بر خلاف دو سه تا پست آخر که معتقدند این آقا همسر مناسبی نیست
من احساس می کنم موضوع اونقدر حاد نیست
افتاده روی لج و لجبازی دو طرف
طلاق گرفتن اینقدرها هم ساده نیست
دنبال راه حل باش.
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
بر خلاف دو سه تا پست آخر که معتقدند این آقا همسر مناسبی نیست
من احساس می کنم موضوع اونقدر حاد نیست
افتاده روی لج و لجبازی دو طرف
طلاق گرفتن اینقدرها هم ساده نیست
دنبال راه حل باش.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
Hadi99g (سه شنبه 27 بهمن 94), ستاره زیبا (چهارشنبه 28 بهمن 94)
تشکرشده 7 در 6 پست
سلام شیدای عزیز
باور کن من اصلا دوس ندارم طلاق بگیرم چون از بعدش میترسم هم شوهرمو دوس دارم
ولی واقعا رفتاراش کلافم میکنه
نمیدونم راه حل درست چیه و باید چطوری بااین خانواده کنار بیام
آخه تا این حد وابستگی اون به خانوادش منو دچار خفگی میکنه
مثلا امروز عکس پروفایلشو عوض کرده و ی چیزی درباره مادر گذاشته
بااینکه تو این دوسال هیییچ وقت نشده همچین کاری رو واسه من انجام بده
با اینکه من اکثر اوقات عکس دوتامونو میزارم شاید این موضوع خیلی بی اهمیت باشه
ولی امروز خیلی اعصابمو بهم ریخت آخه منم زنم دل دارم احساس دارم
فهمیدم این وابستگی کم نمیشه
من به هییییچ عنوان دوس ندارم اون از خانوادش جدا بشه چون آدمم و احساس دارم ولی فقط میخوام استقلال داشته باشه اولویت زندگیش صلاح من و اون باشه نه اینکه تو همه تصمیماش اول به خودش و خانوادش فکر کنه بعد به من
همش میپرسم ازخودم که این که اینقد وابسته بود چرا ازدواج کرد
لطفا بگین که اگه خانواده ها باهم روبرو شدن من چیکار کنم
از انتظاراتم و ناراحتیام به خانوادش بگم یا نه
کمکم کنین خیلی داغونم
ویرایش توسط ترمه بانو : سه شنبه 27 بهمن 94 در ساعت 17:28
تشکرشده 271 در 111 پست
خب اگه اونها اول زنگ بزنن یعنی شرایط شما رو تا حدی پذیرفتن و اگه شما اول زنگ بزنید یعنی شما شرایط اونها رو پذیرفتید! بنظر من تا هنوز دختر هستید و راه بازگشت دارید، تصمیم عاقلانه ای بگیرید و الا اگه از همین الان بخواهید تسلیم خواسته هاشون بشید و بتونن به راحتی زیر قول هاشون بزنن در آینده که زندگی مشترک رو شروع کردید هم صدردصد همین رویه رو پیش میگیرن!
تشکرشده 7 در 6 پست
سلام به همه دوستان
من دیروز و دیشب کلی با شوهرم حرف زدم و واقعا واسه خودم متاسف شدم
کلی راه حل جلوش گذاشتم ولی با پررویی تمام میگه تو هرلحظه ی چیزی میگی
میگم خوب دارم راه حل میزارم جلوت هرکدومو تو بگی قبول میکنم
حتی بهش گفتم هرجا توبگی میام ولی استان شما نه
اگرم ناراحتی استان ما هم زندگی نکنیم (این حرفو مشاور بهم زد که به شوهرت اینجوری بگو نه استان شما نه ما تا بهانه رو ازش بگیری)
من همه چیزم خلاصه براتون تعریف کردم ولی مشاور همه چیزو خبر داره و این راه حلو جلو پام گذاشت
ولی میگه نه شاید اینجا ی کار خوب برام پیدا شد تو بااااید بگی هرجا شوهرم گفت میرم
دیگه دارم دیوونه میشم
بهش میگم من نمیخوام ازت جدا شم دوستت دارم اونم میگه دوس داشتن اینجوری رو دیگه ندیدم
میگم من که کوتاه اومدم
اونم فقط میگه دوستت دارم و هیچ کاری انجام نمیده
میگم عزیزم بیا هرچی تو این چل پنجاه روز بوده رو ول کنیم و فراموش کنیم میگه نه باید تکلیف این قضیه مشخص بشه
فردا داره میره سربازی
بابام میگه تا عید اگه خبری نشد ما میریم شهرشون ببینیم حرف حسابشون چیه
دیروز صب زنگ زدم به مادرشوهرم تا خبرشو بگیرم یکم هم باهاش حرف زدم
غروب که به شوهرم زنگ زدم دیدم مامانش موبه مو همه حرفامو به شوهرم گفته
زندگیم الکی الکی داره از بین میره
ویرایش توسط ترمه بانو : جمعه 30 بهمن 94 در ساعت 16:36
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
سلام
1- همسرتون با توجه به وابستگی مالی به خانواده اش و کمکهای زیادی که بهش کردند، طبیعی هست که برای نشون دادن قدرشناسی هم که باشه، نخواد ترکشون کنه و از اون شهر بره.
2- معمولا پیدا کردن کار توی شهر و منطقه ای که دوست و آشنا داری و اهل همون منطقه هستی، راحت تره.
3- شما با راهنمایی مشاورتون، که به قول خودتون جزییات را بیشتر می دونه، به همسرتون می گید بریم یه استان سوم ( نه استان من و نه استان شما)
اگر جزییات خاصی هست که بیان نشده و دلیل این حرف شماست، ببخشید که من اشتباه نظر می دم. اما ...
این حرف شما برای من قابل درک نیست. شما فقط می خواهید پیروز این بحث باشید؟
از شهر که نه، حتی استان خودت هم حاضری خارج بشی ( پس مشکلی با دوری از خانواده یا قول اولیه که همسرت شب خواستگاری داده نداری)
ولی مشروط به این که ایشون هم از استان خودش خارج بشه !!
بعد چی؟
دیگه مشکلاتت حل می شه؟ دیگه قول شب خواستگاری برات مهم نیست و دیگه دور شدن از خانواده ات هم مهم نیست.
پدرتون با این حرف و تصمیم موافقه؟
هررررررر جا همسرت کار پیدا کنه و بخواد بره شما باهاش می ری، به جز شهر خودش؟ شهر خودش منطقه جنگیه؟ تحت کنترل داعشه؟
آخه این چه اصراریه و چه راه حلیه که مشاور به شما داده؟
اشکالش چیه؟غروب که به شوهرم زنگ زدم دیدم مامانش موبه مو همه حرفامو به شوهرم گفته
===============
ترمه جان داری الکی زندگیت را خراب می کنی.
فاصله بین شهر شما و همسرتون چقدر هست؟ رفت و آمد راحته؟
شهر ایشون از مناطق محروم هست؟
مشکل چیه؟
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
Hadi99g (جمعه 30 بهمن 94), کمال (جمعه 30 بهمن 94), ستاره زیبا (شنبه 01 اسفند 94)
تشکرشده 116 در 61 پست
سلام دوست عزیزبا توجه به نوشته های شما همسرتون مردیه که یه همسر مطیع میخاد یه خانمی ک فقط بگه چشم هر چی شما بگی از لحاظ اون دوست داشتن یعنی این.
فکر این که همسر شما یه قدم کوتاه بیاد ازین طریق رو بزار کنار این روشی رو ک شما و خانوادتون در پیش گرفتین باعث نمیشه ک همسرت کوتاه بیاد در مقابل خاسته هات
باید روش دیگه ای رو پیدا کنی عزیزم
شوهرت فقط و فقط این جمله رو میخاد بشنوه چشم عزیزم هر چی تو بگی خب تو هم اینو بگو ولی عوضش جور دیگه با احساساتش بازی کن با سیاست و اعلام نیاز کردن اون رو به سمت خودت و خانوادت بکشی من مشاور نیستم ولی شاید این روش ج بده
ستاره زیبا (شنبه 01 اسفند 94), شیدا. (شنبه 01 اسفند 94)
تشکرشده 219 در 87 پست
به نظر من مشکل شما
محل و شهر زندگیت نیست
دوری از خانواده و پدر و مادرت هم نیست
امکانات شهری هم نیست
مشکل شما اینه که اصلا نمی خواهی شوهرت نزدیک به خانوادش باشه
شما خانواده همسرت را به چشم یه دشمن نگاه میکنی
در صورتی که کاملا در اشتباهی
پدر و مادرش پشت سر پسرشون هستن و دارن مشکل مسکن و کار پسرشون را حل میکنند کهزودتر مستقل شوید
تو این وضعی که یه عالم تحصیل کرده بیکار هست خودت می تونی یه کار خوب برا شوهرت پیدا کنی ؟ بابات می تونه یه کار خوب براش پیدا کنه ؟
خانوادت میتوانند مشکل مسکن شما را حل کننند ؟
خیلی خییلی داری کمک های خانواده اش را پس میزنی نمی دونم دلیلش چیه !!!بری یه شهری زندگی کنی که خانواده هاتون نباشن تنهایی اذیتت نمیکنه ؟
نوعروسی دوست نداری خوشکل کنی بری مهمونی ؟دوست نداری برا عروسی و نامزدی و تولد دعوت شی؟ تو یه استان سوم که کسی را نداشته باشی فکر میکنی خیلی به شما خوش
می گذره ؟!!!
واقعا پدر شما موافقه با این حرفت ؟!!!
شوهرت برای به دست اوردن شما خیلی جنگیده و خیلی تلاش کرده تعجب میکنم وقتی میبینم شما اصلا حاضر نیستی برای زندگی خودت هم قدمی برداری
یعنی حاضری جدا شیو طلاق بگیری ولی شهری که خانوادش زندگی میکنند زندگی نکنی!!!!!!
مکه مادر خودت با خانواده شوهرش تو یه شهر زندگی نکردن !!مگه نیستن نوعروسهایی که تو یه ساختمان با خانواده شوهر زندگی میکننن
غروب که به شوهرم زنگ زدم دیدم مامانش موبه مو همه حرفامو به شوهرم گفتهیه رازی به مادر شوهرت گفته بودی و تاکید کرده بودی کسی نفهمه ؟
حرف های بدی زده بودی که دوست نداشتی شوهرت بفهمه ؟
اگه شوهرت به بابات زنگ بزنه بابت نباید برا شما بگه امروز فلانی زنگ زد و چی گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا در مقابل فامیل شوهرت این طور گارد میکیری ؟؟؟
چرا فکر میکنی دشمن خونی تو هستن ؟
چرا فکر میکنی دوست ندارن شما زندگی شیرینی با همسرت داششته باشی؟
Hadi99g (شنبه 01 اسفند 94), ستاره زیبا (شنبه 01 اسفند 94), شیدا. (شنبه 01 اسفند 94)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)