
نوشته اصلی توسط
الهه زیبایی ها
سلام فکور جان
ممنونم ازت عزیزم
درمورد کارو مسئله استقلال خانم..میشه خواهش کنم چندتا مثال بزنی...خیلی ذهنم باز نیست دراین مورد...اصلا نمیدونم صورت مسیله چی هست ....چی باید بخوام چی حق منه
حالا جه با این اقا قسمت شدیم چه هر کی دیگه.....به قول میشل درمورد مسائل مالی نمیدونم جه موضعی داشته باشم؟
راستش ی بار که فرشته اردیبهشت گفت کاش مسائل مالی رو بیشتر دقت میکردم....نگران شدم .چون من در این موردها زود کوتاه میام.
حقوقش هم بالاخره ی رقمی گفت ولی حس کردم کمتر گفت
چون نخواست رو کنه....پسراهم در این مورد برای خودشون دلائلی دارند....
در مورد خودمم اینو بگم که
راستش از ککار کردن خسته شدم...من دوجا کار میکنم...با کار صبحم که دبیری باشه مشکلی نداره کار بعدازظهر و سفت و سخت گفت دوست ندارم.منم اگه چندسال پیشم بود قبول نمیکردم ولی الان نه...خودمم از خدامه پولش و بهم بدن نرم
وقتم برای خودم بیشتر میشه.
درنورد برنامه ریزی تو مسائل اقتصادی ...البته.اگه تعمیم پیدا نکنه به همه مسائل.... اونم جه بهتر چون من اصلا حسابرس خوبی نیستم...قایم نکنه ازم ولی خودش هرجور میخواد حساب کنه
در کل من پر خرج نیستم با اندازه پول مشکلی ندارم ولی اینکه
تو زندگی عمدا هیچ وقت نفهمم چقدر پول داره یا حالا مسائل دیگه فرقی نمیکنه... .اذیت کننده است برام .....حس میکنم غریبه ایم باهم.
سلام به همه دوستان همدردی
الهه جان
ببخشید من این چند روز به این تالار نیومده بودم و سوال شما رو ندیدم
خوب اگه شما دو شغل داری که یکیش دبیری هست و با اون مشکلی نداره به نظرم بد نیست البته اگه خودت به اختیار شغل دوم رو رها کنی نه به اجبار
ولی در رابطه با مسائل مالی
مثلا همسر من آدم عاقلی هست و ریسک الکی نمی کنه ولی یک بار یکی از کارمندهاش می گفت بیا یه وام 4 درصد من از طرف فلان ارگان جور می کنم و ضامنش رو هم خودم میارم با هم شریکی بگیریم
کلا حرفاش با عقل جور درنمی اومد ولی وسوسه کننده بود
اینکه سند یه واحد نصفش مال شما باشه ولی وامش به اسم اون یکی شریک
اونقدر وعده های مختلف می داد
و هر هفته جمعه ها میومد دنبال همسر من که برای اون شرکت برن زمین نگاه کنن
تقریبا 2 ماه کار همسرم این شده بود
جمعه ها و وسط هفته ها و کلا هر یه ذره وقت اندکی که وجود داشت
دیگه یه روز به همسرم گفتم هرچی زمین توی این شهر بود شما دیدید اگه فلانی می خواد وام بگیره بره جور کنه و دیگه نیاد به بهانه دیدن زمین تمام وقت تو رو بگیره
همسرم گفت تو اصلا نمیخوای بذاری من پیشرفت کنم و خیلی محتاطی و ...
بهش گفتم پنیر مجانی توی تله موش پیدا میشه
همه حرفاش دروغه
این آدم یه جای کارش می لنگه و فقط داره زمان میخره
بهش گفتم اگه هر مشارکتی با این آقا کردی و اتفاقی برات افتاد یا حتی زندان رفتی روی من هیچ حسابی نکن چون دارم از الان که هیچ اتفاقی نیفتاده بهت اخطار میدم من زندگی بچه هام رو برمیدارم و میرم
روی حقوق من برای بدهی هات حساب نکن و ...
اونقدر اون آقا چهره موجهی داشت و خانوادش سرشناس بودن که اصلا نمی شد بهشون شک کرد ولی من دیگه از دستش خسته شده بودم و از اونجا که هیچ برخورد مستقیمی باهاش نداشتم و بدون توجه به ظاهرش و فقط از روی کارهاش قضاوتش می کردم از یه جا به نظرم دیگه ادامه کار توجیه پذیر نیومد
تا چند هفته با همسرم سرسنگین شده بودیم به اون آقا گفت یکی از زمینها رو انتخاب کن و تا وام جور نشده دیگه من وقت روی این پروژه نمیذارم
خلاصه که چند ماه بعدش اون آقا در حالی که چند میلیارد از افراد مختلف کلاه برداری کرده بود فرار کرد حتی از کاندیدای نمایندگی مجلس شهرشون که یه دکتر هم بود کلاه برداری کرده بود از کارگرای شرکت و ...
البته چند باری هم از همسر من پول خواست
یه بارش زنگ زده بود گریه می کرد و همسرم بیمارستان بستریه و برای ترخیصش پول ندارم
8 میلیون می خواست
به همسرم گفتم شما که میگی خیلی خانواده متشخصی داره یعنی این خانواده متشخص لنگ 8 میلیونه
یعنی یه النگویی انگشتری ندارن بفروشن خانم این دربیاد از بیمارستان
خلاصه که به همون بهانه بیمارستان خانمش از چندین نفر 8 میلیون گرفته بود و با گریه هم ازشون خواسته بود یه موقع به کسی نگن
یا برداشته بود با مهر شرکت چند جا خرید کرده بود
همون دکتره رو هم با همون مهر شرکت و با سربرگ شرکت گول زده بود
خلاصه که رفت و خانواده متشخصش هم گفتن ما اصلا در جریان نبودیم و به ما ارتباطی نداره برید خودشو پیدا کنید
اگر همسرم می خواست با پنهان کاری پیش بره حتما در یه حدی کلاه سرش می رفت هرچند همسرم اهل ریسکهای بزرگ نیست و مطمئنم اون آقا نهایتا مثلا 10 میلیون کلاه میذاشت سرش ولی حتما کلاه رو میذاشت
یا مثلا خانواده همسرم خیلی خیلی پر توقع هستن از نظر مالی
من خودم در حد منطقی قبول دارم که باید کمک بشه به خانوادش ولی اونا رو اگه ول کنی به دنبال زندگی لاکچری از جیب دیگران هستن
مثلا همسر من و برادرهاش برای مادرشون خونه خریدن و هر ماه یه مبلغی به حسابش می ریزن خودشم کمی پول توی بانک داره
و البته توی این سالها هزینه درمان بیماری، خرید مبل، عوض کردن مبل، رفتن به مکه و بعدش هزینه تالار و ... هم به عهده پسرها بوده
منظور اینکه هزینه های واجب یا تقریبا واجب همه انجام شده و من و جاریهام هم مشکلی با این موضوع نداتشتیم
ولی مثلا چند روز پیش خواهر شوهرم تماس گرفته که مامان دلش میخواد توی زادگاهش یه خونه ویلایی داشته باشه خوب می شد اگه شما پسرها می تونستید هزینه کنید و خونه براش اونجا درست کنید
و از این دست پیشنهادهای غیر منطقی زیاده توی خانوادشون
خوب اگه همسر من بدون مشورت با من و محرمانه کارهاشو انجام بده
اگه من حق نظر دادن نداشته باشم
واقعا خودتو جای من بذار توی همچین شرایطی چه حسی پیدا می کنی
خواهری که پیوسته برنامه غیر منطقی ارائه میده و همسری که با شما مشورت نمی کنه و اصلا دیدگاه شما رو در نظر نمی گیره
یک روز چند سال پیش همسرم ارتقا پیدا کرده بود و حقوقش چند برابر شده بود
مادرم یه جمله کلیدی بهم گفت که معنیش رو نمی فهمیدم
گفت هر چقدرم که همسرت درآمد داشت در نظر داشته باش که اون پول همسرته و پول تو نیست هیچ موقع فعالیت خودتو متوقف نکن و تا رسیدن به موقعیت مالی مناسب ادامه بده
الان وقتی برای خرید یک سری وسایل توی خونه اصلا نیاز نیست از همسرم پول بگیرم می فهمم مادرم چی می گفت
هرچند همسر من اصلا خسیس نیست ولی به هرحال شاید گاهی اولویتهاش با من فرق داشته باشه. مثلا من دلم بخواد چند دست لیوان جدید بگیرم و همسرم بگه با همون چند تا لیوان درب و داغون سر می کنیم. در رابطه با وسایل جزیی کلا اختیارش دست خودمه ولی اگر حقوق نداشتم اختیارش دست همسرم بود یا مثلا در رابطه با خرید مانتو و ...
اون شغل اول خودت که رسمی تر و مهم تر هست رو به هیچ عنوان رها نکن
و از اول هم باهاش شرط کن حتی جز شرایط ضمن عقد بذار
الان اونقدر مسئله مهریه توی دادگاهها بی اهمیت و بی معنی شده که در آینده به هیچ وجه نمیشه با اهرم مهریه افراد رو به قولهای شفاهیشون پایبند کرد
اینکه برای کوچکترین خریدی بخوای از همسرت اجازه بگیری خیلی تلخه
با استقلال مالی حداقل خریدهای جزییت رو خودت مدیریت می کنی و بخشی از پول رو هم پس انداز می کنی و برده بی چون و چرای همسرت نمیشی
در ضمن اینکه استقلال مالی باعث میشه اگه زندگی زناشویی زجر آور و غیرقابل تحمل از آب دراومد رهاش کنی و از پس خودتم بربیای بدون اینکه دستت جلوی کسی دراز باشه
پرواز کن آنگونه که می خواهی
وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند
علاقه مندی ها (Bookmarks)