پاییزه به من چه عاخه وقتی میاند به من میگند من کیلویی چندم ، خب من نمیتونم ساکت بشینم!
نه دیگه مطمئن شدم رو مُد کل کل نیستی( آخه نکته داشت).
بگذریم ، بذارید از دیروز تعریف کنم یه اتفاق با مزه بود؛ گفتیم چی کار کنیم تو ترافیک گیر نکنیم؟ جواب دادیم بله از تو کوچه پس کوچه ها . آقا وارد کوچه شدیم اولش خیلی خوب بود کوچه هه پهن عالی ، مام داشتیم گاز میدادیمو
خوشحال که اون بیچاره ها تو خیابون داره حالشون جا میاد، ولی نمیدونم چرا هرچی میرفتم کوچه تنگ می شد ازین قدیمیا بود شهرسازیو اینام تعطیل. تا رسیدیم به یجایی که کوچه انحنا پیدا میکرد ، مثلا یه کمان از یه دایره یا یه
سهمی رو تجسم کنید جوری که تا نصفه هاش وارد نمیشدین تهش معلوم نبود یه عده بی ملاحظه هم اینجا ماشین پارک کرده بودن طوری که دیگه تو کل این انحنائه فقط یه ماشین همزمان میتونست رد بشه. آقا ما واردش شدیم تا
وسطاشم اومدیم بعد دیدم یه پیر مرده هم اومد رسیدیم به هم، به من نگاه میکرد و لبخند میزد قیافشم خیلی مهربون بود، گفتم باشه من بر میگردم ؛ حالا دنده عقب ،چپ و راستمونم ماشین، تیر چراغ برق، علمک گاز، و بدتر ازهمه مدسه ای که تازه تعطیل شده
،کوچم که منحنیه؛ تصور کنید با چه بدبختی من برگشتم تا حاج آقاهه رد شد . خب دیگه گفتم حالا نوبت منه ،دوباره رفتیم تو ،دیدیم بعله یه خانوم با ماشینشون دارند به بنده لبخند میزدند ؛ فهمیدم که بازم کار خودمه البته خودمو
دلداری میدادم که همیشه حق با خانوماست خودتو ناراحت نکن!!،اینم یه بار دیگه تازه این دفعه بعد اینکه یه بیست متر دنده عقب تو این شرایط اومدم یه مرده سر ورودیه منحنیه بوق میزنه !! پررو!! گفتم اگه نری عقب راه بسته
میمونه حالا خوددانی!؛ خلاصه اینکه به این نتیجه رسیدم همون خیابون بهتره !!
حالا هی به من لعنت بفرستین!!
---
آخ یادش بخیر چه کل کلایی داشتیم اینجا ؛ همشون کم آوردند و یکی یکی رفتن !![]()








،اینم یه بار دیگه تازه این دفعه بعد اینکه یه بیست متر دنده عقب تو این شرایط اومدم یه مرده سر ورودیه منحنیه بوق میزنه !! پررو!! گفتم اگه نری عقب راه بسته
.
اخه چرا مگه من چیکار کردم؟ کرک و پر....

علاقه مندی ها (Bookmarks)