آقا پژمان!
خواهشا برگرد و زندگی را که پتانسیل بهتر شدن داشت با این رفتارهای هیجانی و تصمیم های نابجا خراب نکن. در این که آکوا اشتباه کرده و نباید اونقدر حساسیت های شما را دستکاری میکرد شکی نیست. اما ریشه این مسائل در همانهایی است که گفتم: در اینکه شما دو نفر با هم سطح توقعاتتان را پایین بیاورید. دو نفر با هم حساسیتهای یکدیگر را احترام بگذارید و تحریک نکنید. دو نفر با هم به نگرانیهای یکدیگر بها بدهید و سعی در کمتر کردن آنها بکنید. و دو نفر با هم روی صبر و مدیریت احساستان کار کنید و الی ماش الله توصیه دارم که الان و اینجا دیگر گنجایشش را ندارد.
تا زمانیکه یکی از طرفین خر خودش را براند و برنامه اش منم منم باشد، هیچ زندگی اصلاح نمیشود. حتی اگر ما، قربة الی الله نیت کرده باشیم که خانوم آکوا تبدیل بشود به یک زن صد در صد مطیع و الگوی زن مسلمان، اما اگر همراهی و صبوری پژمان پشتوانه تغییرات خانوم آکوا نباشد، و اگر پژمان فقط و فقط خواست و امیال خودش را در پیشبرد زندگی متاهلی اش ببیند و نخواهد که متوجه حساسیتها و خواستهای زنش هم بشود، و نخواهد او را درک کند این ره به ترکستان است.
آقای پژمان! خانوم آکوا در مورد دعوایتان به کسی چیزی نگفته. پس شما هم سعی نکن با طولانی تر کردن و ادامه دار کردن این ماجرا،از اون یک فاجعه بسازی.
لطفا برگرد! و انشا الله سعی کنید با هم از مشاوره بهره ببرید.
اگر برگشتی که انشا الله حتما همین امروز بر میگردی، فورا موضوع دعوا را مجددا پیش نکشید، اجازه بدهید کمی زمان بگذرد و در کنار هم کمی احساس راحتی کنید. با هم غذایی بخورید، استراحتی کنید و در فرصت مناسب بنشینید و هر کدام سهم خودتان (فقط خودتان و نه دیگری را ) در این اشتباه بپذیرید و از دیگری مرزهای تحمل اش را و توقعات و انتظاراتش را بپرسید. هر چند که هر یک از شما باید روی افزایش ظرفیتها و کم کردن توقعات و انتظاراتتان از دیگری بطور مستمر کار کنید.
توصیه هایی هم راجع به رفتار و نگرانیها و احساسات افراطی آقای پژمان در مورد بچه دارم که در زمان خودش اگر عمری و فرصتی باقی بود خواهم گفت. فقط در همین حد بگویم که اگر واقعا آرمین را دوست داری، هیچگاه آرمین را نه وجه المصالهه دعوا قرار میدهی و نه از او اهرم فشار میسازی. اگر آرمین را دوست داری سعی میکنی به خاطر آرمین هم که شده محیط امن و آرامی را برای این رشد و پرورش این بچه فراهم کنی.
ارمین یک پدر با تدبیر و صبور میخواهد که مرد باشد و سنگ زیرین آسیاب. و مادری که عاقل و اندیشمند و صبور و افزاینده مهر و گرمی و طراوت به کانون خانواده.
برگرد! و در کنار همسرت، برای فرزندت کانون گرم خانواده را به معنای واقعی اون ایجاد کن.
آکوا جان خونه ات رو ترک نکن. بمون خونه انشا الله همسرت هم به زودی بر میگرده.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
ویرایش توسط بی دل : چهارشنبه 30 مرداد 92 در ساعت 13:40
علاقه مندی ها (Bookmarks)