به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 81

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام، سلام میشل جان. درست میگی.

    ولی وقتی اتفاق بدی می افته انگار همه چی از بین میره. شوهر من از من منفعل تر. حتی روز زن سلام هم بهم نکرد.

    دارم تنهایی میرم شهرستان.

    شاید اتفاقی که افتاده چیز جدیدی نباشه، ولی منو خیلی داغون کرد. چون فکر می کردم دیگه اوضاع فرق کرده. بهتر شده. شوکه شدم. مادرش اگر میذاشت واقعن بهتر میشد. حسود بدبخت

    من اشتباهی نکردم. فقط می تونستم نبینم، می تونستم نشنوم، می تونستم بی اعتنا بگذرم ... ولی نمیشد، نشد. دنیا رو سرم خراب شده بود. باز هم یه بازی دیگه از مادرش ... روز مادر براش هر چی بدی به ذهنم می رسید از خدا خواستم... ولی دلم آروم نمیشه. چطور میتونه چرا میتونه اینقدر هنرمندانه زندگی منو به هم بریزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اون مدیر مدرسه بوده قبول، از پس 8 تا خواهر و 4 تا خواهرشوهر براومده، قبول، کودکی داغونی داشته و آسیب دیده، قبول، من حریف زن قدرتمند و پلیدی مث اون نمیشم، قبول، ولی این منصفانه نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    تیکه نمیندازه، حرص نمیخوره، مثل بازی شطرنج مهره هاشو می چینه و من همش غلط بازی می کنم. کیش و مات!

    با مخلوطی از این ها روبرو هستم :

    (کینه، عقده، فکرهای مریض، حسادت، طلبکاری، خودخواهی، دروغ و پررویی) و فقط یه سلاح دارم که از همون هم در مواقع بحرانی استفاده نمی کنم! :

    (صبر، ملایمت و بی اعتنایی)


    کاش آدم میتونست همیشه احساسش رو کنترل کنه. حتی وقتی که بعد از کلی زحمت کشیدن و صبوری، چشمش رو باز میکنه و با تجمع عفونت و عقده روبرو میشه.

    بعد از چند روز تازه می تونم روی پاهام وایسم. میرم شهرستان بلکه ... بلکه اگر خودش و مادرش بذارند، کمی آروم بشم. پول هم ندارم. فقط اندازه ی یه بلیط اتوبوس.

    بچه ها برام دعا کنید.

    - - - Updated - - -

    بالهاي صداقت، جزء كساني هست كه رتبه بالايي در تولد اختياري خود دارند. و تغييرات دشوار، سخت، و گاه نااميدكننده را تحمل كرده و مي كند...

  2. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    khaleghezey (یکشنبه 07 اردیبهشت 93)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 آذر 96 [ 13:21]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    5,696
    سطح
    48
    Points: 5,696, Level: 48
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    108

    تشکرشده 352 در 163 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام،شي عزيز
    چرا باز بر ميگردي اول كار دوست نداريم خوشيها و آرامشتون دوباره از دست بره، شما راه زيادي را طي كردي الان يك چيز مناسب حال شماست البته ميبخشي من فرصت نكردم تمامي اتفاقات را كامل دنبال كنم گرچه دلم ميخواست ولي دوست داشتم همش موفقيتهاتو ميديدم. ببينيد جملات جالبي گفتين يعني دارين تجربتونو كامل ميكنين و قدرت بدست گرفتن استقلال زندگيتونو پيدا ميكنيد!!!!!!!!!
    توجه:::::::::: مثال شطرنجتون: قواعد بازي ساخته يا عادت كرده ذهن من و شماست كه برد يا باخت را با آن ميسنجيم و راي و نتيجه اعلام ميكنيم عزيز من شما اين قواعد را بزار كنار . كي گفته اون برده ؟؟؟؟؟ تو كيش و مات شدي؟؟؟؟؟ اينها ذهنيت شماست ؟ اين اصول را عوض كن ؟ مثلاً بگو منم كه بردم و باعث شدم طرفم به طلاطم بيافته و مهره بچينه ؟ تو راحت باش و كار خودتو بكن . پايه و اساس اثر گذاري ديگران عكس العمل و اثر پذيري خودمان است ما بي تفاوت باشيم و اهميت نديم رفتار طرف و... مفهومي ندارد كه!!!! خانم شي راحت باش آزاد باش خودت باش و از ديگران در حد لياقتشان استفاده ببر و بهره بگير همين .

    ولی وقتی اتفاق بدی می افته انگار همه چی از بین میره. دارم تنهایی میرم شهرستان. شاید اتفاقی که افتاده چیز جدیدی نباشه،ومن اشتباهی نکردم. فقط می تونستم نبینم، می تونستم نشنوم، می تونستم بی اعتنا بگذرم ... ولی نمیشد، نشد. اون مدیر مدرسه بوده قبول، از پس 8 تا خواهر و تیکه نمیندازه، حرص نمیخوره، مثل بازی شطرنج مهره هاشو می چینه و من همش غلط بازی می کنم. کیش و مات! با مخلوطی از این ها روبرو هستم :

    (کینه، عقده، فکرهای مریض، حسادت، طلبکاری، خودخواهی، دروغ و پررویی) و فقط یه سلاح دارم که از همون هم در مواقع بحرانی استفاده نمی کنم! : (صبر، ملایمت و بی اعتنایی)

    کاش آدم میتونست همیشه احساسش رو کنترل کنه. بعد از چند روز تازه می تونم روی پاهام وایسم. میرم شهرستان بلکه ... بلکه اگر خودش و مادرش بذارند، کمی آروم بشم. پول هم ندارم. فقط اندازه ی یه بلیط اتوبوس.


    - - - Updated - - -

    تو ديگر استادي برا خودت خودتو ول كن به ديگران ياد بده و..

  4. 3 کاربر از پست مفید حسين40 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), paiize (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), she (شنبه 06 اردیبهشت 93)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام،

    من یه تجربه ی اثبان نشده دارم، و اون اینکه انسان ها اون چیزی هستند که به دیگران نسبت میدن. مطمئنی اونیکه حسادت میکنه، تو نیستی؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), she (شنبه 06 اردیبهشت 93)

  7. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    جمله ات رو کمی اصلاح کنی باهات موافق میشم. ... ببین وقتی روانشناس ها کسی رو بیمار وسواسی تشخیص میدن، دلیلش این نیست که خودشون وسواسی هستند.

    شما چیزی رو در دیگران می بینی که اون رو بشناسی. اون حس رو، اون مشکل رو یا اون شادی رو. زشتی یا زیبایی رو. بنابراین وقتی میبینیم کسی حسوده. یعنی حسادت رو می شناسیم. می تونیم حسادت رو از هزارتا حس دیگه تشخیص بدیم. به دو دلیل :

    یا خودمون حسودیم.
    یا این پدیده تشخیصش خیلی واضحه.

    میشل جان، من هم اخلاق های بدی دارم. مث همه ی آدم ها. ولی خوشبختانه، حسادت جزو این اخلاق ها نبوده و نیست.

    مثلا من معمولا دروغ نمیگم و پذیرفتن اینکه طرف مقابلم داره بهم دروغ میگه، برام خیلی سخته. اما وقتی چندبار تکرار شد، به اون آدم برچسب دروغگو میزنم و لااقل سعی می کنم جانب احتیاط رو در مقابلش رعایت کنم.

    اما اون جمله ی سهراب رو که چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید رو هم زیاد فانتزی و غیرقابل اجرا نمی دونم.


    و نهایتا جمله ی شما رو اینطوری میگم :

    "آدم های بیمار/گرفتار و آدم های زخم خورده، فکرهای منفی بیشتری دارند."

    - - - Updated - - -

    "آدم های سالم، آدم های خوشبخت، زیباتر به دنیا و آدمهاش نگاه می کنند... اما قاعدتاً نه به همه ی دنیا و نه به همه ی آدم ها. چون در این صورت تبدیل می شدند به آدم های نفهم! نه آدم های سالم!"

    حسین آقا ممنونم.

    - - - Updated - - -

    دیروز از شهرستان برگشتم. شب بود، همسرم نیومد دنبالم. خونه هم نبود. یازده شب اومد. مامانم غذا داده بود که نخورد. پشتش رو کرد به من و حتی برای سلام و علیک با یکی از آشناها که اومده بود تا لطفی رو انجام بده تا دم در نیومد.

    فکر می کنم تمام اون مدتی که ظاهرا روابط خوب بوده، اون پر از عقده و کینه بوده، نمی دونم. به هر حال همسر من درونگراست و منفعل. از احساسش راحت نمیشه خبردار شد. بق می کنه، قهر می کنه و سکوت طولانی و بعد رفتارهای انتقام جویانه و آزاردهنده.

    کاش حرف میزد. کاش اینقدر فکرهای منفی اش رو قرقره نمی کرد. کاش از مادرش خط منفی نمی گرفت...

    - - - Updated - - -

    دو تا هدف برای خودم گذاشتم :

    1. صبر : کنترل احساسات و کنترل خشم. کاش من آدمی بودم که عصبانی نمیشد و حرف نمی زد! و اعتنا نمی کرد!! ای کاش!

    2. زیبایی : رسیدگی به خودم، به غذا، روحیه و ورزش


    زمان شاید اوضاع رو بهتر کنه.
    تجربه بهم میگه اون آزارهاش رو ادامه میده تا من عکس العمل نشون بدم. من هم نمی خوام عصبانی بشم. می خوام تحمل کنم و بی اعتنا باشم تا خسته بشه و راهش رو عوض کنه.

    برام دعا کنید و اگر نظری دارید بهم بگین. ممنونم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط حسين40 نمایش پست ها

    تو راحت باش و كار خودتو بكن.

    پايه و اساس اثرگذاري ديگران، عكس العمل و اثرپذيري خودمان است. ما بي تفاوت باشيم و اهميت نديم رفتار طرف و... مفهومي ندارد كه!!!!

    خانم شي راحت باش آزاد باش. خودت باش و از ديگران در حد لياقتشان استفاده ببر و بهره بگير همين .


    - - - Updated - - -

    خیلی داغونم. ولی دارم احترام عنوان تاپیکم رو حفظ می کنم...

    - - - Updated - - -

    خیلی داغونم. ولی دارم احترام عنوان تاپیکم رو حفظ می کنم...
    ویرایش توسط she : شنبه 06 اردیبهشت 93 در ساعت 12:30

  8. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    حسين40 (چهارشنبه 10 اردیبهشت 93), شیدا. (شنبه 06 اردیبهشت 93), صبا_2009 (شنبه 06 اردیبهشت 93)

  9. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    راستی شهرستان رفتم به مادرشوهرم و پدرشوهرم هم سر زدم و سعی کردم خوش بگذره. اتفاقی نیوفتاد. همسرم نگفته بود که من اومدم شهرستان. خوب پیش رفت. براشون مهمه که برم بهشون سر بزنم. راضی بودند.

    - - - Updated - - -

    راستی شهرستان رفتم به مادرشوهرم و پدرشوهرم هم سر زدم و سعی کردم خوش بگذره. اتفاقی نیوفتاد. همسرم نگفته بود که من اومدم شهرستان. خوب پیش رفت. براشون مهمه که برم بهشون سر بزنم. راضی بودند.

  10. #6
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    شی عزیز،

    مقدمات پست بالا را دوست داشتم. شی منطقی و مهربون داشت حرف می زد.

    من واقعا اشکال زندگی شما را درک نمی کنم.
    فکر می کنم اشکالش این هست که تو و همسرت به هم اعتماد نکردید.
    هنوز طرف مقابل را باور ندارید.
    هر دوتون سعی می کنید تکیه گاه و پشتوانه قبلیتون را سفت و محکم بچسبید (خانواده خودتون) و حتی در موقع لزوم اون را به رخ طرف مقابل هم بکشید که:
    فکر نکن تنها گیر آوردیها ... ببین. من خانواده دارم !

    شما دوتا با هم هنوز یک خانواده تشکیل ندادید. هم خونه هستید.
    همین که اون یکی کمی بی توجهی می کنه، اشتباه می کنه، دلش گرفته باشه یا .... طرف مقابل پناه می بره به خانواده اش.

    اگر دوست داشتی بگو چی شد که رفتی شهرستان.
    قهر و دلخوری بود و رفتی که آروم بشی
    یا با هماهنگی همدیگه، قرار شد شما چند روزی بری مامان و بابات را ببینی؟
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  11. 6 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), kamran2007 (دوشنبه 08 اردیبهشت 93), khaleghezey (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), meinoush (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), she (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), zendegiye movafagh (شنبه 06 اردیبهشت 93)

  12. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    همه چی خوب بود که چه اتفاقی افتاد ؟
    چرا سربسته میگی ؟
    جریان مادر شوهرت چی بود ؟ مگه چی کار کرد ؟
    ***

    خودتو درگیر بازی ها نکن که بخوای برنده باشی یا بازنده مهم اینه که راه درست رو بری و با صداقت و دل کسی رو نشکنی به بقیه مسایل اهمیت نده
    ***
    به فکر خودت و شادی خودت و سرگرمی هایی که دوست داری باش .. حساسیتت رو کمتر کن . رو رفتارها و کردارشون تمرکز نکن
    آروم باش
    ویرایش توسط zendegiye movafagh : شنبه 06 اردیبهشت 93 در ساعت 15:04

  13. 2 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    heaven65 (دوشنبه 08 اردیبهشت 93), she (یکشنبه 07 اردیبهشت 93)

  14. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام دوستان،
    سلام شیدای عزیز، از لطفت ممنونم. مثل همیشه منطقی و درست. بله ما دو تا هم خونه هستیم که همدیگه رو دوست دارند اما خانواده شون رو بیشتر دوست دارند! به هم اعتماد نداریم. به هیچ وجه. و در مشکلات به خانواده ها و در واقع به مادرهامون پناه می بریم!

    من هر وقت خواستم اعتماد کنم، پشیمونم کرد. بعید نمی دونم که منم اونو پشیمون کرده باشم وقتی اشتباهات خانواده اش رو بهش تذکر دادم...

    در مورد مسائل مالی بهم اعتماد نداریم... در مورد برنامه ریزی ها با هم هماهنگ نیستیم... اون فکر می کنه نباید به من رو بده، نباید توضیح بده، نباید زن ذلیل بشه، نباید اجازه بگیره ... نباید کمک کنه ... فکر می کنه به اندازه کافی قبولش ندارم ... دوست نداره نظر بدم ... هرگز تولدها و روز زن رو بهم تبریک نمیگه و اگر تبریکی هم باشه فقط به خاطر سالگرد عروسیمونه!!! با من حساب شده و با سیاست رفتار می کنه ... مواظبه، گارد داره... جبهه داره.

    من فکر می کنم که اون راستشو به من نمیگه... فکر می کنم که جایگاه زن خونه رو ندارم و نمی تونم تصمیم بگیرم...

    دلش نمیخواد که منو شاد کنه... براش مهم نیست. اما اگر ناراحت باشم به خودش می گیره و عصبانی میشه!

    اگر مریض بشم، قهر می کنه که من فکر نکنم وظیفه داره کمکم کنه و ....



    رفتم شهرستان چون دیگه انرژی موندن نداشتم. رفتم حالم بهتر شد و برگشتم. خیلی دلتنگ بودم. از بهمن ماه تا حالا درست و حسابی خانواده ام رو ندیده بودم.

    ممنونم خانم زندگی موفق. سعی می کنم کمی به خودم برسم. برات بهترین ها رو از خدا میخوام.
    ویرایش توسط she : یکشنبه 07 اردیبهشت 93 در ساعت 09:16

  15. 5 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), paiize (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), terme00 (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), zendegiye movafagh (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 07 اردیبهشت 93)

  16. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 بهمن 95 [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1393-1-30
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    4,750
    سطح
    43
    Points: 4,750, Level: 43
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    10

    تشکرشده 916 در 198 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    سلام دوستان،
    سلام شیدای عزیز، از لطفت ممنونم. مثل همیشه منطقی و درست. بله ما دو تا هم خونه هستیم که همدیگه رو دوست دارند اما خانواده شون رو بیشتر دوست دارند! به هم اعتماد نداریم. به هیچ وجه. و در مشکلات به خانواده ها و در واقع به مادرهامون پناه می بریم!

    من هر وقت خواستم اعتماد کنم، پشیمونم کرد. بعید نمی دونم که منم اونو پشیمون کرده باشم وقتی اشتباهات خانواده اش رو بهش تذکر دادم...

    در مورد مسائل مالی بهم اعتماد نداریم... در مورد برنامه ریزی ها با هم هماهنگ نیستیم... اون فکر می کنه نباید به من رو بده، نباید توضیح بده، نباید زن ذلیل بشه، نباید اجازه بگیره ... نباید کمک کنه ... فکر می کنه به اندازه کافی قبولش ندارم ... دوست نداره نظر بدم ... هرگز تولدها و روز زن رو بهم تبریک نمیگه و اگر تبریکی هم باشه فقط به خاطر سالگرد عروسیمونه!!! با من حساب شده و با سیاست رفتار می کنه ... مواظبه، گارد داره... جبهه داره.

    من فکر می کنم که اون راستشو به من نمیگه... فکر می کنم که جایگاه زن خونه رو ندارم و نمی تونم تصمیم بگیرم...

    دلش نمیخواد که منو شاد کنه... براش مهم نیست. اما اگر ناراحت باشم به خودش می گیره و عصبانی میشه!

    اگر مریض بشم، قهر می کنه که من فکر نکنم وظیفه داره کمکم کنه و ....



    رفتم شهرستان چون دیگه انرژی موندن نداشتم. رفتم حالم بهتر شد و برگشتم. خیلی دلتنگ بودم. از بهمن ماه تا حالا درست و حسابی خانواده ام رو ندیده بودم.

    ممنونم خانم زندگی موفق. سعی می کنم کمی به خودم برسم. برات بهترین ها رو از خدا میخوام.



    سلام شی عزیزم.
    امیدوارم دوباره بتونی ادامه بدی. اون نمیدونه ولی به نظرم نمیدونه که کارش گناه محضه و داره نارضایتی خدا رو میبخشه تا رضایت بنده هاش رو جلب کنه. به نظرم باید یه بزرگتر باهاش صحبت کنه یا خودتون صحبت کنین. یک طرفه جلو رفتن و تصمیم یک طرف گرفتن کار رو خراب تر میکنه. حرف یزنید. حرف. کاریه که من همیشه میکنم.
    نذار سکوت باشه. روشی که در پیش گرفتی عالیه. اما اگر مثل من باشی که به خاطر انجام یه کار درست از همه تقاضای محبت داشته باشی، وضع بدتر میشه. روشت عالیه ولی بعد از صحبت کردن باهاش بهش بگو که زندگیتو دوست داری و تحت هیچ شرایطی حتی اگه تو تنگنا قرارت بده حاضر نیستی دست از زندگیت و شوهرت بکشی. حداقل اینه که اون اگر قصدش همین هم باشه و حتی اگر بخواد ادامه هم بده، متوجه میشه که شما میدونی موضوع چیه و وانمود به ندونستن نکن لطفا!!!
    فکرت در مورد ورزش و به خودت رسیدن هم عالیه.
    یه چیزی میگم اگه دوست داشتی اجراش کن. من هر وقت اقدام کردم سریع جواب گرفتم چهله گرفتم(هر دعایی) یا در عرض سی روز توی یک ساعت خاص یک جزء از قرآن رو به زبان فارسی خوندم و اولین روز شروع برای خدا خواستمو مطرح کردم ولی گفتم هر چه به صلاحه پیش بیاره . من چون اینجا هیچکسو ندارم گاهی وقتا میرم مسجد نزدیک خونم. اونجا کلی دوست پیدا کردم. کلی دعا میخونیم. عبادت خدا رو میکنیم. کلی گریه میکنم. سبک میشم و برمیگردم خونه. این بهترین فرصته که به خدا نزدیکتر بشی.
    بشینید و صحبت کنید. بدون دعوا و جر وبحث. اون شوهرته و شما زن اونی
    کم نیار گلم. از خدا بخواه مهرتو توی دلش بندازه ازش بخواه. فقط اون میتونه رابطه بین زن و شوهرها رو درست کنه. مادرم همیشه میگه یه فرشته هست که درست بعد از بله گفتن دختر خدا مأمورش میکنه تا بین زن و شوهر الفت و دوستی برقرار کنه. و جدایی بین زن و شوهر از بزرگترین گناهانیه که ابلیس (لعنة الله) رو شاد میکنه.
    خانوم گل مگه میشه در قبال این همه گذشت انتظاری از همسر نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اون هم انتظار محبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    به نظر من باید ازش انتظار محبت داشته باشی تا به هدفت برسی. وقتی اون ببینه شما هیچ انتظاری نداری، دیگه هیچ تلاشی هم نمیکنه. سنگ اول ساختمونتو کج نذار عزیز دلم.
    موفق باشی شی عزیز و جرأت مند ما

    تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
    در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن

    ویرایش توسط Kamelia-94 : دوشنبه 08 اردیبهشت 93 در ساعت 07:53

  17. کاربر روبرو از پست مفید Kamelia-94 تشکرکرده است .

    paiize (دوشنبه 08 اردیبهشت 93)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام
    منم فکرمیکنم هنوزبه اون اعتمادی که زن وشوهربهم دارن واسه اداره یه زندگی نرسیدی!!!البته خودمم همینطورم.
    دوست دارم بدونم واسه به دست آوردن اعتمادشوهرت چکارها کردی؟اگه میتونی چندتا مثال بزن.
    ببین عزیزم وقتی اون واسه خانوادش درمقابل توجبهه میگیره یعنی هنوز به اون باورواعتمادنرسیده که کمی هم حق روبه همسرش بده.بایدروی این موضوع خیلی کارکنی.
    باید قاپ شوهرت روازخانوادش بدزدی!!
    پیشنهاد میدم چند وقتی روی حساسیت شوهرت نسبت به خانوادش تمرکز ودقت کن.وببین کجاها دوست داره توهم بری توی جبهه خودش وخانوادش.
    میتونی دلسوزی کنی واسشون وخودت خیلی ازپیشنهادها روبه شوهرت بدی.ازشون تعریف کن.خاطره های خوبی روکه توی عید باهاشون داشتی روباذوق وشوق واسه هم یادآوری کنید نه اینکه نشون بدی ازاینکه عید بیشتربااونها بودی ناراحتی.همین کافیه تا اون بخواد مدتها لج تورودربیاره.
    یه مدت برو توی جبهه خودش وخانوادش مطمئن باش نتیجه میگیری.اینو تجربه کردم تاجایی که جلوی خانوادش ازمن حمایت کردوحق روبه من داد.
    امیدوارم موفق باشی.
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  19. 4 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), she (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), zendegiye movafagh (یکشنبه 07 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 07 اردیبهشت 93)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.