزنش کردن شرایط اونو سرزنش کردم.

    - - - Updated - - -

    در مورد ویژگی هاش دو سال از من بزرگتر هستن. فوق العاده مؤدب هستن. بسیار زیاد باهوشه. خیلی مهربانه. خیلی مغروره، خیلی مشغوله، آدم خیری هست اگر از دستش بر بیاد به دیگران کمک می کنه. شم تجاری بسیار خوبی داره. می گه من سخت ترین پروژه تمام زندگیش بودم و اون می تونه یک مملکت رو اداره کنه اما از پس اداره کردن من بر نمیاد. رگ خوابش را می دونم. اون چیزی که نگرانم کرده این هست که اون وقتی می گه تصمیم گرفتم به کاری یعنی من مدتهاست که فکر کردم، ابعادش را سنجیدم و الان به این نتیجه رسیدم پس پشت تصمیمش یه اندیشه است! و من به هیچ عنوان از پس منطقش که مستقیم احساسش را کنترل کرده بر نمیام... یعنی برای من امکانش نیست که از راه تغییر دادن احساسش به تغییر دادن تصمیمش برسم. تنها راهی که دارم اینه که کاری کنم خودش به این نتیجه برسه یا اشتباه کرده یا اینکه تغییرات چشمگیر بوده واقعا! به علاوه اینکه نمی تونم هم نقش بازی کنم براش چون من دهنمو باز کنم اون تا ته فکر منو خونده! مجبورم که بشینم دقیق حرفاشو بنویسم بخونم ببینم پشت حرفاش چی هست شاید بتونم یه راهی برای جلب اعتمادش پیدا کنم. اینم بگم که در جمع دوستان و خانواده و کسانی که ما رو می شناسن هیچ کس به من نمی گه که من در برابر ایشون زنانه رفتار نمی کنم. در کل رفتارهای ما هیچ وقت در جمع جلب توجه نمیکنه همه ما رو اینطوری میشناسن که ما خیلی به هم میاییم و خیلی همو دوست داریم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده است .

    she (یکشنبه 16 تیر 92)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    اینکه کسی پروفسور باشه،دکترا باشه،باهوش باشه و... نیازش به یادگیری مهارتهای اجتماعی رو برطرف نمیکنه.بهتره از نظر هوش اجتماعی خودتو بررسی کنی.به هرحال تو معایبی داری که چه با نامزدت بمونی و چه نمونی برات دردسر درست میکنه.حتی اگه بری از بهزیستی یه فرزند خونده بگیری (در مورد همینم حرف دارم) هم صورت مسئله حل نمیشه.

    چند موردو که تو نوشته هات میبینم برات مثال میزنم:

    1-خیلی صحبت میکنی.که 90درصدش افکارته نه توضیح اتفاقاتی که افتاده.(اینو نامزدتم اشاره کرده).این خیلی ازار دهنده است.

    2-برخلاف تلاشی که میکنی تا خودتو یه زن مستقل نشون بدی به نظر میاد درواقع خیلی اسیب پذیر و وابسته هستی.عنوان میکنی مستقلی اما بشدت نیاز به منبع توجه داری و حتی به فرزند خونده احتمالیت به چشم برطرف کننده نیاز عاطفیت نگاه میکنی.

    اما اگر اتفاق بیافته سعی می کنم دور آقایون خط بکشم و نیاز عاطفیمو با به فرزندی پذیرفتن یه بچه از بهزیستی تأمین کنم
    3-به نامزدت بعنوان تنها منبع عاطفی زندگیت نگاه میکردی.درواقع بانک عاطفیتو وابسته به یه نفر میکنی.

    ایشون را دوست دارم چون تنها منبع عاطفی زندگی من هست
    4-بده بستون عاطفی رو بلد نیستی.حالت طلبکار و وابستگونه داری.این یه رابطه رو فرسایش میده.

    5-
    خصوصیتهای خوب من از نظر ایشون: زیبایی، موقعیت شغلی خوب، استقلال
    یعنی از نظر نامزدت تو هیچ خصوصیت مثبت اخلاقی نداری؟
    چیزایی که نوشتی خوبن،نه اینکه بد باشن اما کافی نیستن.یه زن (یا بهتره بگم یه انسان) بجز این 3مورد نیاز به چیزای دیگه هم داره.

    6-موردی که میدونم درمقابلش واکنش نشون میدی.اعتماد بنفست کمه و خودتو و ترساتو پشت کوهی از ادعاهای روشنفکرانه و دهن پرکن قایم کردی.
    ترمز بگیر...بدون اون افکار هم زندگی هم زیباست و هم ارزشمند.

    7-
    خوشبختانه یک ویژگی مثبت ایشون اینه که اگر من بخوام ادا و اطوارهای رایجی که زنها دارن به کار ببرم و بخوام اهدافم را به واسطه زن بودنم هدایت کنم متوجه میشه و از اولش به من گفته بود حرفت را واضح و بدون حاشیه و سیاستهای رایج زنانه بزن من یا می پذیرم و یا نمی پذیرم این به من آزادی عمل داده بود که حرفامو بگم ولی بعد فهمیدم طفلکی از حد ظرفیتش خارج بوده این ادعایی که کرده.
    زندگی 0 یا صد نیست.اگه نامزدت لوس بازی رو دوست نداره یا از مستقل بودنت خوشش میاد معنیش این نیست که بقیه صفات خوب رو بکن بنداز دور.
    شما میخواین باهم ازدواج کنین(یا ازدواج کردین).یه رابطه انسانی که به همه خصوصیات مثبت انسانی درحد اعتدال نیاز داره.شریک تجاریش نیستی که صرفا استقلال و شغلت مهم باشه.

    سعی کن زود جواب ندی و روی حرفام فکر کنی.

    موفق باشی

  10. 3 کاربر از پست مفید بهار.زندگی تشکرکرده اند .

    dokhtare kordestan (جمعه 04 مرداد 92), she (یکشنبه 16 تیر 92), شیدا. (چهارشنبه 12 تیر 92)

  11. #16
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    عزیز من،

    شما نوعی از ازدواج را قبول کردید که در بسیاری از جوامع عادی نیست.
    شما ازدواج موقت یا همون صیغه داشتید. شاید بتونم بگم بدترین نوع رابطه را انتخاب کردید.

    صیغه شدن چیزی نیست که در ذهن و باور خیلی از مردم بگنجه.
    همانطور که دوستان گفتند اسامی متفاوت داشتن رابطه ها، پشتش دلایل و انتظاراتی نهفته است.

    ضمن این که شما در شرایط فعلی و در جامعه ای که داری زندگی می کنی باید رابطه ات را بسنجی و ارزیابی کنی.
    این که رابطه شما در مناطق جغرافیایی یا زمانهای متفاوت معانی، بازخورد و کامنت های متفاوت می گیره طبیعی است.

    مساله این است که شما دو نفر در حال حاضر در سال 1392 شمسی در یکی از شهرستانهای ایران زندگی می کنید.
    من اگر مطابق نرم های جامعه و فرهنگم زندگی نکنم، مسلما به مشکل برمی خورم. من با اون جامعه و در اون جمع تعریف شدم.

    آیا درسته که من چند تا شاخ و برگ درخت ببندم دورم و با 10-15 زن و مرد به شکل اشتراکی زندگی کنم و بگم در کانتکست فلان قبیله من عادی هستم؟؟؟؟

    ضمن این که اون کانتکست فقط حول موضوع رابطه من نمی گرده، یک کانتکست است. یعنی مجموعه شرایط. یعنی فضایی که اون اتفاق توش افتاده.
    چرا وقتی می خوای یک لغت را ترجمه کنی، می گی بستگی به کانتکست داره؟
    یعنی بستگی به مجموعه لغات و جملات اطرافش و فضایی که این لغت درش قرار گرفته.

    زندگی شما در فضایی قرار گرفته که این رفتار توش عادی نیست. عواقبش هم عادی نیست.
    کما این که حتی برای خودتون هم اینقدر غریب است که تصمیمتون بعد از جدایی، قبول کردن سرپرستی یک کودک و ادامه زندگی با اون کودک هست.

    به خاطر تواناییتون در نوشتن ( ماشالله زیاد هم می نویسید ) و نوع برخوردتون احساس می کنم می تونم این قسمت را هم به کامنتم اضافه کنم.
    امیدوارم پشیمون نشم.
    فکر می کنم شما توی زندگیتون به اندازه کافی ( در حدی که نیاز یک دختر هست ) از طرف خانواده حمایت نشدید.
    این رفتار خانواده ها باعث می شه که دخترهای این خانواده ها همیشه مایل به حمایت کردن باشند.
    شاید دنبال دادن چیزی هستند که از خودشون دریغ شده، شاید هم دنبال ادامه وضع موجودی هستند که بهش عادت دارند ( یعنی حمایت نشدن و پشتوانه نداشتن )

    حمایت افراطی شما از این آقا هم نشانه هایی از این رفتار را داره. این که شما مدت طولانی نصف حقوقتون را به ایشون می دادید.
    و حمایتهای دیگه.
    این که تصمیمتون این هست که اگر ازدواجتون به هم خورد، بجاش فرزندخوانده قبول کنید!!
    راستش من ربط همسر و فرزندخوانده را نمی فهمم، مگر در این کانتکست حمایت و این حرفها ( چقد از این کانتکست خوشم اومده، چقدر استفاده داره و من غافل بودم )

    شاید من چون معمولا آینده نگر هستم، تصور این وضعیت برام عجیبه. اما من اصلا نمی تونم بفهمم یک بیزنس من، چطور ممکنه به جایی برسه که حتی پول نهار نداشته باشه!!


    من مشاور نیستم پس حرفهام تخصصی نیست و همینطور نمی تونم در مورد آقایون حرفی بزنم چون تجربه مرد بودن و احساس مردانه داشتن ندارم.
    حرفهایی که می زنم بیشتر تجربی هست.
    فکر می کنم مردها نمی تونند ( نه این که نمی خوان ، واقعا نمی تونند ) زنی را که حمایتشون کرده یا می کنه ( مخصوصا حمایت مالی ) به عنوان همسر دوست داشته باشند.

    مرد نیاز عجیبی به حمایت کردن و بزرگ بودن و تایید شدن داره.
    این آقا بعد از اون تجربه و حمایتهای شما و نهایتا با تیر آخر که حرفهای شما بوده، نمی تونه شما را همسر ببینه.

    و آخر سخن این که

    من "هر" را تبدیل به "اکثر" کردم، گرچه به خاطر کلمه تمدن شک داشتم!


    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها


    در اکثر تمدن و جامعه و فرهنگی، ذات زن و مرد و نیازهای ذاتی اون ها یکسانه. این رو فراموش نکنید.



    من که یه کتاب نوشتم، این هم برای مدیر همدردی:

    دو تا شکلک خوشگل واسه سایت بذارین دیگه!
    مثلا این آقای very drunk را ما کجا استفاده کنیم؟

    - - - Updated - - -

    پست بهار را هنوز ندیدم، اگر تکراری است ببخشید. کمی همزمان شد.
    ویرایش توسط شیدا. : چهارشنبه 12 تیر 92 در ساعت 23:18

  12. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    dokhtare kordestan (جمعه 04 مرداد 92), بهار.زندگی (پنجشنبه 13 تیر 92)

  13. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    دوستان من خدا رو سپاس می گم که شماها تخصصتون مشاوره نیست چون در این صورت فاجعه آفرین می شدید.
    عذرخواهی می کنم که اومدم وقت ارزشمندتان را گرفتم. خدا در هر کانتکستی!!!! که هستین بهتون اندیشه باز بده. آمین

    - - - Updated - - -

    بهار جان
    1. من زیاد حرف می زنم چون تحت فشار عصبی هستم الان و این حرف زدنم باعث می شه فکرم را از افکار آزاردهنده اتفاقی که افتاده دور کنم و در صورتی که طعنه و کنایه های دوستان اجازه بده بتونم یک کم اروم بشم.
    2. اگر بخوای ناهنجاری را تعریف کنی باید در عملکرد فرد در جامعه ای که توش زندگی می کنه به خاطر طرز فکرش یا عملکردش یک شکافی وجود داشته باشه که مانع از مشارکت اون فرد در جامعه خودش بشه. من درسته نقصهایی دارم اما در زندگی واقعی در بافت جامعه خودم ناهنجار محسوب نمیشم. ازدواج موقت به هیچ وجه جزء ناهنجاری ها نیست. اگر بود در شرع اسلام منظور نمیشد. یعنی دوستان معتقدند شرع از عرف کم اهمیت تر هست؟ در مورد استقلال بله من از نظر احساسی ادم وابسته ای هستم اما هیچ زمان مجال اینو نداشتم که بخوام به شیوه دیگه ای زندگی کنم. مجبورم خودم از پس مشکلاتم بر بیام. اگر مجبور نبودم حتما لذت می بردم از اینکه به دیگری تکیه کنم.
    3. من دوستانم را دارم. همکارا خانواده و کارم را دارم از معاشرت باهاشون لذت می برم اما فرد اول زندگیم اونه بدون هیچ شکی. منظورم از تنها منبع عاطفی بودنش اینه که نیاز عاطفی من در درجه اول از اون تامین میشه.
    4. بده بستون عاطفی را بلد نیستم بله شما درست می گی چون که مجال بده بستون درست عاطفی را نداشتم.
    5. این ویژگیها را دقیقا خود ایشون به من گفت و من مسئول تفکرات اون که نیستم که!
    6. ترمز می گیرم ولی من ادعای روشن فکری ندارم اگر صلاح بدونید براتون رفرنس معتبر بیارم از اینا که حرفای من نیستن و یک سری قوانین عمومی محسوب میشوند یه چیزای جهانشمولی که داره خیلی جاها استفاده میشه. شاید حق با شما باشه در مورد اعتماد به نفس اما اعتماد به نفس توی چه حیطه ای؟! اگر یک ادمی اعتماد به نفسش پایین باشه توی همه حیطه ها که نابوده! اما خوب اگر به شما هم بگن خاطزه خوبی ازتون ندارن جتما عزت نفست خدشه دار میشه و اعتماد به نفست میاد پایین. من اینجا نیومدم که مسخره ام کنین یا قضاوت کنین. اگر مشکل نداشتم و اگر به وجود مشکلم آگاهی نداشتم نمیامدم دنبال راه حل. فرض بفرمایید من مدل حرف زدنم اینه یعنی اگر کسی این مدلی حرف زد داره ادعای روشنفکری می کنه؟! دوست دارید منم بشینم جای در نظر گرفتن محتوای کلامتون بگردم دنبال سوژه؟!
    7. زن باشم:) چشم! چرا که نه!
    8. بچه... بذارید جنگ بچه را برای بعد. صرفا گفته بودید نظرمو در مورد جدایی بگم و من به این نکته فکر کرده بودم.
    9. محتوای کلامتون خوبه اما تا وقتی جای من نیستید و نمی دونید در گذشته چی بوده و چی شده قضاوت نکنید و مثل شیدا خانم نیش زبان نزنید. من اندازه کافی خودم الان ناراحتی دارم. نمی تونم درک کنم چرا مقوله همدردی را با یک سری مسایلی مثل مسخره کردن و قضاوت کردن قاطی می کنن دوستان. من یادم نمیاد به کسی توهین کرده باشم اینجا یا جرفی زده باشم که آزاری به کسی رسونده باشه. فوق نهایتش اینه یه آدمم که توی مشکلات خودش اسیر شده. اینکه من بی سوادم، دکترم، یا هر کس دیگه در هر حال الان یک دردی داشتم.
    10. از مدیران محترم این انجمن که خودشون متخصص هستند تشکر می کنم که این تاپیک را نادیده گرفتن.
    11. چشم من حتما به حرفای شما فکر می کنم. اما الان دو سه تا ایتم خلاصه بهم بگید تا روش کار کنم. واقعا از نظر ذهنی الان وقت روانکاوی شدنم نیست و نیاز به همدردی و یک سری راه حلهای ساده ای دارم با شرایط فعلیم کنار بیام. انشاا... بعد باز مزاحم میشم تا عیب و ایرادات را ریشه ای حل کنم. اما الان تو رو خدا بس کنید این قضیه رو که من چه ادعایی دارم.

  14. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 22 تیر 92 [ 09:31]
    تاریخ عضویت
    1392-3-04
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    190
    سطح
    3
    Points: 190, Level: 3
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مهرانای عزیز زندگی بالا و پایین زیاد داره.به نظر من نامزدت حق داره ناراحت باشه و حرفش تا حدی درسته چون شما نتونستی بحرانی که توی زندگیت پیش اومده بود درست مدیریت کنی.این درست نیست که هر قسمت زندگیت رو دوست داشتی بگی ما زن و شوهریم و هر قسمتی که توش دردسر و سختی بود بگی نامزدیم و میخواهیم همدیگرو بشناسیم.باید تکلیف خودتو روشن کنی تو چه مرحله ایی هستی و نامزدت کجای زندگیته.ببین من متاهلم 2ساله ازدواج کردم اوایل زندگی شوهرم خونه ماشین و درآمد خوبی داشت ولی چون دانشجوی دکترا بود اجازه کار بیرون رو از دست داد و ما هیچ درآمدی نداشتیم.من بعد از ازدواجم کارمو رها کرده بودم چون کار بیرون دوست ندارم ولی وقتی دیدم شب تا صبح از استرس نمیخوابه و دائم تو فکر به این نتیجه رسیدم که الان به کمک من نیاز داره والان زمانیه که من نباید تنهاش بذارم.با سختی زیادی کار میکنم و از درآمدم حتی یک ریالش رو واسه خودم خرج نمیکنم و همش صرف هزینه های زندگی میشه ولی خیالم راحته که فقط با حرف نگفتم دوست دارم و با عمل بهش ثابت کردم که میتونه رو من حساب کنه.به نظرم شما باید خودخواهی رو کنار بگذاری و با صبر و گذشت وارد زندگی بشی چون اگر ازدواج کنی کلی درگیری داری که فقط با گذشت و محبت واقعی حل میشه.شما میخوای از نامزدت شناخت پیدا کنی خوب اون هم همینو میخواد که شما رو بشناسه ولی در این مدت 3سال شنا چهره ایی از خودتون رو نشون دادین که دچار وحشت شده.باید تمام سعی و تلاشت رو بکنی که این تصویر رو از بین ببری و خود واقعیت رو نشون بدی

  15. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 خرداد 93 [ 18:10]
    تاریخ عضویت
    1392-3-08
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    925
    سطح
    16
    Points: 925, Level: 16
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    216

    تشکرشده 138 در 59 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببینید من 100 درصد حرفای شما رو قبول دارم خودم دختری هستم که خیلی خودم رو درگیر نرم های اجتماعی نمی کنم البته نه که بخوام رفتار ضد اجتماعی داشته باشم ولی به هر حال خیلی خوشم از قید و بند هایی که من به عنوان یک زن به دست و پام بسته شده نمیاد ... توی محیطی هم بزرگ شدم که فرقی بین دختر و پسر نبود اگر من به عنوان یه دختر بچه باید رعایت مساله x رو می کردم پسر خاندان هم باید این مساله رو رعایت می کرد من خیلی موافق این فرضیاتی که از روابط زن و مرد مطرح می شه نیستم .اینکه می گن شما کوتاهی کردی برای من نا مانوس هست . به هر حال شما اشتباهاتی داشتید ایشون هم داشتن اما ایا سزای رد شدن از چراغ قرمز مرگه؟؟؟ این سزاواره که شما به خاطر یک سری بی مهارتی بخواین محکوم به بی عاطفگی بشین واسه من دردناکه...شما شخصیتی حمایت گر دارین قبول....اما ایشون هم از یک سری از وظایف کوتاهی کردن... من خودم به هیچ عنوان تا به حال کلمه دوست دارم رو به پدرم نگفتم!!!! حالا شما حساب کن ببین می تونم به کسی دیگه بگم!! شما هم در عمل نشون دادید علاقتون رو ...این مسائلی هم که شما از کانتکست!!! و بافت فرهنگی عنوان کردید کاملا درسته....اماااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ا از اولی که نوشته هاتون رو خوندم یه پارادوکسی توش بود که دقیقا نمی دونستم چیه تا اینکه شیدا بهش اشاره کرد من یه سوال از شما دارم نه دارم توهین می کنم نه کنایه می زنم ... اگرم دوست نداشتید جواب ندید.. شما که مثل خود من معتقدید که برای اینکه بهتون مشاوره داده بشه باید کانتکست!!! ( وای خدا چه باحاله!!!!!) شما و بافت فرهنگی شما شناسایی بشه چون در غیر این صورت مشاوره اشتباه خواهد بود چرا ازدواج موقت؟؟؟؟ شما که اینقدر روشن و سور (Severe) از باوراتون دفاع می کنید برای من جای سواله که چرا به پر خطر ترین نوع رابطه تن دادید؟ شما ادم مذهبی هستید؟ یا همسرتون؟؟ ایشون به شما گفتند که اگه کار به جدایی رسید من حاضرم با شما ازدواج کنم بعد طلاق بدم؟؟ البته که من توصیه نمی کنم این کار رو..اما متوجه این دوگانگی نمی شم ایشون هم به شما علاقه دارند که نمی خوان مشکلی واستون پیش بیاد هم از شما گریزان..... الان وضعیت رابطه شما چطور هست؟ باهم تماس دارید یا خیر؟ من فکر می کنم ایشون فقط یک مقدار از این همه مسئولیت خسته هستند همین! فقط یک مقدار نیاز به ارامش و تنهایی دارند

  16. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    نمیدونم این نظرم میتونه کمکی کنه یا نه. من به عنوان یک مرد فقط میتونم بگم که با همین چند نوشته ای که ازتون خوندم نه حاضر بودم همسری مثل مهرانا داشته باشم نه آن نوین گرل. با عرض معذرت هردوتاتون یه جورایی روی اعصاب هستین!
    ببخشید گفتم شاید این مشاوره من کمکی بکنه.


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.