با سلام؛
منم همسرم یک ماهه گذاشته رفته نمی دونم چه کار کنم. همش بهونه می گیریه و می گه طلاق می خوام.
تشکرشده 7 در 5 پست
با سلام؛
منم همسرم یک ماهه گذاشته رفته نمی دونم چه کار کنم. همش بهونه می گیریه و می گه طلاق می خوام.
تشکرشده 547 در 219 پست
آخه چرا مشكل ايشون چي بوووود چرا بايد اينكارو بكنه بيخودي ؟؟؟
آقاي مجيد شما برا چي ،؟ چي شد كه اينطوري شد
من وقعاً نميدونم الان بهش چي بگم
ما كه با خانواده رفتيم خيلي خوب بودو و مارو تحويل گرفت و تو كار خيلي به مشكل خورده
الان ديگه جوابمو هم نميده نه اس نه تلفن
بذارم زندگيم از بين بره
يا تهديدش كنم كه به پدرم ميگم
ویرایش توسط Sahar51 : دوشنبه 13 بهمن 93 در ساعت 23:23
تشکرشده 7 در 5 پست
همش می گه تو پشت و پناه من نیستی و اصلا تحمل سختی نداره. همش می گه تو خانوادتو بیشتر از من دوست داری در حالی که اشتباه می کنه و سوء تفاهم براش پیش می یاد. من می گم زن جای خودش و پدر و مادرم جای خودش. ولی الکی بهونه می یاره.
تشکرشده 547 در 219 پست
به نظر شما من بي خيالش شم همون چيزي كه خودش ميخاد
يا باهاش بجنگم واسرار كنم كه به پدرم ميگمو بترسونمش
الان گفته تا عيد خدافظ بامن كاري نداشته باش و البته اين رفتارش بخاطر خودمه كه ٤٠ روز ازش خبر نگرفتم و فقط يه بار برا اينكه يه جورايي باهاش تماس داشته باشم اس دادم برام پول بريزه و اونمم ريخت
انگار بهش برخورده كه فقط پول ازش خاستم اونم با اس دادن نه زنگ زدن ، اصلا بهيچ عنوان من براش ديگه مهم نيستم اين خيلي ازارم ميده
دارم داغون ميشم زندگيم تحت تاثير قرار گرفته نميتونم درس بخونم خيلي شرايطم بده
واقعاً نميدونم چطور باهاش برخورد كنم
تشکرشده 39 در 14 پست
يه كارى بايد بكنى شايد پنجاه درصد درست شه شايد هم نشه ديگه بايد به قول معروف پيه همه چى به تنت بمالى كه اگه نشد هم ديگه نشده خواست خدا بوده به پدرت نگو اصلا تا عيد نزديك دوماه مونده بهش نگو تا عيد صبر مى كنى ولى تا عيد صبر كن تو اين مدت به خودت اينقد برس كه اصلا غصه نخورى باشگاه برو درس بخون خوشگل كن مثلا مو رنگ كن اصلا نه خودتو كوچيك كن نه اس بده نه سراغشو بگير اگه اون تو اين دوماه برگشت كه برگشت اگه برنگشت عيد يه اس ام اس زيبا براش بفرست كه بيا سال جديد تازه شروع كنيم اشتباه سال قبل نكنيم عيدتم مبارك اگه جواب داد كه داد اگه نداد ديگه تو تلاش خودتو كردى بيشتر خودتو حقير نكن چرا فك مى كنى تو به اون چهل روز زنگ نزدى؟؟؟؟ چرا فك نمى كنى اون به تو چهل روز زنگ نزده؟؟؟؟؟ اصلا تقصير گردن خودت ننداز اگه تا عيد هم بر نگرده ديگه برگردوندنش كار خداست ولى حرفش گوش كن تا عيد كارى بهش نداشته باش كه نه فك كنه تو خيلى دنبالشى كه در بره نه به بابات ميگى كه آبروش بره و آژان كشى ميشه نه اينا فقط فك كنه كه دارى ميرى دمبال زندگيت خودش مياد اگه دوست داشته باشه نداشته باشه هم كه به زور و با بابات نميتونى برش گردونى

تشکرشده 2,882 در 761 پست
سحر جان همسرت کدوم شهره و شما کدوم شهر؟
عزیزم چهرتون زیباست و آیا از نظر همسرتون شما زیبا و جذابید؟
وقتی باهاش رفتی حرف زدی دقیقا چیا گفتی با چه لحنی ؟ نصیحت؟ پیشنهاد؟ خواهش؟ سرزنش؟
خواهش میکنم جواب بده عزیزم
وقتی اومد خواستگاری به چه صفتش و موقعیتش دقیقا جواب مثبت دادی؟
اهل دود هست دقیقا ب چه صورت؟
شغلش چیه و چه مدته توی این شغله؟
ویرایش توسط گیسو کمند : چهارشنبه 15 بهمن 93 در ساعت 16:55
تشکرشده 547 در 219 پست
من ساري ايشون كاشان
تعريف نميكنم ولي از نظر همه از نظر تيپ و هيكل و قيافه شبيه بازيگراي زيباي ترك هستم
رفتم اصلا التماس نكردم ، خيلي عادي گفتم مشكلت چيه و منظورت و قصدت از رفتارات گفتم من عزت نفس دارم و اجازه نميدم شما اونو ازبين ببريد
خيلي محترمانه و اروم
ولي اصلا ج نميدادو طفره ميرفت يا پوز خند ...
مهربوني ، نماز خوندنش ، اعتقاداتش ، هيكل و تيپ و قيافه ايشونم خوووبه ، خانواده خوبش ، اخلاقش ، شوخ طبعيش ، بانمكيش
علاقه بيش از حدش بمن تا جايي كه توي مراسم ها همه انگشت به دهن موندن ، واينكه اين علاقه ايشون يك شبه نبود بلكه ٣ سااااال بمن علاقه داشتنو براي بدست اوردنم تلاش كردن
و من زماني كه ميخاستم قبولش بكنم با خودم گفتم اين عشق يك شبه نيست دوست داشتن واقعيه
نميدونم اهل دود هست يا نه دقيقا ولي دوستاي صميميش كاملا مطمئنم اهل ترياك هستن و من وسايلشو اونجا ديدم ولي گفت برا دوستامه
اول شغلش تقريبا خوب بود تو شركت خصوصي معتبر ولي الان ديگه ااز اونجا اومد بيرون چون طاقت نداره وايسه سر ماه حقوق بگيره
دوست داره تو زمان كم پول زياد بدست بياره ،
- - - Updated - - -
الن ٤٠ روز مينكارو كردم و نتيجش اين شد بدتر شد به نظر شما بازم صبر مشكلو حل ميكنه ٤٠ روز منتظر موندم صبر كردم
ولي بدتر شد و جريح تر شد ميترسم كامل زندگيمو ازدست بدم فك ميكنه دوسش ندارم البته خودشو به نفهمي ميزنه و يا شيدم دوست داره مه نداشته باشم
تشکرشده 260 در 112 پست
سحرجان اگر میخوای که زندگی کنی باید شوهرتو بپذیری بهش اعتماد کنی. اصلا به صلاحت نیست که این همه قهر بمونی. اگر تو توی شهر خودتون به خودت برسی و ازش خبر نگیری خیال می کنه واسش مهم نیستی. یا مثل سری قبل فکر می کنه واسه پول فقط می خوایش.
من این دوران رو گذروندم. شوهر شما یه شهر دیگس ولی شوهر من توی شهر خودمون بود و روز به روز بیشتر از هم فاصله می گرفتیم. من ناراحت میشدم و توی خودم می ریختم و همیشه به حالت قهر بودم و شوهرم هم بیشتر می رفت بیرون.
من به این اعتقاد دارم که میگن کسی که نماز میخونه بالاخره یه روزی نمازش اونو از کارهای بدش بازمیداره.
من اگر به گذشته بر می گشتم چندتا اشتباه رو هیچوقت تکرار نمی کردم:
باهاش بیشتر همدلی می کردم.
بدون ذره ای چشمداشت بهش محبت می کردم.
سعی می کردم خودمو بیشتر بشناسم و به خودم بیشتر بها بدم.
دنباله معامله نبودم که چون اون زنگ نمیزنه پس من هم زنگ نمیزنم و ...
هر وقت باهاش تماس داشتم از چیزای شاد میگفتم و نه اینکه همش یه چیزی رو هزاربار تکرار کنم ( واست مهم نیستم و ...)
نمیذاشتم که کمبوداش رو بیرون از خونه پر کنه.
من هنوزم پر از مشکلم و خودم نیاز به راهنمایی دارم ولی خواستم بهت بگم که با ذره ذره وجودم درکت می کنم و واست آرزوی موفقیت دارم.
سوده 82 (دوشنبه 20 بهمن 93)
تشکرشده 547 در 219 پست
خيلي خيلي ممنونم از راهنماييتون احساس ميكنم بقول معروف شما از بيرون گود راهنماييم نميكنيد مشكلمو درك كرديد
ولي اين ٤٠ روز باعث شد كاااامل كامل نسبت بهم سرد بشه و حتي نميخاد علت ناراحتيشو بگه فقط گفت منم خيلي حرف برا گفتن دارم ولي ديگه معهم نيست
فكر ميكنم نميخاد ديگه بهم فكر بكنه
دلشو بدجوري زده حركتم ٤٠ روز بي خبري البته اون روز اول زنگ زد ولي من غد بازي در اوردم و ...
دلش شكسته از مني كه هميشه خوب بودم توقع نداشت
ميدونم بدي زياد داره ولي احساس ميكنم جدايي فايده نداره دارم همين الان از دست ميرم چه برسه كه ...
دارم خودمو سرزنش ميكنم چرا بي محلي دادم اونم اينقد زياد دلم داره ميتركه انقد باهام سرد برخورد كرد وقتي ديدمش كه ميخاستم خودمو بكشم
لي از روزي كه از پيشش اومدم اس دادم زنگ زدم ج نداده امرووزم گفت ديگه اس نده خودت حرمتتو نگه دار
واقعا نميدونم چكار كنم با اس حرفامو بزنم ؟
يا بازم زنگ بزنم كه ج بده
سوده 82 (دوشنبه 20 بهمن 93)
تشکرشده 59 در 26 پست
سلام سحر جان:
عزیزم شما بیا دیگه روزهایی که ایشون نیست شمارش نکن.
ببین من هم عقدم
همسر شما 40 روزه رفته همسر من 5 ماهه رفته!خوب؟؟؟اگه بخای همینجوری روزها بشماری دیوونه میشی!
تعداد روزهایی که رفته و نیست باعث خرابی رابطه نمیشه !نحوه رفتار و برخورد شما با مشکلتون هست که رابطه بهتر میکنه یا بدتر میکنه!
من مطمینم حتما روزهای خوب زیادی تو این 3 سال با هم داشتین.وجه اشتراکی بینتون بوده که از راه دور رابطه 3 سال حفظ شده!
پس با توجه به مشکلاتی که در حال حاضر تو زندگیتون ایجاد شده اون فکر کنه شما دوستش ندارید نشون دهنده این هست که فکر خودش ایراد داره.
در حال حاضر
آیا شما میتونید به اون کمک کنید ایرادات فکریش بر طرف کنه؟
آیا مطمینید تمام حدسیاتی که از طرز فکر ایشون میگید درست هست؟
آیا شما خودتون اونقدر قوی هستید که بخواین به همسرتون کمک کنید در برابر مشکلاتش قوی باشه؟
آیا مطمین هستید مشکلات ایشون بدون کمک گرفتن از یک مشاور قابل حل شدن است؟
بله شما 40 روز صبر کردید اما صبر درست عمل کردن در بهترین زمان هست نه در اولین زمان هر اقدامی که دلت خواست بکنی چون فقط چند روز ازش جدا بودی!
عزیزم
1-با یک مشاوره حضوری صحبت کن.
2-کتاب از حال بد به حال خوب مطالعه کن.
3-مقالات مربوط به آرامش که در این سایت هست مطالعه کن.
شما که تونستید رابطتون 3 سال نگهداری کنید الانم میتونید رابطه درست کنید.مطمین باش تلاش هایی که میکنی یک روزی نتیجه بخش خواهد شد.
امیدوارم مشکلت حل بشه.
ویرایش توسط رها68 : پنجشنبه 16 بهمن 93 در ساعت 01:12
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)