
نوشته اصلی توسط
Pooh
سلام.
دوستان، برای یکی از دوستان من یه مشکلی پیش اومده در ارتباطش، که من نمیدونم چه راهنمایی بهش کنم. یعنی با توجه به روحیات خودک،خودم رو شایسته راهنمایی در این زمینه نمیبینم و میترسم طبق زخم های خودم بخوام بهش راهنمایی بدم و بدتر بزنم خرابکاری کنم. اینقدر هم ماشالله از همه چیم توی همدردی حرف زده ام که نشد اینجا رو بهش معرفی کنم و ترسبدم بیاد در مورد من بخونه به شخصیت پلید درونیم پی ببره :)
تاپیک جدا هم نخواستم در موردش بزنم. میدونم غیر قانونیه که از طرف یکی دیگه حرف بزنم اونم تو تاپیک خودم
ولی میگم، اگر میشه لطفا راهنماییم کنید که من به او انتقال بدم.
دوست من شش ماهی هست با اقایی اشنا شدن. یکماهی هست نامزد کردن. روحیات دوستم تا حدودی شبیه خودمه و یکم حساسه و چون خودس خیلی مهربونه و مراعات دیگران رو میکنه و خیلی احترام براش مهمه، روی این چیزای دیگران هم حساسه.
حالا این جناب نامزدش، گاهی شوخی هایی میکنه که به نظر دوستم بی احترامی و تو ذوق زدنه و این اذیتش میکنه و وقتی هم با نامزدش مطرحس کرده، نامزدش گفته تو حق نداری از من ناراحت بشی و خودت باید بفهمی شوخیه و ناراحتیت چیز بچگانه ایه و من دلم میخواد اینجوری و باهات راحت باشم و باید همینجوری منو قبول داشته باشی و ایراد از خودته که منفی و بی احترامی برداشتش میکنی.
مورد هم این بوده که اینها با هم میرن بیرون. جایی که دوستم خیلی تعریفش روکرده بوده. القضا اونجا بر خلاف همیشه، اصلا شرایط خوبی نداشته و نامزدش چندین بار به روش میاره که اینی که تعریفش میکردی این بود؟؟ و دوستم خیلی معذب میشه.
بعدش میفهمه نامزدش اون روز روزه نیست و نامزدش میگه چرا از خونه اوندی یه خوراکی برام نیاوردی و اونم میگه نمیدونستم امروز روزه نیستی. و نامزدش چندین بار هی به روش میاره که هیچی نیاوردی. و دوست منم خیلی معذب میشه.
بعد از اینکه هر کدوم میرن خونه هم، نامزدش عکسهایی که با هم گرفته بودن رو براش میفرسته. دوستم میگه نگاه اولش چه مرتب بوده ام و اخراش چه ریخته به هم تیپم. نامزدش میگه نه، از اولش هم نامرتب بودی و غیرآنکارد.
دوستم میگه دلتم بخواد. خیلی هم خوشگل بودم. و باز نامزدش وویس میفرسته که عی، رنگ رنگی های به هم بی ربط و ..... دوستم میگه باشه، اینم از تو ذوق زدنای تو..... نامزدش میگه تو ذوق نزدم بحث قیافت بود.
اینجا دیگه دوستم ظرفیتش پر میشه و میگه باشه، دیگه مجبور نیستی ببینی منو و واقعا رفتارت زشته.
نامزدش میگه واااای دوباره شروع شد. اصلا اشتباه کردم اومدم.
دوستم چند روز تماسی نمیگیره، نامزدش هم نمیگیره.
امروز دوستم پبام میده که سلام خوبی؟ اونم فقط جواب سلام میده و میگه خوبم. و دیگه هیچی نمیگه.
دوستم شب بهش زنگ میزنه و ناراحتیش رو میگه. ولی نامزدش اصلا قبول نداره و میگه مشکل از توه که بدبینی و برو خودت رو درست کن و من دوست پسرت نیستم که بخوام باهات تعارف کنم و خودم نباشم!
والا الان اگه به من باشه، جوش میارم و به دوستم میگم همین فردا نامزدیت رو با این اقا به هم بزن. چون اقا گویا خیلی از خود متشکر و بی ادب و بی شعور تشریف دارن. ولی از اونجایی که کلا هوش هیجانی من در مقابل چنین افرادی صفره و نمیتونم خشمم روکنترل کنم، ترسبدم اینو بهش بگم .
دوستم زنگ زده درددل و گریه. و راهنمایی خواسته. من گفتم حالا هر وقت گریه هات تموم شد و اروم تر شدی بیشتر حرف میزنیم.
میشه کمکم کنید چه راهنمایی بهش بکنم؟
یعنی چرا اینقدر تعداد اقایون به نظر من بی شعور، زیاد شده؟ به جان خودم اخیرا با هر اقایی برخورد داشتم، با ارفاق دو سومشون بی شعور بوده اند از نظر من.
علاقه مندی ها (Bookmarks)