به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 34

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Unhappy

    سلام به همه دوستان عزیز و گرامی

    بچه ها نمیدونم چی بگم مقالات رو می خونم و همچنان اجرا میکنم اما باز لنگ موندم کمکم کنید شما قضاوت کنید که کار من درسته یا اشتباه

    روز پنج شنبه با خانواده شوهرم و خاله اشش و یکی از دوستای خانوادگیشون رفتیم کاشان
    مسافرت بد بود که هیچی اخه نه برنامه ریزی درست و حساب نه وسایل نه خورد و خوراک هیچی
    حالا باز من یه خورده خوراکی ورداشته بودم اما بقیه هیچی همش میگفتن از بیرون می خریم که هیچی
    بگذریم اصلا با اینا کاری ندارم

    روز جمعه رو موندیم من صبح زود بیدار شده بودم همه خواب بودن یه خورده گذشته بود که یه هو از کمرم درد گرفت اولش به کسی نگفتم که خوب میشه اما دیدم نه بعد صبونه گفتم به همسرم
    خلاصه این درد اصلا نمیذاشت بشینم یا دراز بکشم و حتی از ماشین پیاده شدنم هم سخت بود

    رفتیم یه جایی بساط کنیم من از ماشین نمی تونستم پیاده شم دیدم همسرم همش داره نچ نچ میکنه گفتم درد دارد گفت تو همیشه نق نق میکنی منم گفتم خب کمکم نمیکنی که هیچ لااقل ساکت باش
    خلاصه ناراحت بودم از اینکه کسی درکم نمیکرد دلم همش پیش مامانم بود اگه مامانم پیشم بود نمیذاشت قند تو دلم اب شه
    خلاصه نشسته بودیم دیدم همسرم دراز کشیده پیش همه گفتم بلند شو زشته گفت برو بابا چیکار کنم بعدش داداشاش افتاده بودن روش
    من از این رفتار بدم میاد اخه مگه بچه اس 10 سال از داداشاش بزرگتره یه بار داداش من اینکارو کرد هزار جور فحش و اخم و تخم کرد اما برا خودشون هیچی نوشه براش
    پاشدم رفتم ماشین نشستم بعد یه مدت دیدم اومد پاشو بیا ناهار گفتم نمیام تو برو بازیتو بکن من اینجا درد میکشم اصلا برات مهم نیس
    بهم بد و بیراه گفت و رفت و تهدید که اگه نیای هرچی دیدی از چشم خودت دیدی
    منم که یه ذره پافشاری کردم اما رفتم سر سفره نشستم گفتم نمی خورم گفت ساکت شو خفه شو و ... داداشاش و دختر خالش و ابجیش بودن اونام شنیدن
    خیلی ناراحت بودم میخواستم سر به تنم نباشه اما چه میشه کرد تحمل کردم ناهارم نخوردم بعد ناهار فهمید اشتباه کرده معذرت خواهی کرد اما من ناراحت بودم از اینکه چرا پیش بقیه اینجوری باهام حرف زد تابه حال همچین اتفاقی نیفتاده بود

    دیشبم موهامو کشید منم ناخواسته یکی زدم شکمش ناراحت شد وکلی بد و بیراه و فحش داد بهم من رفتم معذرت خواهی کردم که اشتباه شد و اینا
    با زور و منت اومد شام خورد اما خب نمی خوام فحش بده
    میگه من موهاتم بکنم تو باید ساکت باشی

    شما بگید کارم اشتباهه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    هرجور رفتار میکنم همین میشه اخرش

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    114
    Array
    سلام عزیزم متاسفم اما فعلا شما داری مطالعه میکنی ولی هنوز درستعمل نمیکنی
    شما با خونوادش رفتی کاشان میگی بی برنامه بودن خوب این تو ناخودآگاه شما قرار گرفته بعد دیدی هیچی با خودشون خورد وخوراک نیوردن بازم این بصورت یه دلخوری رفته تو ناخوداگاهت کمرت درد گرفته کار خوبی کردبه همسرت گفتی اما فکر میکنم درست نگفتی که دلش بسوزه بصورت نق بوده مثلا میگفتی عزیزم نمیدونمذچرا یهو کمرم درد گرفته حیف شد تو این مسافرت میخام خوش بگذرونم ولی درد دارم اما عیب نداره تو پیشمی(اینطوری شوهرت تمام تلاشش رو میکرد اب تو دلت تکون نخوره)
    بعد وقت ناهار دلخوریها ت رو اینطوری به شوهرت نشون دادی که ساکت شو
    بعد دیدی همسرت دراز کشیده با اخمی بهش بلند گفتی بلند شو زشته خجالت بکش
    همسرت احساس حقارت کرده و عوضش سر ناهار درواورده کلا یه سیکل معیوب
    در اصل اون دلخوریهای ناخوداگاه شما و اینکهاگه مامانم بود نمیذاشت اب تو دلم تکون نخوره و....باعث این تنش شده
    در مورد کشیدن موی شما دلیلش چی بوده شوخی بوده؟
    اگه شوخی نبود همون لحظه باید سعی میکردی اونذکارو نمیکردی و ارام ولی قاطع میگفتی ازت توقع این کاررو نداشتم و سکوت و سرسنگین میشدی
    ایشون خودش میومد جلو
    باید تو لحظهای سخت مواظب واکنشمون باشیم

  3. 2 کاربر از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده اند .

    abs (چهارشنبه 22 اردیبهشت 95), golnaz66 (چهارشنبه 23 تیر 95)

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مرسی ستاره زیبا
    ممنونم بابت راهنماییت

    نمی دونم چرا تو لحظه یهویی عصبانی میشم و میخوام که عوضشو در بیام
    همیشه سعی میکنم به گفته های مقاله ها عمل کنم میخونم تا بتونم مثل روزای اولم شم اما نمیشه
    بازم مرسی اینم دوباره تمرین میکنم تا بتونم رفتارم رو درست کنم

  5. کاربر روبرو از پست مفید پری. تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (چهارشنبه 22 اردیبهشت 95)

  6. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    New 2 آیا کار درستی کردم ؟؟؟

    سلام بچه ها
    امیدوارم حال همتون خوب باشه
    من اگه در جریان باشید در حال تمرین رفتارای خوب و طرز رفتار درست با همسرم هستم.
    خداروشکر کم کم دارن مطالب ملکه ذهنم می شن میخوام کاری کنم یادم می یارم که باید چیکار کنم تا نتیجه ی مثبتی بده
    بچه ها اگه یادتون باشه همسرم پایان نامه داشت که من نوشتم براش دفاع کرد اصلاحیه خورد براش الان 3 ماهه که گذشته اما هنوز اصلاحیه شو انجام نداده منم هر چقدر بهش میگم روزای تعطیل بجای اینکه به کاراش برسه همش با گوشی و نت هستش
    وقتی می بینم از صبح که بیدار شده تا شب هیچ کاری نکرده اعصابم خورد میشه و ناراحت می شم از دستش
    دیروز به اجبار نشست پای پایان نامه اش بعد صدام کرد گفت بیا تو درست کن منم یه ذره غر زم نشستم بهش گفتم اول اخرش من باید درست کنم اینو
    حالا با کمال پررویی بهم میگه مقاله هم دربیار ازش من که برا پایان نامه خودم مقاله ندادم ...
    خلاصه نمی دونم کارم درست بود که بشینم پای پایان نامه اش یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    کارم درست بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بعدشم چیکار کنم تا دست از این وقت تلف کنیش برداره
    اخه تو مقاله ای از همدردی می خوندم کاری به کار همسرتون نداشته باشین

    ولی تا کی دست رو دست بذارم تماشاش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - - - Updated - - -

    بچه ها راستی 3 خرداد تولد پدرشوهرمه


    چی براش بگیریم راستش دلم اصلا نمی خواد کادو بدم اخه همش در حال کادو دادنیم هرماه یه تولد
    ماه پیش تولد خواهر شوهرم
    این ماه پدرشوهرم
    ماه بعد برادر شوهرم
    تازه روز پدر و روز مادر هم هست و الی ماشاءالله

    می خوام یه کادوی ارزون بخرم میدونم همسرم قبول نمی کنه که چیزی ندیم



    کمکم کنید لطفا راهنمایی ام کنید بچه ها وقت ندارم زودتر کمکم کنید

  7. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 مهر 01 [ 02:09]
    تاریخ عضویت
    1395-4-23
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    8,211
    سطح
    61
    Points: 8,211, Level: 61
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 239
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    255

    تشکرشده 417 در 195 پست

    Rep Power
    53
    Array
    دوست عزیزم، برداشتی که از شخصیت شما دارم اینه که شما فرد مسیولیت پذیر و صادقی هستید و در عین حال ریزبین و حساس.... اما همه ویژگی های خوبتون اگه به جا استفاده نشه، میشه سوهان روح. من خیلی از رفتارهام شبیه شما بود اما بر اساس تجربه و نصیحت دوستانم فهمیدم که خیلی جاها اشتباه میکردم. شما باید ارامش دهنده همسرت باشی، نه مادرش. اگه عادت کنی که به کارای خوب و بد همسرت گیر ندی، اول از همه خودت آرامش میگیری. من اوایل ازدواجم تمام کارای شخصی همسرم رو انجام میدادم و شده بود وظیفه. در ازاش یه سری از کارایی که وظیفم بود رو دیگه نمیرسیدم انجام بدم. اما بعد فهمیدم سخت در اشتباهم.
    الان وقتی همسرم پیشنهاد غذای مورد علاقش رو میده که درست کنم، بهش میگم وای کلی ظرف باید بشورم. با مهربونی میگم میای کمکم کنی که منم غذا رو درست کنم. اونم اگه خسته نباشه میگه باشه. اگه خسته باشه هم میگه بیخیال یه روز دیگه... در حالی که همسر من قبلا تو سه سال اول زندگی کلا تو اشپزخونه نیومده بود.
    اینا رو گفتم که بدونی هر زندگی دردسرای خودش رو داره. مشکلات شما رو میشه با سیاست حل کرد. ولی اگه براشون راه حل پیدا نکنیم، میشه مشکلات بزرگی که تاپیکاش رو تو این سایت میبینین.
    اگه برای یه چیزایی مثل کارکردن و مسایل مالی نگران هستین، باید غیرمستقیم به همسرت بگی. یادم میاد یه دوستی بهم توصیه کرد که مثلا وقتی از جلو یه خونه رد میشین با مظلومیت به همسرت بگو خیلی دلم میخواد خونه دار بشیم و مثلا دکور خونمون رو فلان جور بچینیم. برای من واقعا جواب داد! یا اینکه بعضی وقتا دست همسرت رو ببوسی و بگی مرسی که برای رفاهم تلاش میکنی. باور کن انقدر جواب میده که نگو. البته ممکنه هرکس نسبت به شرایط زندگیش راهکارهاش متفاوت باشه. مطمینم باهوشی و میتونی خودت تو هر موقعیت یه راه غیرمستقیم و دوستانه برای خواسته ات پیدا کنی.
    در مورد خوانواده همسرت هم توقع نداشته باش که مثل خانواده خودت اهل محبت و حمایت باشن. سعی کن گذشته رو فراموش کنی و از نقاط مثبتشون استفاده کنی. محبت بی دریغ هم خوب نیست. اما یه کارایی برای خانواده همسرت بکن که همسرت شاد بشه. مثلا برای کادو میتونی یه کادو ارزان قیمت بگیری ولی برای تزیینش وقت بزاری و جلو همسرت بگی میخوام ببینن عروسشون چقدر خوش سلیقه هست. منظورم اینه که نیازی نیست کارای بزرگی برای خانوادش بکنی. اما کارای کوچیکت رو پیش شوهرت بزرگ جلوه بده. اینجوری همسرت ازینکه برا خانوادش وقت میزاری احساس خوبی میکنه.
    در اخرم دو نکته یادت باشه: ۱. ممکنه با رعایت کردن همه اینها بازم خیلی مشکلات دیگه داشته باشی ولی همیشه به پیشرفت هات توجه کن نه به ایده آل هات برای زندگیت
    ۲. اول از همه به فکر خودت و زندگیت باش. زیاد خودت رو به خاطر دیگران و رفتارهاشون اذیت نکن. باور کن عمرمون انقدر طولانی نیست که بخاطر رفتارهای دیگران لحظات خوبمون رو خراب کنیم.
    زندگی شیرینی رو برات ارزو میکنم.

  8. کاربر روبرو از پست مفید بهاره جون تشکرکرده است .

    نیلوفر:-) (پنجشنبه 24 تیر 95)

  9. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهاره جون نمایش پست ها
    دوست عزیزم، برداشتی که از شخصیت شما دارم اینه که شما فرد مسیولیت پذیر و صادقی هستید و در عین حال ریزبین و حساس.... اما همه ویژگی های خوبتون اگه به جا استفاده نشه، میشه سوهان روح. من خیلی از رفتارهام شبیه شما بود اما بر اساس تجربه و نصیحت دوستانم فهمیدم که خیلی جاها اشتباه میکردم. شما باید ارامش دهنده همسرت باشی، نه مادرش. اگه عادت کنی که به کارای خوب و بد همسرت گیر ندی، اول از همه خودت آرامش میگیری. من اوایل ازدواجم تمام کارای شخصی همسرم رو انجام میدادم و شده بود وظیفه.

    دقیقا الان منم تو همچین شرایطی هستم یه کاری بگه نکنم اینقدر ناراحت میشه و سعی میکنه تلافی کنه
    در ازاش یه سری از کارایی که وظیفم بود رو دیگه نمیرسیدم انجام بدم. اما بعد فهمیدم سخت در اشتباهم.
    الان وقتی همسرم پیشنهاد غذای مورد علاقش رو میده که درست کنم، بهش میگم وای کلی ظرف باید بشورم. با مهربونی میگم میای کمکم کنی که منم غذا رو درست کنم. اونم اگه خسته نباشه میگه باشه. اگه خسته باشه هم میگه بیخیال یه روز دیگه... در حالی که همسر من قبلا تو سه سال اول زندگی کلا تو اشپزخونه نیومده بود.

    همسر من اوایل خیلی کمکم میکر ولی الان نه زیاد نمیدونم برا چیه خدا میدونه


    اینا رو گفتم که بدونی هر زندگی دردسرای خودش رو داره. مشکلات شما رو میشه با سیاست حل کرد. ولی اگه براشون راه حل پیدا نکنیم، میشه مشکلات بزرگی که تاپیکاش رو تو این سایت میبینین.
    اگه برای یه چیزایی مثل کارکردن و مسایل مالی نگران هستین، باید غیرمستقیم به همسرت بگی. یادم میاد یه دوستی بهم توصیه کرد که مثلا وقتی از جلو یه خونه رد میشین با مظلومیت به همسرت بگو خیلی دلم میخواد خونه دار بشیم و مثلا دکور خونمون رو فلان جور بچینیم.

    دقیقا اینکارو میکنم اینکه از جو یه خونه ای رد بشیم میگم ماهم باید از این خونه ها بخریم یه دونه اونم میگه میخریم ولی خب ادم باید برا هدفش تلاش کنه دیگه درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من هی بگم من این رو دوست دارم ولی خب اگه تلاشی نباشه که صدسال دیگه هم نمی رسیم

    برای من واقعا جواب داد! یا اینکه بعضی وقتا دست همسرت رو ببوسی و بگی مرسی که برای رفاهم تلاش میکنی. باور کن انقدر جواب میده که نگو. البته ممکنه هرکس نسبت به شرایط زندگیش راهکارهاش متفاوت باشه. مطمینم باهوشی و میتونی خودت تو هر موقعیت یه راه غیرمستقیم و دوستانه برای خواسته ات پیدا کنی.
    در مورد خوانواده همسرت هم توقع نداشته باش که مثل خانواده خودت اهل محبت و حمایت باشن. سعی کن گذشته رو فراموش کنی و از نقاط مثبتشون استفاده کنی. محبت بی دریغ هم خوب نیست. اما یه کارایی برای خانواده همسرت بکن که همسرت شاد بشه. مثلا برای کادو میتونی یه کادو ارزان قیمت بگیری ولی برای تزیینش وقت بزاری و جلو همسرت بگی میخوام ببینن عروسشون چقدر خوش سلیقه هست. منظورم اینه که نیازی نیست کارای بزرگی برای خانوادش بکنی. اما کارای کوچیکت رو پیش شوهرت بزرگ جلوه بده.
    این رو باید تمرین کنم زیاد بلد نیستم کار خیلی زیاد براشون کردم اما هیچ کدوم به چشم نیومده از خونه تکونی بگیر تا شستن فرش و ...
    حتی مادرشوهرم مراسم روضه داشت ماه محرم یکی از فامیلاشون فوت کرد رفتن شهرستان روضه هاش تعطیل نشد من همچنان برگزار کردم خوارهشوهرمم نیومد خودم بودم و خودم


    اینجوری همسرت ازینکه برا خانوادش وقت میزاری احساس خوبی میکنه.
    در اخرم دو نکته یادت باشه: ۱. ممکنه با رعایت کردن همه اینها بازم خیلی مشکلات دیگه داشته باشی ولی همیشه به پیشرفت هات توجه کن نه به ایده آل هات برای زندگیت
    ۲. اول از همه به فکر خودت و زندگیت باش. زیاد خودت رو به خاطر دیگران و رفتارهاشون اذیت نکن. باور کن عمرمون انقدر طولانی نیست که بخاطر رفتارهای دیگران لحظات خوبمون رو خراب کنیم.
    زندگی شیرینی رو برات ارزو میکنم.

    مرسی عزیزم از اینکه برام وقت گذاشتی ممنونم بابت راهنمایی هات سعی میکنم انجام بدم

  10. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 22 اردیبهشت 02 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1393-10-26
    نوشته ها
    357
    امتیاز
    15,299
    سطح
    79
    Points: 15,299, Level: 79
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 91.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    526

    تشکرشده 1,129 در 328 پست

    Rep Power
    103
    Array
    سلام پری جان


    به نظر من، شما نیازی نیست مامان یا معلم یا ناظم همسرتون باشید.

    اصلا نیازی نیست بهش یادآوری کنید که پایان نامه اش یا مقاله اش هنوز کامل نشده.بچه که نیست.یا خودش کارهاشو به سرانجام میرسونه یا کلا بیخیال میشه.

    خودخوری هم بابت پایان نامه شوهرت نداشته باش.هر وقت هم ازت خواست بشینی پایان نامه شو اصلاح کنی یا واسش مقاله بنویسی خودتو به یه کاری مشغول کن مثلا بگو عزیزم ببخشید امشب یکم سرم درد میکنه یا امروز میخوام یکم آشپزخونه رو مرتب کنم و...به مرور خودش متوجه میشه که باید خودش مسئولیت کارهاشو به عهده بگیره.

    سر پایان نامه و مقاله هم اخم و تخم کن.وظایف و مسئولیهای خودتو تو خونه انجام بده .باهاش بگو بخند.تفریحاتتو انجام بده ولی به فکر کارهای درسی همسرت نباش.

    در مورد هدیه دادن هم:عزیزم خب هر کسی ازدواج میکنه بهرحال باید واسه مناسبتهایی مثل تولد، کادو واسه اعضای خونواده همسرش بگیره دیگه.

    شما هم اگه مشکل مالی دارید سعی کنید یه هدیه نه خیلی گرون ولی با ارزش معنوی بالا بگیرید.مثلا اگه پدر همسرتون به کتاب علاقه دارن دیوان شعری چیزی بخرید یا اگه به خطاطی علاقه دارن یه تابلوی خوشنویسی بخرید واسشون.

    موفق باشی
    ویرایش توسط آی تک : شنبه 01 خرداد 95 در ساعت 15:03

  11. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آی تک نمایش پست ها
    سلام پری جان


    به نظر من، شما نیازی نیست مامان یا معلم یا ناظم همسرتون باشید.

    اصلا نیازی نیست بهش یادآوری کنید که پایان نامه اش یا مقاله اش هنوز کامل نشده.بچه که نیست.یا خودش کارهاشو به سرانجام میرسونه یا کلا بیخیال میشه.

    متاسفانه وقتی کمکش نمیکنم بهم میگه میدم بیرون برام کار میکنن ،
    راستش رفته بود پرسیده بود گفته بودن 700 هزار میگیرن میگفت میدم کار کنن مقاله رو براش
    من ذره ذره جمع میکنم تا زودتر از پیش خانواده شوهرم بریم مستقل شیم
    باور کن از همه چی میزنم که زودتر زودتر زودتر سرو سامون پیدا کنیم
    نمی خوام خرج ای اضافی بذاره رو دستمون


    خودخوری هم بابت پایان نامه شوهرت نداشته باش.هر وقت هم ازت خواست بشینی پایان نامه شو اصلاح کنی یا واسش مقاله بنویسی خودتو به یه کاری مشغول کن مثلا بگو عزیزم ببخشید امشب یکم سرم درد میکنه یا امروز میخوام یکم آشپزخونه رو مرتب کنم و...به مرور خودش متوجه میشه که باید خودش مسئولیت کارهاشو به عهده بگیره.

    من از صبح تا شب تو خونه دارم کارامو ردیف میکنم اخه فقط جمعه رو خونه ام خونه تمیز میکنم لباسامون رو مرتب و اتو و شستشو میکنم اشپزی میکنم و حساب کتابامون رو چک میکنم

    وقتی هم به همسرم میگم پای نت نباش می گه مگه تو به کارای خودت میرسی که به منم میگی
    انگاری این همه کار رو نمی بینه

    نمی دونم کم سن و سال هم نیست که بگم متوجه نیس
    نه شغل ثابت و متناسب خودش داره نه خونه ای داره نه هیچی
    احساس میکنم خیلی سرد شده تلاشش کم شده
    نمی دونم چه جوری می تونم وضعیت رو بهبود بخشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    سر پایان نامه و مقاله هم اخم و تخم کن.وظایف و مسئولیهای خودتو تو خونه انجام بده .باهاش بگو بخند.تفریحاتتو انجام بده ولی به فکر کارهای درسی همسرت نباش.

    در مورد هدیه دادن هم:عزیزم خب هر کسی ازدواج میکنه بهرحال باید واسه مناسبتهایی مثل تولد، کادو واسه اعضای خونواده همسرش بگیره دیگه.

    درسته عزیزم منم دوس دارم هدیه بدم اما خب نه اینکه تو همه مناسبتها بعد به چیز کوچیکم راضی نمی شه همسرم

    شما هم اگه مشکل مالی دارید سعی کنید یه هدیه نه خیلی گرون ولی با ارزش معنوی بالا بگیرید.مثلا اگه پدر همسرتون به کتاب علاقه دارن دیوان شعری چیزی بخرید یا اگه به خطاطی علاقه دارن یه تابلوی خوشنویسی بخرید واسشون.

    نه اصلا از این چیزا نمی خواد نه کتاب خونه، به چیزی علاقه چندانی نداره
    من از وقتی با خانواده شوهرم هستم یا لباس خریدیم یا ادکلن



    موفق باشی
    مرسی از اینکه راهنمایی ام کردی عزیزم ممنونتم

  12. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 شهریور 96 [ 08:55]
    تاریخ عضویت
    1394-11-10
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,871
    سطح
    25
    Points: 1,871, Level: 25
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Posticon (5) کمک خواستن در مقابل رفتار بچه گانه همسرم

    سلام بچه ها
    امیدوارم حال همه شما خوب و دلتون شاد باشه

    دیگه نمیدونم با رفتارای بچه گانه همسرم چیکار کنم عذاب دارم میکشم اخه اینهمه بچگی برا چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    بچه ها دیروز مادرشوهرم زنگ زده که بریم خونه دایی شوهرم، شوهرم گفته باشه از ساعت 4 تا 12 شب، من اصلا تا این ساعت راحت نیستم یه جایی
    خلاصه رفتیم مادرشوهرم خواهر شوهرم و مادوتا
    تو راه یکی از دوستای من زنگ زد باهم حرف زدیم بعدش همسرم پیش اونا همش میگه چرا زنگ زده بود چی میگفت منم گفتم سلام و احوالپرسی میکرد و اینا
    پیاده شدنی میگه بهت نشون میدم

    بعد رفتیم خونه نشستیم دایی ام زنگ زده حرف زدم دوباره میگه چرا زنگ زده بود چی میگفت برا چی زنگ زده
    گفتم هیچی یواشکی گفتم بعدا میگم
    دوست ندارم پیش اینهمه ادم ازم توضیح بخواد . نمیخوام توضیح بدم

    حالا بین این همسرم میگه پری نمیذاره پنجره خونه رو باز کنم مادرشوهرم میگه چرا باز کن دیگه گفتم کثیف میشه خونه خاک همه جارو میگیره وقت تمیز کردن ندارم
    مادر شوهرم میگه خب تمیز میکنی دیگه حرصم گرفت گفتم ببخشید دیگه کار بیرون و کار خونه و اینا نمیرسم
    یکی نیس بگه به تو چه اخه تو همه کاری باید نظر بدی


    بعد رفتیم بیرون
    نمی دونم این چه رسمیه مهمون میری بعد میزبان ورمیداره شمارو میبره بیرون
    خلاصه بیرون این همسر من همش ادا بازی درمیاورد پله برقی رو برعکس وای می استاد شل و ول میگشت
    کلی بهش میگم یه ذره خوب رفتار کن یه ذره جنتلمن باش یه ذره مثل مردا رفتار کن
    اما کو گوش شنوا

    مامانه هم بجای تذکر همش میخنده البته این چیزارو بد نمیدونن مامانش همه چی رو به مسخر میگیره

    بعد همون جاهم بهم گیر میده من باید همه چی رو توضیح بدم اما تو هر کی زنگ میزنه به من نمیگی بهش گفتم تنها بودنی بهت میگم نمیخوام پیش کسی ازم توضیح بخوای خلاصه

    زهرمارم کرد یعنی هر سری میرم بیرون میگم دیگه نمیام بیرون اما بازم یادم میره

    خلاصه
    نمیدونم چیکار باید بکنم هر کاری هم روش انجام میدم بازم درست نمیشه

    تازه مادرشوهرم همش برنامه میچینه هفته بعدم میریم خونه اون یکی دایی
    منم شب رسیدیم خونه به همسرم گفتم هفته بعدم اینجوری برین من نمیاام

    من نمیدونم کلا نمیدونم چه جوری رفتار کنم
    هم در مقابل برنامه چیدن برا ما که شوهرم اصلا زبون نداره بگه نه
    هم در مقابل رفتارای بچه گانه شوهرم

    ازتون خواهش میکنم ایراد کارم رو بگید لطفا

  13. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 فروردین 98 [ 13:44]
    تاریخ عضویت
    1394-11-29
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    3,392
    سطح
    36
    Points: 3,392, Level: 36
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    142

    تشکرشده 43 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام پری جان
    عزیزم من فقط در مورد یک قسمت از آخرین تاپیک تون یه تجربه دارم. اینکه نوشتید که " کلی بهش میگم یه ذره خوب رفتار کن یه ذره جنتلمن باش یه ذره مثل مردا رفتار کن اما کو گوش شنوا "
    عزیزم مردا اگه مستقیم بهشون بگیم همه شون لج میکنن. اونم اگر توی جمع باشه که دیگه بدتر. بعدم اینو نقطه ضعف میگیره ازت و با انجام همون کار روی اعصابت هم راه میره.
    امیدورام برای بقیه موارد دوستان باتجربه تر و متخصص کمکت کنن و اوضاع روبراه بشه.


 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.