به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 103
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    با عذرخواهی از شی عزیز و با آرزوی اینکه با لطف خدا و کمک دوستان مشکلت زود حل شه.
    آقای sci میشه خواهش کنم یه سر به این تاپیک من بزنید.زیاد وقتتونو نمیگیرم.حتی شده در حد یه تاپیک بهم بگین مشکلم از کجاست.خواهش میکنم ازتون.ممنونhttp://www.hamdardi.net/thread-30166.html#post293113

  2. #62
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    یه چیز دیگه هم هست. شوهرم به تازگی روی گوشیش رمز گذاشته. قبلا هیچ وقت رمز نداشت. گوشیش ازون قدیمی هاست و اصلن نمیشد روش رمز گذاشت. باید خیلی تلاش کرده باشه تا رمز بذاره.چرا؟
    .
    می دونم که قبل از من از یه دختری که دانشجوش بوده خوشش میومده ولی اقدامی براش نکرده. چون فکر کرده بهم نمی خورن ولی دختره خوشگل بوده. چند ماه پیش دختره به گوشیش زنگ میزد و شوهرم از من قایم می کرد. وتی مجبور شد اعتراف کنه گفت که نمی تونم بهش بگم نزن چون باهاش رودربایستی دارم.
    .
    ولی به نظرم قضیه تموم شد. حالا دیشب بهم گفت من تو رو به خاطر خوشگلیت نگرفتم. از تو خوشگل ترم هست. مثلا من دانشگاه برام موقعیتش بود و اشاره غیرمستقیم کرد به همون..
    .
    ولی من جدی نگرفتم. الانم به نظرم جدی نمیاد. اهل دختر و این حرفا نبوده آخه.
    .
    فقط نمی فهمم چرا گوشیش رو با زحمت رمزدار کرده. بعد از سه سال؟؟ می دونم که خانواده اش اهل sms فرستادن نیستند. هیچ دوست ناجوری نداره.
    .
    به نظرتون چه کار کنم؟ می تونم ازش بپرسم؟ مطمئنن روی جوابش نمیشه حساب کرد...
    .
    حتی فکر کردنش هم قلبم رو متلاشی می کنه! واقعن توانش رو ندارم...

    - - - Updated - - -

    اهل دوستی و بازی نیست. اگر چیزی باشه اگر، حتمن براش جدی است! شاید می خواد محبوبیت خودش رو امتحان کنه ... کسی نمی تونه بفهمه چه حالی دارم..

    - - - Updated - - -

    آقای sci خواهش می کنم بیا بهم سر بزن. خواهش می کنم. دستام یخ زده. یه تاپیک توی تالار دیدم و گفتم نکنه اون هم داره ...

  3. #63
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    she جان عزیزم چرا انقدر به خودت سخت میگیری ؟
    چرا انقدر ذهنت رو درگیر میکنی ؟
    چرا انقدر فکر میکنی؟
    چرا انقدر گفتگوی درونی داری باخودت؟
    چرا آروم نمیگیری؟

    مثل این فیلم های پلیسی دیدی دنبال یه سرنخ هستن که مثلا قاتل رو پیدا کنن تو هم احساس میکنم همین طوری هستی فقط دنبال یه چیزی میگردی . احساس میکنم، احساس میکنی یه چیزی رو گم کردی

    حالا که کارشناس به این خوبی داره واست وقت میزاره فکرت رو خواهش میکنم متمرکز کن انقدر به حواشی زندگی نرو ...

    آره شاید اینکه همسرت یه دفعه واسه گوشیش رمز گذاشته باعث شک و تردیدت شده باشه ولی به نظر من اگه به مسئله اصلی زندگیت بچسبی و راه حل های خوبی پیدا کنی که زندگیت رو از این بهران خارج کنی اگه شیطون تو جلد همسرت رفته باشه ولی وقتی ببینه اون آرامشه و صلح و صفا و صمیمیت تو زندگیش هست دیگه به هیچ کس دیگه ای فکر نمیکنه به غیر از تو ...

    من هم دیروز واسه گوشیم رمز گذاشتم چون گوشیم تو سرویس جا مونده بود و دیدم که راننده سرویسمون گوشیم رو انگار زیر و رو کرده بود تمام تم ها و آیکونهای گوشیم عوض شده بود ...
    حالا شاید واسه همسر تو هم این اتفاق افتاده باشه

    انقدر فکرت رو درگیر چیزهای ریز و درشت نکن

  4. #64
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array

    مرسی. مرسی عزیزم. حرفت خیلی خوب بود. آروم ترم. راست میگی. مرسی. سعی می کنم.

  5. #65
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خانم،
    پست 60 که گذاشتید فقط در مورد راهکارهایی است که به شما دادم.
    در هیچ تاپیکی غیر از تاپیکهایی که به شما توصیه شده وارد نشوید! افکار منفی خودتون رو کنترل کنید. به نظرم این افکار منفی موجب می شوند که شما نتوانید راهکارها رو بکار ببندید و لذا نتیجه نمی گیرید و بسیار کند پیش می ریم!
    افکار منفی خودتون رو کنترل کنید.
    اگر یک فکر منفی به شما حمله کرد، سه بار تنفس کنید/ بعد چشمانتون رو ببندید و به یک صحنه بسیار عالی فکر کنید با همه جزئیاتش! مثلا قدم زدن کنار دریا و نگاه کردن صدفها، دونه دونه صدفها رو ببینید و بشمرید/ حدود سی ثانیه تا یک دقیقه این فکر رو داشته باشید و بعد چشمانتون رو باز کنید و محل فیزیکی خودتون رو تغییر بدید
    - روزانه 15 دقیقه پیاده روی کنید سریع
    - موسیقی گوش کنید

    منتظر کارهایی که انجام می دید هستم!

  6. #66
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    1. براش میوه شسته بودم و توی یخچال بود. آخر شب که رفت ظرف میوه رو آورد من خسته بودم و توی اتاق خوابیده بودم. گفت بیا بخور. گفتم خسته ام. گفت مگه بچه ای!!! یعنی چی! منم نتونستم خیلی ساده بگم میاری این اتاق با هم بخوریم. نتونستم بگم و رفتم پیشش آشپزخونه.
    حق 9 رو برای خودم درنظر نگرفتم.

    2. چند وقت بود میخواستم سیم کارت ثابت بخرم. هزینه اش رو هم خودم میدم. حالا یکی از آشناها که می خواست برای خودش بخره برای منم گرفت... با هزینه ی مناسب و برام آورد در خونه مون. نمی تونم به شوهرم بگم! قبلن گفته بود که پول نداریم برای اینکار. و می ترسم بگه با من مشورت نکردی و چرا گرفتی...
    حق 1 و 9 رو برای خودم درنظر نگرفتم.
    .
    3. دلم می خواست به خواهرم بابت قبول شدنش تبریک می گفت ولی این یه رویا است. شوهرم بیشتر حسادت می کنه و نگران اینه که من خواهرم رو از این به بعد بیشتر می بینم. (ذهن خوانی؟)
    حق 1 و 9 رو برای خودم درنظر نگرفته ام. و شاید حق 5(نه گفتن) رو برای شوهرم.
    .
    4. صبح که براش صبحانه آوردم گفت نمی خورم دیرم میشه و هیچ توجهی نکرد که من هم وقت ندارم و به خاطر اون دارم مثلا شیر رو گرم می کنم وگرنه خودم سرد می خورم و .... من هم چیزی نگفتم و طوری نشون دادم که انگار من عجله ای ندارم تا اون راحت باشه... بعدش با آژانس رفتم سر کار.
    حق 1 و 9 رو برای خودم درنظر نگرفتم.
    .
    5. شبش نمی خواستم با هم رابطه داشته باشیم. خیلی خیلی خسته بودم ولی نگفتم نه. هیچ وقت نمی گم نه. به جاش گفتم که خیلی خوب بود...
    حق 2 و 5 رو برای خودم درنظر نگرفتم.
    .
    6. صبح که اومدم سر کار مثل همیشه میز کارم خاکی بود و دستمال کشیده نشده بود ولی به روی خودم نیاوردم. همکارم اعتراض کرد و خدماتی اومد و میزها رو تمیز کرد.
    حق 9 رو برای خودم درنظر نگرفتم.
    .
    7. ...
    .
    .
    رعایت کردن بند 9 (تقاضا کردن) از همه سخت تره. ولی من دارم از شما که فقط از روی لطف و محبت اینجا هستید تقاضا می کنم چطور نمی تونم از شوهرم که در مقابل من وظایفی داره تقاضا کنم؟ چون توی یه چرخه گیر کردم؟
    .
    منو ببخشید آقای sci. حق با شماست کند پیش می رم. انگار ناخوداگاه همین که شوهرم لبخند بزنه ( که نمیزنه!) و آروم باشه و حرف بزنه راضیم!! و دیگه یادم میره این چه وضعیه آخه.
    .
    نمی فهمم من همیشه مورد توجه زیاد خانواده، فامیل و حتی مسئولین مدرسه(!) و معلم و استاد بودم. ولی انگار کمبود محبت دارم ...
    .

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط sci نمایش پست ها
    یک کلمه ای رو در نوشته شما پر رنگ کردم! شما نوشتید اگر درخواستی کردم! درخواست وضعیتش روشنه! شما وقتی اینگونه به شوهرتون می گید که ازشون درخواست نمی کنید! شما از ایشون سوال می کنید! مثل اینکه بپرسید حالت خوبه؟ ایشون هم بگن خوبم! یا بگن نه! آیا شما حال از ایشون درخواست کردید؟ بسیاری از خانمها و آقایون که وارد مراحل تمرینهای جرات مندانه می شوند این مشکل رو دارند.
    .
    در حالت کلی و غالب اوقات، فرد جرات مند زمانی درخواستش رو مطرح می کنه که مطمئن باشه جوابی مثبت دریافت می کنه، در چنین شرایطی اگر جواب خیر یا مطابق میلش دریافت نکنه ناراحت نمی شه! چون می دونه که این حق فردی طرف مقابلش هست! شاید درخواست دیگری رو در زمان مناسب برای رفع ابهام خودش مطرح کنه، اما هرگز روی درخواستش پافشاری نمی کنه!
    .
    اینکه شما به همسرتون بگید: بریم خرید؟ اسمش درخواست جرات مندانه نیست! اسمش درخواست نیست! ا
    ین فقط یک سوال عادیه که می تونه هر چیزی جوابش باشه.
    در مراحل کسب مهارت رفتار جرات مندانه، به شما می گم که چگونه باید درخواست جرات مندانه رو تنظیم کنید که با کمترین مقاومتی مواجه بشه!


    آقای sci این نوشته ی شما مثل اینکه آدرس نقشه ی گنج رو نشون میده! درخواستی که با کمترین مقاومت روبرو بشه!
    البته این بزرگترین مشکل من نیست. چون من اصلن درخواست نمی کنم که ادبیات و نحوه بیانش مشکل داشته باشه یا اینکه با مقاومت روبرو بشه! برای همین شوهرم همیشه میگه من همه کاری برای تو می کنم. راست میگه!!! من اصلن مخالفت درست و حسابی نمی کنم. درخواستی هم ندارم. معلومه که اون هم نمی فهمه چرا گاهی اینقدر پرخاشگر میشم.
    .

    - - - Updated - - -

    آقای sci میشه من یه تاپیک تازه باز کنم؟ از اول دستوراتتون رو توش میارم. و عملکردم رو گزارش میدم. اشکالی نداره؟ این تاپیک احساس خوبی بهم نمیده به خاطر عنوانش و روزهایی که گذروندم.
    .
    میشه لطفن تاپیک منو رها نکنید. قول میدم تلاشم رو بیشتر کنم. باز هم ممنونم

    - - - Updated - - -

    راستی در مورد سوالی که پرسیده بودید در خصوص سندرم سی سالگی : بله من در مورد خیلی از مسائل و به طور کلی بی تفاوت، بی اهمیت و بی دقت شدم!
    .

    - - - Updated - - -

    فقط یه کار مثبت : افکار منفی رو متوقف کردم! با تنفس و صحبت با همکارانم و اینکه هیچ چیزی باعث تشدید این افکار منفی نشد و من هم الان آرومم. وقتی پست شما رو خوندم سعی کردم چشم هامو ببندم و یه صحنه ی دوست داشتنی مثل دریا رو تصورم کنم. تونستم اما : لذت نمی برم! قبلا خیلی از این تخیل ها داشتم! برام لذت بخش بود. البته افکار منفی ندارم الان ولی احساس می کنم توی این یک سال اخیر (بعد از تغییر شغلم) دیگه هیچ چیزی برام واقعن لذت بخش نیست!

  7. #67
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    درخواست های من از شوهرم برای امروز:

    1. ازش میخوام که شیشه های آبلیمو رو که یک ماهه کنار خونه است بالاخره با شیشه شور بشوره و به انباری ببره.
    2. ازش میخوام که زودتر بخوابه تا من هم راحت بخوابم و صب خواب نمونیم و اذیت نشیم. (این موضوع یکی از دعواهای ادامه دار ماست. شوهرم میگه من نباید به خواب اون کار داشته باشم. من دارم بهش دستور میدم. من دارم محدودش می کنم. من بچه ام. من وابسته ام. و ... اگر بهش بگم بیا بخواب میگه به من چه کار داری خودت بخواب ولی عملن نمیشه و من هم وقتی اون کنارم خوابیده و چراغ ها خاموشه بهتر خوابم می بره و خودش هم صبح ها اذیت میشه و دیر میرسه و بابت صبحانه هم نق میزنه.)
    .
    .
    اگر من بتونم با تکنیک xyz و ضمنن با احترام به بند 5 (نه گفتن) همسرم این درخواست ها رو بگم و موفقیت آمیز باشه و پذیرفتن او هم باعث منت و طلبکاری و پرخاشگری بعدی اون نشه، شاخ غول رو شکستم.
    .
    .
    خانواده ام امروز به تهران میان و به خونه ی اقوام میرند... من هیچ حرفی به شوهرم نمیزنم. چون نمی دونم چه درخواستی کنم که موفق باشم.

  8. #68
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    1. درخواستم در مورد شستن شیشه ها : خودش قبول کرده بود که انجام بده. ولی تا آخر شب خبری نشد. من وقتی می خواستم برم بخوابم گفتم میخوای شیشه ها رو بیاری با هم بشوریم؟ (به هیچ وجه دلم نمی خواست کمکش بدم. فقط نمی تونستم مستقیم ازش بخوام و ناراحت هم بودم که انجام نمیده. اگر باز هم انجام نمی داد خودم تنهایی انجام میدادم.)
    رفت شست ولی توقع داشت برم کمکش کنم ولی من نرفتم!! گفت بیا اینا رو هم تو بشور! (مگه همش چقدر بود؟) گفتم اگه ممکنه خودت بشور. ولی من خودم توقع ایجاد کرده بودم و یکم ناراحت شد.
    .
    2. در مورد خواب : دیشب 90 داشت و من سعی کردم بهش حق بدم که دیر بخوابه. درخواستی نکردم و خودم سعی کردم بخوابم و خوابم برد. فقط درخواست کردم که تلویزیون رو کم کنه.
    .
    3. تمرین جلوی آیینه شعر خوندن رو انجام دادم. // به خودم و لباسم توی خونه میرسم.
    .
    4. صبح همسرم پتو رو روی تخت صاف کرد. خیلی ذوق کردم. هیچ وقت اهمیتی به این چیزا نمیده. ازش تشکر کردم. ولی احساس خوبی راجع به خودم نداشتم. چون حالت چهره اش خیلی بی اعتنا و خیلی سرد بود. فکر کردم آدم کسل کننده ایم که هی تشکر می کنم!

    - - - Updated - - -

    5. نمی دونم باید تنهایی به دیدن پدر و مادرم برم یا نه؟ جلوی همسرم زنگ بزنم و دعوتشون کنم؟ (اونا حتمن با حرف من نمیان.)

    - - - Updated - - -

    ***متاسفانه یا خوشبختانه اینکه من بابت شیشه ها همین درخواست رو هم ازش کردم دلیلش این بود که خودش گفته بود که انجام میده وگرنه احتمال داشت جرات درخواستش رو نداشته باشم.
    .
    6. یه سوال داشتم : همسرم بعضی کارها رو میگه که انجام میده ولی هیچ وقت زمانی رو برای انجامش تعیین نمی کنه و اگر من یادآوری کنم ناراحت میشه و میگه داری گیر میدی! و میگه من هر چیزی رو که بگم انجام میدم حتمن انجام میدم و هر وقت که بخوام انجام میدم. (مهم اینه که انجام میشه) و تصورش اینه که اگر من موضوع رو یادآوری می کنم یا دوباره ازش بخوام که انجام بده معنی اش اینه که :
    1. من اونو و حرفش رو قبول ندارم.
    2. بهش اعتماد ندارم که حتمن انجام میده.
    3. آدم عجولی هستم.
    4. دارم گیر میدم. (حتی اگر یه بار بگم.)
    5. فکر می کنم فراموش کرده.
    .
    .
    دلایلی که همون موقع کار رو انجام نمی ده :
    1. تنبلی
    2. میخواد خودش تصمیم گیرنده باشه و مخصوصن همون موقع که من توقع دارم انجام نده.
    3. بی نظمی و بی اهمیتی و خونسردی
    .
    من بلد نیستم چکار کنم که هم حساسیتش از بین بره و هم به زمان انجام کار اهمیت بده ؟ چطور باید درخواست کنم که جبهه نگیره؟
    .
    آقای sci امیدوارم که از من ناامید نشده باشین.

  9. #69
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    امروز میخوام به دیدن خانواده ام برم. اگر همسرم نیاد پیشنهاد طلاق میدم! بهش میگم که دیگه به این خونه برنمیگردم. این احساسیه که واقعن دارم. اگر نیاد دیگه این زندگی رو نمیخوام! اگر اینقدر بی معرفت باشه ...
    .
    خواهش می کنم اگر کارشناس ها و دوستان بهم سر میزنن، لطفن نظرشون روبهم بگن!

  10. #70
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    دختر جون این چه حرفیه که میزنی ؟

    مگه قرار نشد که به حرف آقای sci گوش بدی و تمرینات رو انجام بدی چرا انقدر کم تحملی .

    خوب همسرت نیاد تو یه جعبه شیرینی بخر یه کادو واسه خواهرت بخر یه چیزی که واسه دانشگاهش به درد بخوره یه کلاسور خوشگل دانشجوئی البته پاشو برو دیدن خانودات و ازشون عذر خواهی کن بگو که همسرت واسش کاری پیش اومده نتونسته بیاد یه جاهائی لازمه که حقیقت رو نگی به پدر مادرت هم بگو که فعلا همه چیز خوبه و از اینکه نگرانشون کردین عذر خواهی کن بگو یه مقدار زمان میبره تا همه چیز برگرده سر جای اولش ولی توضیح بیشتر نده و ناراحتیت رو به خانواده ات انتقال نده

    یه مقدار از این حالت بیا بیرون هیچ پیشنهادی نده نگو دیگه به این خونه بر نمیگردی احساس واقعیت رو فعلا بذار کنار یه مدت به خودت به همسرت زمان بده بزار تمرینهات رو انجام بدی بذار یه مدت بگذره تاثیر تغییرات خودت رو در زندگیت میبینی عجول نباش


 
صفحه 7 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.