متاسفانه قادر به درک این بخش از حرف شما نیستم! چطور ممکنه کسی رو شبانه با ضرب و جرح از خونه ی خودش بیرون کنن و بعد بپذیریم که نیت خوبی داشتن؟؟
شاید میخواستید حرف خوبی زده باشید که دوباره داغ من تازه نشه. ولی داغ من همیشه تازه هست!! هنوز هم گاهی به دلیل اقدامات شنیع گذشته ، دعواهای ساده ی ما بسیار ناجور میشه!!
آیا وقتی میخان کسی رو حفظ کنن ، اون رو از خونه ی خودش به طرزی که گفتم بیرون میکنن و 8 ماه خونه رو بر نمی گردونن؟ آیا مهریه رو 6 جا اجرا میزارن؟ آیا به دادگاه میگن به دلیل اینکه شوهر خونه نداره ، ما طلاق میخواهیم چون توی خیابون هستیم؟ آیا وقتی من یک خونه ی جدید رهن می کنم ، بوسیله ی مهریه پول رهن اون خونه رو هم مصادره می کنن؟؟
لیست سوالات فوق بسیار طولانی تر هست! ولی نمی تونم نیت خوب پشت اقدامات فوق رو درک کنم. از عهده ی من خارجه!!
همونطور که خودتون هم فرمودید ، شرایط حاکی از حمایت کامل شما نبوده. پس زخم اون حرکت ایجاد شده و به این سادگی ها دوا نمیشه. اگر من بودم تا آخر عمر!
خوب همونطور که پیش بینی کرده بودم ، شما با حرف هایی مثل موارد فوق همچنان اون زخم رو تازه نگه میدارد. مشکل اساسی در اینه که شما در ذهن خودتون حق رو به شوهرتون نمیدید. بدنبال ظاهر سازی نباشید ، شوهرتون خواهد فهمید که شما در ذهن خودتون واقعا چه فکری می کنید. این هست که نکته ی اساسی هست.
جملات ما مهم نیست!! مهم اینه که شما واقعاً چه چیزی رو باور داشته باشید. اگر باور ندارید که کار برادرتون به هیچ وجه قابل توجیه نیست ، از جملات من استفاده نکنید. چون شوهرتون میفهمه که یک ظاهر سازی موقت بوده و مشکل حل نمیشه.
متاسفم اگر حقیقت رو به شکل عریان گفتم و اینکه برای شما خوشایند نبود.
به هر حال واقعیت همون بود که گفتم. شما هم زیاد مطمئن نباشید که اگر شوهرتون فلان کار رو کرد ، تصمیم قطعی شما چنین خواهد بود و یا چنان!! من خودم در زندگیم کارهایی کردم که در خواب هم نمی دیدم. مثل دوباره زندگی کردن با همون همسر اولم.
باشد اندر پرده بازی های پنهان ، غم مخور!









علاقه مندی ها (Bookmarks)