ببخش صبوری جان من می خواستم به این بحثی که تو این تاپیکت انداختم ادامه ندم.
ولی الان می بینم نمیشه.بازم ببخش که می خوام الان یک حرفی برای آقای باران 13 بنویسم.
با سلام و اخترام آقای باران 13
ببینید من احساس شما را درک می کنم که شما علاقه مند شده بودین و اون خانم بدجور به شما جواب منفی داده.ولی مساله من این نبود.لطفا این نکات را در نظر بگیرید و بعد قضاوت کنید.
1)این اولین تجربه خواستگاریم بود 2 تا 3 سال پیش .خب؟
2)من کلا تمام خواستگاری هام سنتی بوده.یعنی همون جلسه اول همو می بینیم. یعنی اون آقا هیچ دلبستگی نداشت.یعنی خانواده ما این طوری نیست که یکی منو یه جایی ببینه بعد بیاد خواستگاریم.
من هم به خدا قسم داشتم از جنبه طنز با صبوری صحبت می کردم.و گرنه اصلا قصد دست انداختن نداشتم.داشتم از اون مساله ای که پیش اومد از زاویه دید طنز نگاه می کردم.دیگه برای سومین بار قسم خدا را خوردم ان شاالله باور کنید که ادبیات طنز به کار بردم و نیت قلبی من این نبوده.(کلا از قسم خوردن اجتناب می کنم چه راست چه دروغ.ببینید چی کار می کنید که مجبور شدم برای اینکه باور کنید قسم بخورم)
که دیگه تصمیمم اینه هرگز ادبیات طنز در نوشتارم به کار نبرم.چون یک بار دیگه هم همچین سوء تفاهمی (البته نه در مورد ازدواج واقعی ها)تو تاپیک حال و احوال یاران همدردی پیش اومد.
3) خدا را شکر حدس من درست بود و اشتباه از آب درنیومد.
ولی تا حالا هرگز دل کسی را نشکوندم.حدا قل تو خواستگاری های خودم دل کسی را نشکوندم.اگر هم دل کسی شکسته یا پدرم مخالفت کردن یا خود خواستگار از اول صادق نبوده و بعد چند جلسه فهمیدم.خب دیگه من که نمی تونستم برای اینکه دلش نشکنه باهاش ازدواج کنم و جواب منفی دادم.که به خدا باز هم خیلی خودم براش ناراحت شدم.(تاپیکش هم موجوده)
همون جلسه اول سعی می کنم سوالات کلی مهم را بپرسم که اگه تو کلیات مساله ای نبود جلسه بعد باشه.تو کل این همه تجربه چهار نفر بیشتر به جلسه دوم به بعد کشیده نشدن.
اگر شما می دونستین که من برای بعضی خواستگارام از طریق معرف دختر هم معرفی کردم؛این حرف را نمی زدین.
اگر می دونستین من تو دو تا از خواستگاری هام که حس کردم ممکنه طرفم منو بخواد تو بعضی مسائل اغراق کردم (نه اینکه دروغ بگم)تا او جواب منفی بده این حرف را نمی زدین.(و همین هم شد خدا را شکر)
باور کنید همون یک بار بدون اینکه بپسندم به صحبت ادامه دادم.و به خیال خودم مطمئن هم بودم به هم نمی خوریم.(و ادامه صحبت رسمی و فقط سوال فکر نمی کنم برای پسری که 30 ساله بود باعث دلبستگی بشه)و چند تا سوال از طرف خودم که معیارای شما چیست،استقلال فکری و... فکر نکنم در عرض نیم ساعت کسی را دلبسته خودش کنه.و کسی هم انتظار نداره همون با یک بار دیدن و سر یک جلسه نیم ساعته کامل پسندیده بشه.
واقعا هم همون یک بار بود.تو 2تا3 سال پیش. اگه تاپیک آخرم را هم بخونید یک جا برای اینکه چه جوری جواب خواستگارم را منفی بدم از بچه ها نظر خواستم.یعنی برام خیلی مهم بوده.تو یکی از پستهام هم احساسم را از این که گاهی مجبور شدم جواب منفی بدم و دلم شکسته صحبت کردم.آدرس می دم که مستند باشه و دیگه خدا کنه همه باور کنند!( تاپیک آخرم را خواستین بخونید.)
دیگه تجربه شد.یک پست را که نوشتم یک بار دیگه بخونم ببینم ممکنه چه برداشتی بشه و از خودم خیال پردازی راه نندازم.و ویرایشش کنم.
دوستان دیگه من با ادبیات طنز و عاطفی صحبت نمی کنم.
مصباح الهدی جدی خیلی بهتره انگار
ولی حرف شما متینه من هم قبول می کنم دیگه همچین چیزی پیش نیومده و دیگه هم پیش نمی یاد!
متشکر
امیدوارم دیگه این بحث تموم بشه و دیگه تو تاپیک صبوری همچین پستی نذاریم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)