به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 111
  1. #61
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    متاسفانه رفتارای غلط شما نه تنها با بچه دارشدن حل نمیشه بلکه ممکنه بدتر هم بشه و به اون بچه هم سرایت کنه و روی اخلاق اون هم تاثیر منفی میذاره

    - - - Updated - - -

    تا وقتی که شما ریشه اصلی مشکلتون رو حل نکردین چرا به بچه دار شدن فکر میکنید؟

    با همسرت حرف بزن. ولی نه به اون صورت که بدتر لجش بگیره. اگر رو ی حرفش پافشاری کرد بقیه اون دیالوگ قبلی بدون اینکه اسم کسی رو بیاری بگو هیچکس غیر ما تو درون زندگی و مشکلات ما نیست و شاید از بیرو که نگاه کنن بگن چرا دو ساله بچه دار نمیشن ولی ما خودمون میدونیم که دلایل منطقی برای بچه دار نشدن داریم و غیر خودمون هیشکی نمیتونه اینو درک کنه.

    وقتی تو میگی مادرشوهرم پرش کرده ، وقتی اون می بینه از پس مادرش بر نمیاد و نمیتونه دلیلی براش بیاره روی تو فشار میاره . تو هم دلایل رو بذار جلوش تا بدونه مقابل مادرش چی باید بگه

  2. 2 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    بهار_68 (سه شنبه 07 آبان 92), سرافراز (سه شنبه 07 آبان 92)

  3. #62
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سرافراز نمایش پست ها
    سلام خانم. حالت چطوره؟ امیدوارم امروز روز خیلی خوبی در انتظارت باشه.
    ازاینکه جواب تست من رو نوشتی ممنونم.
    جمله ای که در مورد خودت نوشتی دقیقا همون چیزیه که حدس میزدم بگی و 90% مشکلاتت هم بخاطر همین احساست برمیگیرده.
    می دونی؟این توصیف از خودت همیشه باهات هست چه اطرافیانت رو غیب کنی چه نکنی. فرقش فقط اینه که وقتی اونها هستند انقدر صدای اونها رو بلند می شنوی که صدای درون خودت گم میشه و فکر می کنی این اطرافیانت هستند که دارند به تو کم لطفی می کنند و احساس بدبختی بهت می دن.
    البته نمی گم چون این احساس رو نسبت به خودت داری پس وای کارت تمومه! نه... چون این احساسیه که بسیاری از ما خانمها تجربه اش می کنیم. خیلی از این موارد هم برمیگرده به ریشه و اصل مون در خانواده و بچگی، که اون احترام و توجه ای که باید بهمون می گذاشتند نگذاشتند. اینه که من همیشه به کسانی که فرزند دختر دارند میگم بهش محبت بیشتری بکنید بخصوص پدرخانواده نقش خیلی مهمی در شکل گیری استقلال فکری فرزند دختر داره.
    اما این حرفها به این معنی نیست که راه چاره ای برامون وجود نداره. ازت می خوام در مرحله اول واقعا واقعا و واقعا روی کردار و رفتار همسرت یا خانواده همسرت زوم نکنی و تجزیه تحلیلشون نکنی. چرا؟ چون بدردت نمی خوره و فعلا گرهی از کارت باز نمی کنه. من در اینجا روشهایی که خودم برای ازبین بردن همین حس تاثیرپذیری از رفتار دیگران بکار گرفتم برات می نویسم. تاکید می کنم که این قدم اول در حل مشکلات زندگیته و فکر نکن کاری از سر بیهودگی و از سرباز کنی هست. هر اتفاقی در زندگی ما اول از درون خودمون شکل می گیره و من می خوام که تو اول از همه پیش خودت حال خوبی رو تجربه کنی. این حال خوب کم کم به همسرت و اطرافیان هم سرایت می کنه. ممکنه بعضی ها رو شاد و بعضی هارو عصبانی کنه. اما چه باک! مهم اینه که تو حالت خوبه و درواقع هدفت از داشتن زندگی خوب هم همینه! تجربه حال خوش.مگه نه؟

    برای شروع:
    - یک قلم و کاغذ بردار یک ستون وسط کاغذ بکش و در سمت راست کاغذ همه احساسات منفی ای که در مورد خودتت داری با جملات کوتاه بنویس.
    مثلا:
    - من بدبختم.
    - زشتم.
    - کسی منو دوست نداره.
    - همش حالم بده.
    - بدشانسم.
    مادرشوهر بدی دارم.
    و
    ...
    بعد از اون تا دلت میخواد گریه کن و دلت برای خودت بسوزه اگر عصبانی هم بودی مشت بزن به بالش(حداکثر ده دقیقه. کل روز رو نشینی برای خودت گریه کنی!). بعد از اینکه آروم شدی در سمت چپ همون کاغذ عکس جمله قبل رو می نویسی و یک خط قرمز هم روی جمله سمت راستی می نویسی.
    مثلا:
    - من خوشبختم.
    - زیبا هستم.
    - دوست داشتنی هستم.
    - حالم خیلی خوبه.
    - خوش شانسم.
    -مادر شوهر خوبی دارم.
    کار به غیرواقعی بودنش نداشته باش و توی ذهنت دنبال باورش نباش.
    بعد که نوشتنت تموم شد قسمت راست رو از چپ جدا کن و بسوزون. توی ذهنت تصور کن با سوزوندنش تمام اون افکار منفی هم می سوزند. قسمت چپ رو نگه دار و جایی که بتونی هر روز ببینی( و البته کس دیگه ای نبینه مثل کیف پولت) نگه دار. بعد از اون یک کاغذ دیگه بردار و با خط بزرگ و درشت بنویس:

    من طناز در این لحظه در این تاریخ و در این لحظه به خودم قول میدم همه تلاشم رو برای خوشبختی خودم و زندگیم انجام بدم و تا این کار رو به سرانجام ندم از پا ننشینم!

    این جملات را با صدای بلند برای خودت تکرار کن. فکر نکن مسخره است ها! روی ضمیر ناخودآگاهت خیلی اثر داره...
    ...
    حالا باید یک برنامه برای تقویت روح و روانت بریزیم.

    - اول اینکه فعلا در مورد اینکه کی خونه کی بره و این چی گفت و اون چی گفت حرف نزن. خودت متوجه میشی کی باید در مورد این مسائل حرف بزنی. دقیقا اون وقت وقتیه که احساساتت اونقدر قوی و تحت کنترل هستند که هر حرف و حرکتی از دیگران تو رو بهم نمی ریزه و خیلی راحت می تونی حرفتو بزنی.
    - باید شروع کنی به لذت بردن! درسته! لذت بردن! اما چطوری؟ این مشکل خودم هم بود! یه غم درونی همیشه به دلم چنگ می زد. انگار هیچ چیز واقعا خوشخالم نمی کرد!
    اما باید یاد گرفت که از زندگی لذت برد. هر کاری که انجام میدی از دم کردن چای اول صبح تا نفس کشیدن رو با لذت انجام بده. مثلا بگو: وای! چه چای خوشمزه ای ای خدااااااا! اشکال خیلی از ماها اینه که همیشه منتظر یک اتفاق خاص در زندگیمون هستیم که بیاد و خوشحالمون کنه. قسمت بد ماجرا اینجاست که وقتی اون اتفاق خوبه که داره می افته انقدر وسطش حرف و حدیث پیش میاد و انقدر واسه آدم کوفتش می کنن که دیگه آدم انگار لذتی نمی بره! یجوری که فکرش قشنگتر از خودش میشه! پس لذت بردن رو یاد بگیر. سعی کن به هر کاری که انجام میدی با حس مثبت و علاقه نگاه کنی. 21 روز باید فقط همین کار رو انجام بدی.
    - بعد از این 21 روز و البته در طی این مدت باید بشینی فکر کنی و یک مهارت جدید رو انتخاب کن که یاد بگیری. این مهارت جدید هرچی می تونه باشه. بسته به علاقه ات خیاطی آرایشگری یادگیری زبان یا حتی قلاب بافی... خیلی مهمه اینکارو انجام بدی. اثر شگفت انگیزی روی روحیه و احساس خوب نسبت به خودت داره. یک زمانی رو تعیین کن و بگو مثلا در عرض سه ماه من باید اینکارو یاد بگیرم.
    - چیزی که در بین این دو مرحله که بهت گفتم باید انجام بدی ایجاد موقعیت های لذتبخش برای خودت و همسرت هست. مثلا امروز برای خودت یک قرار کافی شاپ یا پیاده روی بگذار. به همسرت بگو که به این قرار می ری. آیا همراهیت می کنه؟ اگر گفت آره مثل اینکه یک دوست به قرارت بله گفته باشه باهاش همراه باش و اگرم گفت نه، نه باهاش بحث و جدل می کنی نه تیکه می پرونی. به این قرار یک نفره می ری و به همون روش اول از تک تک لحظاتش لذت می بری. فکرهای منفی در طی این مدت ممنوع. هدفمون از این کار اینه که اولا خودت یادبگیری که خوش بگذرونی و دوم در خوشی هات کم کم همسرت رو دخیل کنی. باید به اون هم نشون بدی زن شادی هستی و چه با اون، چه بدون اون از پس خودت برمیای. این رمز موفقیت یک زن در نگهداشت توجه و احترام همسرش هست. اگر هم به این لذتها و تفریحات یک نفره ات گیر داد فکر نکن داره مانع میشه! تغییرات تو ازش انرژی می گیره. شک نکن با استقامتت، بالاخره توی جبهه تو میاد. پس بهش گیر نمی دی و غر نمی زنی و از گفتن جملاتی مثل: تو اصلا نمی خوای شاد بودن منو ببینی تو الی تو بلی... به شدت پرهیز کن! فقط زمان بده تا همه چیز قشنگ بشه. تنها جواب تو باید این باشه. خوشحال می شم تو هم همراهیم کنی. با تو خیلی بیشتر خوش می گذره آقای من!
    ...
    در مورد بچه و گیر دادن، قضیه دقیقا همینه. اوقات دو نفره شما سرد و خالیه. انقدر خلا توی زندگیت گذاشتی که مادرشوهرت با حرفای صدتا یه غاز پرش می کنه. این بار که حرف بچه زد بگو: حق با توئه. باید به بچه دار شدن هم فکر کنیم. آره باید فکر کنیم فکر! و دیگه ادامه نده. تا این فکر نتیجه بده انشالله وضعیت زندگیت هم با تغییر خودت عوض میشه به امید خدا.
    برای خودت فعلا زمان بخر تا متعادل بشی.
    سر افراز عزیز یه دنیا ممنونم ازت..چشم حتما این کارم انجام میدم..
    ما متاسفانه اینجا تو یه روستای خیلی کوچیک که هیچ امکاناتی نداره زندگی میکنیم و من مجبورم هرجا بخوام برم با شوهرم برم..
    من تو خونه کلا خیلی شادم و مشکلی ندارم.اما بعضی وقتا فکره اینکه شوهرم به خانوادم توهین کرده و با اونا قهره منو آزار میده..بعضی وقتا نسبت به شوهرم حسه تنفر پیدا میکنم..
    سر افراز عزیز چجوری وقت بخرم؟خیلی تا حالا این قضیه رو عقب انداختم..
    بعدشم شوهرم چون زندگیمون یه نواخت شده بیشتر دلش بچه میخاد..چجوری جو خونرو عوض کنم؟تنوع ایجاد کنم..میشه راهنمایی کنی؟؟

  4. #63
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    عزیزم من از خرداد ماه تمام کارایی رو که سرافراز عزیز نوشتن رو عملی کردم. هی به خودم انرژی مثبت دادم. تلاش کردم به جای دیدن بدیهای هر کی خوبی هاشو ببینم. مثلا وقتی مادرشوهرم برام رب درست کرده بود و فرستاده بود ( البته میدونم به خاطر پسرش بود) ولی با خودم دستت درد نکنه . چه مادر شوهر فهمیده ای دارم . فهمیده بلد نیستم درست کنم و بخرم هم خرجم زیاد میشه برام فرستاده و اونقدر این امواج مثبت رو به خودم فرستادم تا مغزم الان خالی از هر کینه و نفرتی شده و حتی دارم این امواج مثبت رو به مادرم هم ارجاع میدم(آخه یه ناراحتی بینشون پیش اومده بود) و بعضی وقتها ناخوادآگاه پیش همسرم هم تعریفشونو میکنم و اوایل همسرم فکر میکرد دارم نقش بازی میکنم ولی کم کم فهمید که من واقعا دارم عوض میشم .

    باورت نمیشه چقدر شادابتر شدم و پوست صورتم بهتر شده. احساس میکنم یه دختر 18 ساله ام. بابا بی خیال دنیا. به خدا اگه تمرین کنی میشه. فقط باید از ته دل دلت رو صاف کنی

  5. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    سرافراز (سه شنبه 07 آبان 92)

  6. #64
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط kamr نمایش پست ها
    سلام طناز جون. بهار خانم خیلی خوب تونستن توی دیالوگ اونچه که باید بنویسن. عزیزم تو هنوز یاد نگرفتی نباید مستقیم با همسرت مخالفت کنی؟؟؟ دیالوگ بهار جون هم مخالفت با بچه دار شونه ولی به همون صورت سیاست زنانه که گفتیم. می بینی شما در ظاهر به بچه دار شدن موافقی ولی با دلایلی که بین حرفات میاری مخالفت باطنی رو به همسرت می فهمونی. البته همسرت هم موافقت ظاهری تو رو می بینه و توی حرفای تو فکر میکنه و مطمئننا خودش هم به خاطر مشکلات بعد اومدن بچه منصرف میشه.


    منم خیلی دلم بچه میخواهد راست میگی 2ساله داره از زندگیمون میگذره ولی هنوز بچه نداریم بچه پایه زندگیه اگه بچه بیاریم تلاشمون بیشتر میشه تا زودتر خونه بخریم ( حس مسئولیت ) باید کم کم خودمونو آماده کنیم برای پذیرش یه عضو جدید تو خونه بایداول به فکر سلامتی خودمون باشیم تا بتونیم یه بچه سالم دنیا بیاریم من باید با دکتر صحبت کنم ( هزینه ) تا ببینم با خونریزی معدم آسیبی به بچه نزنه باباشم کم کم سعی کنه سیگارشو بزاره کنار ( حس مسئولیت) تا آسیبی به نی نیمون وارد نشه بعدشم چندتا اسم و یکم مسخره بازی و با رویای بچه دار شدن لالا ..... و

    اینا هم میتونه به این دیالوگ اضافه بشه: به نظرت سیسمونیش رو کجا بچینیم؟ ( نیاز به داشتن اول خونه بزرگتر) . الان مثل قدیما نیست هزینه بیمارستان و سونو خیلی زیاده. به نظرت اگه خدای نکرده مجبور شم سزارین کنم میتونیم پولشو تامین کنیم؟؟؟ ( همسر به فکر هزینه های هنگفت زایمان میفتد)

    با این اوصاف تو هم میتونستی رغبتت رو به بچه دار شدن به همسرت نشون بدی و هم با کلی دلایل منطقی منصرفش میکردی.
    kmr عزیز ممنونم که پیگیر تاپیک من هستی.مشکل اینجاست که اصلا مشکله مالی نداره..واسه سیگارشم بهش گفتم گفت هروقت بخایم بچه دار بشیم کلا تا ابد ترک میکنم..منم دقیقن به خاطره اینکه رابطه ٢نفرمون هنوز گرمو مستحکم نیست بچه نمیخام..اما اون تو همه کارش عجله داره چند وقت سرشو با دکتر گرم میکردم.که مثلا دارم آزمایش اولیه رو انجام میدم اما .. ایندفه باز بدجور گیر داده..چجوری قانعش کنم؟؟چی بگم بهش؟؟

    - - - Updated - - -

    بچه ها دیشب راستی اینم گفتم:تا وقتی با خانواده ها قهریم من عصابم ناراحته..فکرم راحت نیست واسه بچه دار شدن..گفت میرم آشتی میکنم..بچه دار بشیم همه کدورتارو کنار میزارن هرچی میگم ی چیز میگه..کلافم کرده..همش تو خونه ناراحته..چجوری جو عوض کنم؟سرشو گرم کنم>

  7. #65
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    عزیزم دیالوگی که ما نوشتیم یه سر نخ بود برات. تو خودت تو عمق زندگیت برو و ببین با چه حرفا و دلایلی (البته منطقی) میتونی همسرت رو قانع کنی. خب میتونی بگی دوران بارداری دوران حساسیه و من چون فعلا تازه بعد چند مدت برگشتم خونه اول میخوام یه کم روی روحیه خودم کار کنم و یه کم که سر حال و شاداب شدم و تونستم تو رو هم شاداب کنم و روابطمون رو بهتر و گرمتر کنم حتما اینکار رو میکنم چرا که نه فقط یه کم بهم فرصت بده لااقل تا عید. تو این مدت هم خوب روی رفتارات کار کردی و خودت رو آماده میکنی برای بچه دار شدن.
    اگه رابطتتون بهتر و گرمتر شه چرا دست دست کنی؟؟؟ جلوگیری زیاد هم خوب نیست . اگه خدای نکرده بعدا طوری بشه و کارت به دکتر بکشه هم خودت اذیت میشی و هم همسرت .

    منم میخوام اگر خدا بخواد و شرایط جور بشه بعد عید حامله شم

  8. #66
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بچه ها حس میکنم میخاد پای منو ببنده نظرتون چیه ؟/
    یه چیز مهمه دیگه :به نظرتون راجع به اینکه بیاد با خانوادم آشتی کنه و چیزی بگم یا نگم؟؟خیلی فکرم مشغوله سر این قضیه . خانوا دمم ناراحتن..آرامش ندارم..چکار کنم..قبلا هرچی دعوا میشد من زورش میکردم بره آشتی کنه.اما ایندفه ٢/٣ بار گفتم اما گذرا اصرار نکردم..
    و اینکه راجع به اینکه من برم با خانوادش آشتی کنم چی؟چیزی بگم؟با اینکه اصلا دلم نمیخاد..

    - - - Updated - - -

    بچه ها حس میکنم میخاد پای منو ببنده نظرتون چیه ؟/
    یه چیز مهمه دیگه :به نظرتون راجع به اینکه بیاد با خانوادم آشتی کنه و چیزی بگم یا نگم؟؟خیلی فکرم مشغوله سر این قضیه . خانوا دمم ناراحتن..آرامش ندارم..چکار کنم..قبلا هرچی دعوا میشد من زورش میکردم بره آشتی کنه.اما ایندفه ٢/٣ بار گفتم اما گذرا اصرار نکردم..
    و اینکه راجع به اینکه من برم با خانوادش آشتی کنم چی؟چیزی بگم؟با اینکه اصلا دلم نمیخاد..

    - - - Updated - - -

    دیوونه ام کرده kmr ..
    گفتم باید فعلا ٣ماه قورص فولیک اسید بخورم..

  9. #67
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 06 آذر 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-6-04
    محل سکونت
    زیر سایه خدا...
    نوشته ها
    517
    امتیاز
    3,053
    سطح
    34
    Points: 3,053, Level: 34
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 147
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    143

    تشکرشده 599 در 247 پست

    Rep Power
    65
    Array
    طناز یه فکر دیگه بگو اگه الان حاکله بشم ماه های آخر بارداری میوفته تو تابستون که هوا خیلی گرمه خیلی اذیت میشم یه جوری برنامه ریزی کنیم که بچه تو فروردین دنیا بیاد خیلی خوب میشه
    من بچم تو فروردین دنیا اومد نه از سرما رنج بردم نه گرما اذیتم کرد اگه دوباره هم قسمت بشه و خدا بخواد و برم سر خونه زندگیم یه جور برنامه ریزی میکنم که بچه دوم هم تو فروردین یا اردیبهشت دنیا بیاد

  10. #68
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tannaz joon نمایش پست ها
    بچه ها حس میکنم میخاد پای منو ببنده نظرتون چیه ؟/
    یه چیز مهمه دیگه :به نظرتون راجع به اینکه بیاد با خانوادم آشتی کنه و چیزی بگم یا نگم؟؟خیلی فکرم مشغوله سر این قضیه . خانوا دمم ناراحتن..آرامش ندارم..چکار کنم..قبلا هرچی دعوا میشد من زورش میکردم بره آشتی کنه.اما ایندفه ٢/٣ بار گفتم اما گذرا اصرار نکردم..
    و اینکه راجع به اینکه من برم با خانوادش آشتی کنم چی؟چیزی بگم؟با اینکه اصلا دلم نمیخاد..
    الان نه وقتشه تو آشتی کنی نه اون . چرا اینقدر عجولی دختر؟ چرا نمیذاری بعضی چیزا با زمان حل بشه؟ قضیه منو که میدونی تقریبا شبیه تو بود. ولی من هم به خودم هم مغزم و هم به همسرم زمان دادم بالاخره آشتی کردند. نکردند! باورت نمیشه الان انگار پسرشونه . هر کاری میگم زود براشون انجام میده. تو که از شوهرت هم عجول تری. این همه داریم برات می نویسیم ولی متاسفانه هیچ کدوم رو عملی نمیکنی. از مقالاتی که توی سایت هست استفاده کن . تو داری فرصتهاتو یکی یکی از دست میدی. چرا ؟ چون بی اراده ای.

  11. 2 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    tannaz joon (سه شنبه 07 آبان 92), بهار_68 (سه شنبه 07 آبان 92)

  12. #69
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یعنی چی بی اراده ام ؟انقدر حرفای مختلف شنیدم که مغزم هنگ کرده ..نمیتونم همه رو یه دفع انجام بدم که..
    بعدشم تا کی صبر کنم واسه خانواده ها؟انقدر که شوهرم خودش بگه آشتی کنیم؟
    تورو خدا از من نا امید نشین دارم سعی میکنم..

  13. #70
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    عزیزم از حرفم ناراحت نشو. طناز جون تو به جای اینکه هی هر روز بیای ببینی مطلب جدید برات چی گذاشتیم یه کاری کن.

    یه بار از اول همه پستهاتو بخون و از اونایی که میدونی برات تو زندگی کمک میکنن پرینت بگیر و همون مطالب رو هر روز (البته هر روز یه کم اش رو نه همه رو یکجا) چند بار مرور کن و از همون روز شروع به تمرین و پیاده سازیشون کن.

    باور کن منم بودم با این همه مطلب گیج میشدم الان صفحات تاپیکت به 7 تا رسیده در حالی که باید تا حالا اونی رو که باید یاد میگرفتی رو یاد گرفته باشی. باور کن من با خوندن چند تاپیک مشابه مشکل خودم و چندتا مقاله و باز کردن یه تاپیکی که به 2 صفحه هم نرسید خودم فکرمو متمرکز کردم و شروع به تغییر گرفتم . پس تو هم میتونی. برای همین میگم مقالات توی تاپیک رو بخون. هر مطلبی که مربوط به یه مشکلت میشه اونا رو سرچ کن و بخون. ذهنتو درگیر این نکن که ببینم فلانی چی گفت یا بهمانی چی میگه. ما هم عین توییم و زندگیمون رو تازه شروع کردیم و مشکلاتی هم کم و بیش داشتیم ولی تا خودت از ذهنت کار نکشی نمیتونی ککاری برای زندگیت انجام بدی. همه ما با توجه به حرفای تو و از محیط بیرون داریم قضاوت میکنیم و نظر میدیم. تنها خود تو هستی که توی اون محیط دورنی خودت و همسرت قرار داری و خود تو باید کاری بکنی

    من خودم توی ذهنم یه دایره بین خودم و همسرم کشیدم که داخل اون دایره رو اسمشو گذاشتم محیط درونی که توی اون محیط من وهمسرم و بیرون دایره رو گذاشتم محیط بیرونی و همه اونایی که غیر ما دو نفرن گذاشتم توی این حیطه که هم خودشون و هم رفتاراشون و حرفاشون برام حاشیه است. با این توصیف خیلی ذهنم راحته و خیلی روی اعصاب و راونم و دغدغه های فکریم تاثیر داشته و یه روح تازه ای به زندگیم داده.

  14. کاربر روبرو از پست مفید kamr تشکرکرده است .

    بهار_68 (سه شنبه 07 آبان 92)


 
صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.