به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 115

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 05 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1393-6-17
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    10,645
    سطح
    68
    Points: 10,645, Level: 68
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 205
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    597

    تشکرشده 274 در 108 پست

    Rep Power
    33
    Array
    خانوم راه برگشت سلام


    ببخشید چند تا مطلب بود میخواستم بگم هم برای مشکلتون هم نظرات دوستان ولی یمقدار شرایط خودم هم مناسب نبود نشد. اما


    اولا تبریک میگم قدمی برداشتید و زندگیتون رو دوست دارید. بنظرم کمی روحیتون رو بهبود بدید. باور کنید یکم اگه بتونید خونسرد باشید میتونید مشکلاتو قدم قدم حل کنید. طبیعیه که مشکلات یه شبه حل نمیشن و باید یکی یکی حل بشن. واکنش اطرافیان الان اگه اینطوره نا امید و پریشون نشید. این قدم اول شما بود.


    خیلی وقتا آدما از روی حرص هر چقدرم اصرار میکنید یه دندگی میکنن اما یدفه میبینید مشکلات طوری حل میشن که فکرشم نمیکردید. این بارها دیدم که اتفاق افتاده. پس خونسرد باشید


    ممکنه هم همسرتون هم مادرتون یه وقتی در یه شرایطی یه حالتی قرار بگیرن یدفه موضعشون عوض بشه. یکی از خصوصیات خشم و لجبازی افراطی اینه که درون خودشونم بعد مدتی خسته میشه و ممکنه همونطور که یه دفعه عصبانی شدن و لج کردن یدفه هم آروم بشن.


    خیلی از برداشتهاشون بخاطر سو تفاهم و بزرگ دیدن مشکله. اگه شرایط گفتگوی سالم پیش بیاد ممکنه رفع بشه. در مورد اون یاد داشتی که مادرتون دیدن بهشون بگید یکم لج کرده بودید و بزرگنمایی کردید و اونطوری که نوشتید نبوده. سعی کنید خیلی دقت کنید ازین موارد پیش نیاد. همسرتون هم خیلی اشتباه کردند. البته نباید بخاطر اینها زندگیتون رو آتیش بزنید. درسته ممکنه همینطور که خیلی جاها رفتار بسیار زشت و نادرستی داشتند، خیلی جاها هم حق داشته باشن اما دلیل نمیشه که ایشون هم همه این مشکلاتو بزاره و زندگیش رو مختل کنه.


    همینطور که مشخص بود همسرتون از موضع شما و دفاع نکردن شما ناراحتن. حالا کاری به این نداریم که درست فکر میکنن یا نه یا اینکه شما کوتاهی کردید یا نه. چون از دو جهت تحت فشار بودید. بهر حال کمی مهارت لازمه که حل بشن اینا با گفتگو


    در مورد مراسمو اینا باید بگم که والا الان خیلیام هستن اصلا مراسم نمیگیرن یا ساده میگیرن. الان خیلیام هستند که موقع ازدواج بعضی نزدیکان فقط عقده گشایی میکنن و نمیان . این مشکلاتو خیلیا دارن. پس خیلی هم ناراحت نباشید.


    اینکه مادرتون گفتن جایی نداره همسرتون هم حرف الانشه . دیگه ازین بدتر که نمیشه. شاید یه شرایطی بشه بوجود آورد کمی بهتر بشن.


    مشاور شما چه خصوصیاتی داشت؟ ضمن گفتن صحبتهای همسرتون به شما میخوام بدونم مشاور به همسرتون چی گفت و به شما چی گفت؟


    صبور باشید. چون شما گفتید دختری هستید که بیراهه نرفتید و هدفتونم سرگرمی و ... نبوده و میخواید زندگی کنید و از همه مهمتر توکل به خدا کردید و زندگیتونو دوست دارید پس نا امید نباشید.


    یه اشاره ای میکنم به کلام خدا کمی بهش فکر کنید و نا امید نباشید:



    ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است؛ و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست؛ (درمانی برای دلهای شما؛) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان! (یونس – 71)


    ما قرآن را برای تذکّر آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکّر شود؟! (قمر -17)


    کسانی که گفتند: «پروردگار ما اللّه است»، سپس استقامت کردند، نه ترسی برای آنان است و نه اندوهگین می‌شوند. (احقاف - 13)
    آنها اهل بهشتند و جاودانه در آن می‌مانند؛ این پاداش اعمالی است که انجام می‌دادند. (احقاف - 14)



    بدانید زندگى دنیا تنها بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى که محصولش کشاورزان را در شگفتى فرو می ‏برد، سپس خشک می ‏شود بگونه‏اى که آن را زردرنگ مى‏بینى؛ سپس تبدیل به کاه می شود! و در آخرت، عذاب شدید است یا مغفرت و رضاى الهى؛ و (به هر حال) زندگى دنیا چیزى جز متاع فریب نیست! (21-حدید)

    به پیش تازید براى رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است و براى کسانى که به خدا و رسولانش ایمان آورده‏اند؛ آماده شده است، این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد می دهد؛ و خداوند صاحب فضل ‏عظیم است! (21-حدید)
    هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابى است. این [کار] بر خدا آسان است. (22-حدید)



    همانها که بخل می ‏ورزند و مردم را به بخل دعوت می ‏کنند؛ و هر کس (از این فرمان) روى‏گردان شود، (به خود زیان می ‏رساند نه به خدا)، چرا که خداوند بی ‏نیاز و شایسته ستایش است! (24-حدید)



    آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم‏»، به حال خود رها می ‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟! (2 - عنکبوت)


    ما کسانى را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می ‏کنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانى که راست می گویند و کسانى که دروغ می ‏گویند تحقق یابد! (3 - عنکبوت)



    پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! و شکر مرا گویید و (در برابر نعمتهایم) کفران نکنید! (152-بقره)


    اى افرادى که ایمان آورده ‏اید! از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است. (153-بقره)

    و به آنها که در راه خدا کشته می ‏شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده ‏اند،ولى شما نمی ‏فهمید! (154-بقره)


    قطعا همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه‏ها، آزمایش مى‏کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‏ کنندگان! (155-بقره)

    آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان می ‏رسد، می ‏گویند: «ما از آن خدائیم؛ و به سوى او بازمی ‏گردیم!» (156-بقره)

    اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدایت‏یافتگان! (157-بقره)



    شیطان گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین مى کنم! (16-اعراف)


    سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى‏روم؛ و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت!» (17-اعراف)


    ( و خداوند ) فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! و سوگند یاد مى‏کنم که هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنم را از شما همگى پر مى‏کنم! (18-اعراف)


    پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) می‌افتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بینند و) ناگهان بینا می‌گردند. (اعراف - 201)
    آیا خداوند برای (نجات و دفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟! امّا آنها تو را از غیر او می‌ترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌ای ندارد! (زمر - 36)


    و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا می خواند، پاسخ می ‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)! (186 – بقره)



    با عزم و اراده به جنگ سستی ها برو(امام علی (ع)).به هیچکس امید نداشته باش به غیر از خدا حتی برای کوچکترین چیز حتی در بهترین حالت.با خدا رفیق باش تا توی تنگناها احساس ناتوانی نکنی.
    ویرایش توسط Quality : شنبه 17 آذر 97 در ساعت 02:05

  2. کاربر روبرو از پست مفید Quality تشکرکرده است .

    راه برگشت (شنبه 17 آذر 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Quality نمایش پست ها
    خانوم راه برگشت سلام


    ببخشید چند تا مطلب بود میخواستم بگم هم برای مشکلتون هم نظرات دوستان ولی یمقدار شرایط خودم هم مناسب نبود نشد..
    سلام آقای Quality خدا بد نده امیدوارم حالتون مساعد باشه . ممنونم مثه همیشه نظرتون آرامش بخش و امیدوار کننده بود .. مخصوصا آیات.. واقعا بی نهایت ممنونم..

    نقل قول نوشته اصلی توسط Quality نمایش پست ها


    یکی از خصوصیات خشم و لجبازی افراطی اینه که درون خودشونم بعد مدتی خسته میشه و ممکنه همونطور که یه دفعه عصبانی شدن و لج کردن یدفه هم آروم بشن.

    چند ماهه از خوندن اون نوشته ها میگذره اما نه تنها اروم نشده کینش بزرگتر هم هر دفه داره میشه .. نمیدونم اگه رفتم دیدن شوهرم بهش بگم مادرم همه چیزو فهمیده بخاطر همین اونقد عصبانیه که پا پیش نمیزاره؟ اینجوزی شوهرم از من متنفر تر میشه که چرا همه چیزو با جزییات نوشتم .. اگه ام نگم که درک نمیکنه جرا مادرم پیش قذم نشد..

    خیلی از برداشتهاشون بخاطر سو تفاهم و بزرگ دیدن مشکله. ..در مورد اون یاد داشتی که مادرتون دیدن بهشون بگید یکم لج کرده بودید و بزرگنمایی کردید و اونطوری که نوشتید

    یادداشت که چه عرض کنم بیست سی صفحه بدی بود هر چی میومدم توجیح کنم براش قبول نمیکرد باور نمیکرد هی مساله دیگه رو میگف یکی دو تا هم نبود که مغزم سوت کشید از بس براش توصیح دادم و قبول نکرد دقیقا جمله شما رو گفتم هر جی گفتم بخدا پیاز داغشو زیاد کردم که به پدرش نشون بدم باور نکرد.. بازم سعیمو میکنم
    در مورد مراسمو اینا باید بگم که والا الان خیلیام هستن اصلا مراسم نمیگیرن یا ساده میگیرن. ..
    مساله قبول من نیس آخه.. میدونم حتی اگه منم بگم اصلا مراسم نمیخوام نه شوههرم نه خانوادش قبول نمیکنن

    شوهرم منو بدون خانوادم اصلا نمیخواد .. با خانوادمم شاید دیگه نحواد اما بدون اونا رو مطمینم نمیخواد


    مشاور شما چه خصوصیاتی داشت؟ ضمن گفتن صحبتهای همسرتون به شما میخوام بدونم مشاور به همسرتون چی گفت و به شما چی گفت؟
    راستش مشاور تلفنی بهم اطلاع داد در حد چند دقیقه باهام حرف زد جزییاتو هنوز خودمم اطلاع ندارم منتطرم این روزا یوقت بهم بده که کامل ازش بپرسم بعد برم پیش همسرم ینی این پیشنهاد خودم بود مشاورم گف خوبه بیا اومدی باز ازینحا به همسرت زنگ میزنم.. مشاورم شادو پرانرزی اما خیلی رکه.. گفته بود رابطه تو همسرت مثه کودک و والده.. گف باید بری سر کار خوودتو از وابستگی در بیاری در عین اینکه داری برای نحات زندگیت تلاش میکتی .. گف شاید در حقیقت از شوهرت سر باشی اما جوری رفتار میکنی که رفتارت اینو نشون نمیده.. گف شوهرت امادگی ازداوج نداشته یجورایی تو مجبورش کردی با اینکه خودشم میخواسته بخاطر همین یه لحظه عاشقه یه لحظه متنفر ..

    .

  4. کاربر روبرو از پست مفید راه برگشت تشکرکرده است .

    Quality (یکشنبه 18 آذر 97)

  5. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام من امشب دوباره رفتم مشاوره

    مشاور گف شوهرت تو حرفاش گفته تنها راهی که ممکنه این زندگی ادامه پیدا کنه اینه که با خانوادش قطع رابطه کنه عروسی هم نخواد (یا نمیدونم منظورش این بوده پول عروسی ندارم )وگرنه من خونم آماده بوده ( خونه ای که میگه بیست میلیون رهن مستاجزشونه که نداشتن بدنن بهش) و مهریشو ببخشه و معذرت خواهی کنه.. من خوشحال شدم گفتم باشه بهش زنگ بزنید بگید نه عروسی میخوام نه هیچی با خانوادمم بجز پدرمم که حمایت میکنه قطع رابطه میکنم مهریه هم با مشورت با مشاور برای اینکه دنبال طلاق راخت نباشه و کلک نبااشه قرار شد بگیم خیلی کمش می کنم مشاور بهش زنگ زد همون شرطای اولو گف قبول کرده هنووز به مهریه هم نرسیده بود گفت نه من اصلا نمیخوامش دیگه ( نفهمیدم زیر حرفش زد یا مشاور کلا حرفاشو اشتباه متوجه شده بود) هر جی مشاور بهش اصرار کرد با هر ترفندی حتی گف برای طلاق توافقی بیا حداقل باهاش اینجا صحبت کن توافق کن یوقت نره مهریه اجرا بزاره بیوفتی زندان گف نمیخوام ببینمش .. گف ینی کوچیکترین علاقه و دل بستگی ای دیگه بهش نداری گف نه .. گفت این خیلی دوست داره کلی پیش من گریه کرده ( دفعه قبلم به مشاور گفته اونم منو دوس نداره فقط از ترس طلاق و اینکه مادرشم طلاق گرفته نمیخواد طلاق بگیره )گفته من پول مهریه ندارم وگرنه تا حالا ططلاقش میدادم .. مشاور گف اجازه میدی یبار خودش بیاد ببینتت گفته نه اصبلا بیاد نمیبینمش بگید نیاد.. دفعه قبلم به مشاور کفته این عصبی و فحاشه !! اکثز اوقات اون بوده که به من و خانوادم فحش میداده بعد من عصبی وفحاشم؟ ده بارر به مادر من گف ج.. من یبار به مادرش توهین نکردم در حالیکه اگه مادر من بدی بهش کرد مادر اونم به من بدی کرد.. انقد خودش با من بددهنی کرد دیگه منم از یجایی به بعد جواب بی احترامیاشو میدادم مثه خودش.. به یه سنگم ده بار فخش بذی اونم اخر جوابتو میده.. به مشاور گف من برای فرار از مسولیت نمیرم خودش منو فراری داد.. مشاور گف بلاخره اگه این هیچوقت نره دادگاه میخوای چیکار کنی گف تا آخر عمر همینططور نگهش میدارم خودم میررم ازدواج میکنم .. مشاور میگف این دوستت داره که امقد داره از همه چی میگذره همه همجین کاری نمیکنن توام یکم کوتا بیا قبول نکرده .. گفته دختری که انقد جسارت داره ساغت یک نصفه شب راه میوفته میاد مشهد اونقد جسور هس که جواب اینو اونم بده (به کی بگم من جواب کسیو ندادم فقط همین یبار توووهین از دهنم به مادرش در رفت) .

    مشاورر گف یبار با پدرت و یه بزرگتر از محل خودشون مثه روحانی محل یا شورای حل اختلاف محلشون برید دیدنش .. گف خنثی باهاش حرف بزن ایراد نگیبر چند بار معذرت بخواه تا شاید آروم شه.. گف اگه قبول نکرد تا دو ماه کاریش نداشته باش چون به من گفته من یبار میام دیدنتون اما زمان نگفته گف اگه تو این دو ماه اومد که هیج اگه نیومد درخواست نبود شوهر یا اجرای مهریه بده تا ارجاغت بدن اورژانس اجتماعی اونجا اگه خواستی منو به عنون مشاور معرفی کن به شوهرتم پیامگ میدن مجبور میشه بیاد مشاوره..

    برای سه شنبه هم با مادرم میریم پیش مشاور.. مشاور حتی اینم گف به شوهرم اما تاثیری روش نداشت.. وقتی مشاور میگف گریه میکنه پیشم میگه ما حیلی همو دوس داشتیمم شوهرم گفته یه زمانی گریه میکرد من نفسم میگرف اما الان نه .. اونقد از من و خانوادم بد داشته میگفه که مشاور گفته بلاخره خوبی هم داشته نداشته که باهاش ازدواج کردی.. باورم نمیشه که هیجکدوم از خوبی هام یادش نیس..

  6. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چقد یه ازدواج میتونه بوی لجن بگیره.. چقذ نزذیک ترین کست میتونه اینهممه در حقت نامردی کنه.. یادش رفته چطور بیشتر از پدر مادرش هواشو داشتم؟ تو مریضی تو غم تو شادی همیشه حامیش بودم روحی مالی جسمی ..اما اون بیشتر اوقات وقتی احتیاجش داشتم نبود نه تو مریضی نه موقغ شادی وموفقیتم نه موقع شکست و غمم نه موقع مرگ عزیزم نه وقتی به حمایت یه مرد احتیاج داشتم نه پیش فامیلم رفتن نه موقع روحیه دادن نه تکیه گاه بودن نه امنیت دادن هیچی.. اما من همیشه براش حاضر بودم همه جا .. اونو از خودم بیشتر دوس داشتم.. با عشق براش بهتزین غذاها رو درست میکردم .. با پولام ترجیح میدادم برای اون کادو بگیرم که خوشحالیشو ببینم تا اینکه بخوام برای خودم بخرم .. تو روابطمون اولویت اون بود از خودم میگذشتم ..

    باشه بره .. اما دیگه انقد نامرد نباشه که دوس داشتن منو زیر سوال ببره که بگه فقط چون مادرش طلاق گرفته نمیحواد طلاق بگیره وگرنه منو دوس نداره.. این برای من خیلی سنگینه که بغد همه ی کارام اخرش این جمله نصیبم بشه.. خیلی سنگین..

    کاش فقط میرفت اما همه جیو به لجن نمی کشید..

    شاید آخرین کاری که برای اثبات دوس داشتنش براش بکنم اینه که همه چیو ببخشم ..طلاشونم میدم بهش ..بره.. راحت شه..

    نمیدونم..

  7. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 فروردین 01 [ 16:34]
    تاریخ عضویت
    1397-4-29
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,885
    سطح
    39
    Points: 3,885, Level: 39
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 48 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من میگم همین الان بهش زنگ بزن حالا ج نداد خونشون بزن
    بگو که کل کادوهایی ک بهت دادمو بیار طلاهارو ببر
    از بلاتکلیفی خستم
    پای حرفتم وایسا ببین عکس العملش چیه

    انقد اون اذیت کرد حالا نوبت توعه
    محبت ک جواب نداد کاری که میگم رو بکن
    بگو خدافظ و وسلام
    بیا با کادوها اگه ندادیشون اندازش پول بده من طلاهادو بدم دیگه تا دادگاه نبینمت

    بابا شیر شو یکم بترسونتش
    به عذابایی ک داد فکر کن اونوقت میتونی

  8. کاربر روبرو از پست مفید shirinam تشکرکرده است .

    راه برگشت (دوشنبه 19 آذر 97)

  9. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 05 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1393-6-17
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    10,645
    سطح
    68
    Points: 10,645, Level: 68
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 205
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    597

    تشکرشده 274 در 108 پست

    Rep Power
    33
    Array
    خانم راه برگشت سلام

    اول از همه یه چیز بگم. آدمای دو طرف شما عصبانین. قبول دارید؟ آدم عصبانی چی میکنه؟ آدم معمولی تازه ممکنه اون چیزی که میگه با دلش فرق داشته باشه. نه نا امید شو نه حرفایی که میزنه رو خیلی جدی بگیر. هنوز به مرحله عمل نرسیده. باید ببینیم در عمل همسرتون چی میکنه. بالاخره هر چیزی رو پیگیر بشید نتیجه میده.

    صحبتهای طلایی و مفید و خطاهای شناختی رو جناب بهزاد بهتون گفتند و صحبتهای ایشون کاملا بند بند مورد تایید منم هست. واقعا در کشور ما دو جنس خیلی شناختشون از هم کمه. بخاطر همین توصیه های مخربی به شما میشه. این دوستان واقعا شک دارم خیر خواه باشن. شایدم خیرخواهن غافل از اینکه خودشون هم دچار گمراهی و روشها و شناخت اشتباه از جنس مخالفن. اگر طرف شما یک اقاست پس خیلی بهتر میتونیم حسهای اون آقا و راهکارهارو برای شما روشن کنیم. به شخصه دوست دارم مشکلتون حل بشه و برخلاف بعضی دوستان که سعی در تخریب شما و زندگیتون دارن و نا امیدتون میکنن من دلم روشنه . شما هم توکلتون به خداست. پس روی اعتمادتون به خدا شک نکنین. فقط صبور باشید.

    من خیلی دوست ندارم اسم ببرم و در تقابل نظر دیگران صحبتی بکنم اما اینبار خیلی ضروری دونستم که بگم. ضمن احترام به همه دوستانی که نظر میدن همچنین مادرتون، راهکارهای مادرتون و خانم shirinam بشدت مخرب و ضربه زننده هست و بهیچ عنوان و در هیچ شرایطی این مسیری که گفتند رو نرید حتی برای آخرین راه. ضمن بطور کل منفجر شدن زندگی و قطعی شدن طلاق ، باعث میشه طرف مقابل اگه جاهایی به شما حق میداده در دلش یا امیدی داشته نابود بشه و بعد از اون به همه خواهد گفت که دیدی گفتم؟ و میگه این دختر .... بود و من میدونستم و فلان و حرفشو به کرسی مینشونه و حسابی دشمن شاد میشید و اون حقها و مطالباتتون رو دیگه هیچوقت نمیتونید مطالبه کنید و تمام تهمت های ایشون به کرسی میشینه. این فقط اولشه. بعد در این شرایط روحی بد با این توصیه ها و حراج کردن زیبایی های خودتون و تحریک بقیه در شبکه های اجتماعی و غیره شما در معرض پیشنهادات آفراد پست و وقیح و فاسد قرار میگیرید و از طرفی که روحیه آسیب پذیر و نیاز به مهرو محبت دارید و اقان فاسد این ضعف شمارو بخوبی میفهمند براحتی در دامشون میوفتید و سکانس پایانی زندگیتون به بدترین وجه ممکن رقم خواهد خورد و تیر خلاص رو اینبار با دست خودتون بهتون میزنن. دیگه راه برگشتی باقی نخواهد موند.اشتباه پس بشدت مواظب افکار و توصیه های بعضیها باشید. در ضمن از نظر شرعر و قانونی وقتی حتی یکی از والدین شما شمارو به کاری اشتباه ترغیب کنن نه تنها موظب به پیروی نیستید بلکه حتما باید دوری کنید. خراب کردن آسونه . اما هنر درست کردنه. مگرنه مدام صد نفر میان زندگیتون و این اتفاق تکرار میشه. فعلا نه طلارو بدید نه مهریه ببخشید.

    اگر خاطرتون باشه یجا گفتم ریشه اصلی مشکل همسر شما همون سو ظن هست. همه صحبتاش یه طرف و اون یک نصف شب و جسارت شمارو بیان کردنش یه طرف. این اولین چیزی هست که باید بین شما و همسرتون حل بشه چون ریشه اینجاست. توجه داشته باشید راهکارهای اشتباه بعضی دوستان کمک به این سو ظنه و من یه مردم و قاطعانه خواهم گفت به طلاق و بدنامی شما و سو استفاده های زیاد منجر میشه. اصلا ندید بگیرید اون حرفارو. مادر شما هم نباید به شما این توصیه هارو میکرد. قبلا رفتار های غیر خیر خواهانشو دیدیم. اگر ایشون خیر خواهن بهتره فقط وظیفه مادریشون رو بجا بیارن و نه هیچ چیز دیگه.

    اگر به جایی برسیم که مطمئن بشیم همسر شما و زندگی شما امیدی بهش نیست حتما میگیم . الان همچین اتفاقی نیوفتاده.

    مشاوره شما پاسخهاش و رفتارش کمی منفعلانه به نظر میاد و حد اقل 2-3 تا تکنیک رو میتونست استفاده کنه که به نظرم نکرده. البته نمیدونم از اون مکالمه تا گفته های شما در این تاپیک چقدر تغییر یا حذفیات اتفاق افتاده و ممکنه ما کامل در جریان دیالوگ نباشیم. حتی لحن و خیلی چیزا. کار مشاور اینه که فرد مقابلو بتونه آول اعتمادشو جلب و همراهش کنه. مثلا روشهایی که مشاوران بالینی بکار میبرن. البته مشاور خوب کم پیدا میشه. این مشاور چند سالش بود و تحصیلاتش چقدر بود؟ من مشاوران زیادی دیدم که مضر بودن و خودشون فساد اخلاقی و بیماریهای روانی داشتن. مشاور خوب مثل پزشک خوب کارش مثل انبیاست و مقدسه اما کم پیدا میشه. موردی بود 4-5 مشاور عوض کرده بود و دقیقا در نا امیدی و خستگی آخرش یه مشاور خوب پیدا کرد و زندگیش نجات داده شد.

    یه حقیقتی هم بگم. همیشه صعود در آخرین تلاشه. مثل صعو به قله در آخرین قدم. دقیقا لحظه آخر . خیلیها دقیقا روی 99 نا امید میشن غافل از اینکه یکدرصد قدم بعدی یعنی موفقیت. معمولا هم خدا همون موقع سر میرسه. خیلی زور داره اینهمه تلاش میکنید اصل کارو قدمهارو بردارید بخواید نا امید بشید. اینو گفتم که در مسیرتون محکم باشید و استقامت داشته باشید. این به معنی منفعل بودن یا برده بودن یا منت کشی یا این قبیل افعال نیست. این به معنی یک زن قویه که زندگیشو نجات میده و عاشق زندگیه و با بکاربردن مسیر درست حقوق و ارامش خودشو بدست میاره. زندگی در هر صورت جنگه و سختی داره. پس چه بهتر که در مسیر درست بجنگیم و نا امید نشیم. در ضمن یجا خوندم زندگی اصلا مشکلی نیست بلکه همش مسائل ریاضیه که باید حلش کرد.

    از طرفی خانمها گوشی هستند و اقایان عمل گرا و صحبتهای ردو بدل شده بین مشاوره و همسرتون شمارو رنجیده و خاطرتون رو آشفته کرده و میدونم اینو. اما همونطور که گفتم اقایان کلامی نیستن و خیلی حرفهایی که میزنن روی دل نیست هنگام اینجور صحبتا. در ضمن ضمیر اگاه و نا خواگاه ممکنه نظرشون فرق داشته باشه. پس بجای حرفاش صبر کنین ببینین عملش چیه. شما هم فعلا خیلی گوشی نباشید و توکتون به خدا باشه.

    مادر شما هم مهر و وظایف خودش رو نباید مشروط به توصیه ها و هنجار شکنیهای اشتباه کنن. تضاد و تقابل و هنجار شکنی راهش نیست. از همدلی باید به هم برسید نه از نگران کردن. مگرنه طرفتون با یه مشت عقده فقط برمیگرده برای انتقام.

    بعضی نظرات مضر و بشدت نا امید کننده و مخرب رو دیدم که دوستان میگفتن ( البته من بعنوان انسان براشون احترام قائلم و برای من عزیزن ) اما باور کنید ما جامعه ای داریم پر از افکار اشتباه و شناخت های اشتباه. جامعه ای با فرهنگ هجوم زده و تحریف شده. این دوستان هم تحت تاثیر همون برداشت ها این توصیه هارو کردن که صد البته ناخواسته منجر به سقوط شما میشه. نگاهشونم بشدت جنسیتی و پر از خطاست. خدا نسیب هیچ مردی نکنه که همسرش در این مشکلات همچین راهکارهای اشتباهی رو بره. اما باز هم شاهد توصیه های بسیار سالم و مفیدی هم از طرف جناب بهزاد بودیم. ضمن اینکه با دید بازتر و تجربه صحبت میکنن. شما با نگاه و فکر جنس مخالف بهتر اشنا میشید. البته فارغ از زن یا مرد بعضی افراد حتی خانمهایی هستند که فرا جنسیتی نظرهای مفیدی دارند. بهر حال کمی عاقلانه نگاه کنید مسیر درست و اشتباه رو خواهید دید.

    موارد زیادی بوده که بدتر شما و همسرتون بودن و کار به جاهای باریک و طلاق کشیده و بعد از طلاق به طرز نا باورانه ای به مشکلشون پی بردن و دوباره با هم زندگی کردن اما اینبار فهمیدن از کجا آسیب خوردن. این شیطانه که آتیش میاره. وقتی بفهمید مقصر شما نیستید بیشتر مواظب هم میشید. من اگر میتونستم با همسرتون صحبتی داشته باشم حتما ظرف مدتی کاری میکردم عاشقانه و مسئولانه به شما برگردند. قبلا مواردی بوده که فحشهای بد که صحله. قسم روی قران میخوردن همو نمیخوان اما خدارو شکر با هر دو صحبت کردم و الان عاشق همن و زندگیشون از هم نپاچید. خدارو شکر میکنم که تونستم کمکی بهشون بکنم. اونام قبلش میگفتن محاله و بکل دیگه طرفمو از دلم بیرون کردم دوسش ندارم و خانواده های دو طرفم به شدت سوق میدادن سمت طلاق. اما ثابت کردم اینطور نیست و الان عاشقانه و با آرامش دارن زندگی میکنن و به حرفای اون موقشون میخندن. امیدوارم همین اتفاق هم برای شما و همسرتون بیفته.

    کمی صبر داشته باشید. خدا با شماست.

    اگرم الان نه ولی امید وارم کم کم اتفاقات خوبی بیفته براتون.
    ویرایش توسط Quality : یکشنبه 18 آذر 97 در ساعت 01:29

  10. 2 کاربر از پست مفید Quality تشکرکرده اند .

    behzzad (یکشنبه 18 آذر 97), راه برگشت (دوشنبه 19 آذر 97)

  11. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای Quality واقعا ازینکه انقد با صرف وقت و حوصله راهنمایییم می کنید نمیدونم چطور تشکر کنم
    نقل قول نوشته اصلی توسط Quality نمایش پست ها

    آدم معمولی تازه ممکنه اون چیزی که میگه با دلش فرق داشته باشه. .. هنوز به مرحله عمل نرسیده. باید ببینیم در عمل همسرتون چی میکنه.
    من فکر نمیکنم با صبر کردن من اون عملی انجام بذه که من بخوام ببینم عملش چیه .. اون خودشو از هر عملی کشیده کنار آخه دیگه کدوم عمل.. موضعشم که مشخص کرده .. تا اخر عمر منو به حال خودم ول میکنه تا خودم برم دادکاه با بخشش مهریه برم بهم لطف کنه طلاقم بده .. اگه هم منظورتون از عملش برخوردش وقتی با پدرم برم پیششه .. که خب اونم ببینیم.. بعد ازون دیگه چه راهی میمونه چون مشاورم که دیگه قصد نداره بهش زنگ بزنه..

    صحبتهای طلایی و مفید و خطاهای شناختی رو جناب بهزاد بهتون گفتند و صحبتهای ایشون کاملا بند بند مورد تایید منم هست.
    بله منم ازشون خیلی ممنونم .. تو شرایط روحی الانم بعد خدا فقط حرفای شما و آقا بهزاده که یذره هنوز امیدو تو دلم زنده نگه داشته وگرنه واقعا دیگه دارم میبرم

    خواهد گفت که دیدی گفتم؟ و میگه این دختر .... بود و من میدونستم و فلان و...ها و حراج کردن زیبایی های خودتون ..در شبکه های اجتماعی و غیره شما در معرض پیشنهادات آفراد پست و وقیح و فاسد قرار میگیرید و از طرفی که روحیه آسیب پذیر و نیاز به مهرو محبت دارید ... دیگه راه برگشتی باقی نخواهد موند..

    بله درست استدلال کردید ..
    . فعلا نه طلارو بدید نه مهریه ببخشید.
    وقتی مشاور بهش گف گردنبندو برات بیاره گف من گدا گشنه ی یه گردنبند نیستم با اینکه هنوز داریم قسطشو میدیم.. بعد مشاور به من گف بنظرم تو خواستی زرنگ بازی در بیاری با ندادن گردنبند در صورتی که قانونا طلا برای اوناس .. خیلی بهم برخورد اصلا دلم میخواد برم پرت کنم تو صورت شوهرم یه گردنبند پنج شیش تومنیه چیه من اون لحظه گفتم میره میفروشه با پول ماشینش رو هم دستش برای پیش قسط مهریه باز میشه من و خانوادم از اول این ازدواج تو مسایل مالی کم نزاشتیم اونا همیشه کم گزاشتن هیچ کار نکردن تا پول سفرمونو پدر من داده به شوهرم قرض داده شوهرم برای من هییچ خرجی نمیکرده پدرشم همینطور اونوقت الان من شدم زرنگ؟ اونا که نه سر عقد کادو دادن نه تو مناسبتا نه از پسرشون حمایت مالی کردن نه قرض پدرمو پس داد نه کادوهای مارو پس داد .. به مشاور گفتم میبرم میدم گردنبندو تا فکر نکن من گدا گشنه بودم اون اگه نبود چرا با اون رفتار زشت میخواس بگیره .. مشاور گف اگه فکر میکنی برابر با کادو های شماس نبر..
    اما هنوز فکر میکنم ببرم بهتره..


    اگر خاطرتون باشه یجا گفتم ریشه اصلی مشکل همسر شما همون سو ظن هست. همه صحبتاش یه طرف و اون یک نصف شب و جسارت شمارو بیان کردنش یه طرف. این اولین چیزی هست که باید بین شما و همسرتون حل بشه چون ریشه اینجاست.


    ببینید شوهر من دروغگو مغلطه کاره .. چرا.. چون اولا اصلا اتوبوسای اون مسیر به مشهد شیش هفت شب راه میوفتن نه یک نصفه شب ..بعدم صب میرسن.. من یبار که یدفعه ای گف دارم گوشیمو خاموش میگنم تموم کنیم از عصبانیت اینکه ازم سو استفاده کرده راه افتادم برم مشهد گفتم اگه قراره تمومم کنیم رودرو تموم کنیم که وقتی رفتم اونجا خودش نتونس رودرو تموم کنه .. یبارم به میل درخواستو رضایت خودش رفتم که حتی بهم گفت وقتی بخاطر من این راه 15 ساعته سختو میای منو یاد صبر و استقامت مادرم میندازی ازت ممنونم( حالا همون چیزیو که نماد خوبی من براش بود شده نماد بدی ؟ پس ذیگه مشکل ازونه که عوض شده و دنبال بهانس وگرنه همه این چیزارو قبل ازدواج دید )بعدم منظورش از جسارت فک نکنم مسایل حیثیتی باشه منظورش اینه من پرروام ..این آقا حتی اینکه من رفتم تا اموزشگاهش که شهر بغلیه و نیم ساغت فاصله داره میگه جسارت .. پس من کجا میرفتم پیداش میکردم تا باهاش ححرف بزنم.. پس چطور الان به مشاور میگه چرا بیشتر نیومد تا از دلم در بیاره.. بیشتر کجا میرفتم؟ خونشون که اصلا نیستو مادرشم درو روم باز نمیکنه ؟ .. یا دوباره آموزشگاهش که بگه جسارت داشتی این وقت شب اومدی ..؟ کجا؟ چطوزی؟من هر کاری کنم اون یه بهانه میاره .. برم میگه جسارت داشتی غرور نداری بهت برنمیخوره هر کار میکنم.. نرم میگه چرا از دلم در نیاورد..دارم دیوونه میشم .. یکی میگه صبر کن یکی میگه برو همش .. خودشم که معلوم نیس چی میخواد

    مشاوره شما پاسخهاش و رفتارش کمی منفعلانه به نظر میاد و حد اقل 2-3 تا تکنیک رو میتونست استفاده کنه که به نظرم نکرده.
    شایدم من کامل نگفتم اما خیلی سعی کرد.. شما نبودید ببینید و منم صدای شوهرمو نشنیدم اما از عکس العملای چهره مشاور میفهمیدم شوهرم چقد با قاطعیت داره همه راه های پیشنهادی اونو پس میزنه واسه همین انقد بهم ریختم انگار ذزه ای ذیگه علاقه براش نمونده وگرنه یذره هم شده کوتاه میومد حتی حاضر نیس بخاطر طلاق توافقی هم چهره منو ببینه ینی اینهمه تنفر ؟ حتی برای مذاکره طلاقم حاضر نیییس.. خیلی احساس تحقیز شذن داشتم خیلی ..
    امکانش هس این تکنیکارو بگید اگه شد با مشاور در میون بزارم؟

    البته نمیدونم از اون مکالمه تا گفته های شما در این تاپیک چقدر تغییر یا حذفیات اتفاق افتاده و ممکنه ما کامل در جریان دیالوگ نباشیم. حتی لحن و خیلی چیزا. کار مشاور اینه که فرد مقابلو بتونه آول اعتمادشو جلب و همراهش کنه.

    مشاور لحنش با شوهرم خیلی نرمو ملایم و خیلی با محبت بود و دقیقا حس کردم داره باهاش همراهی و همدردی میکنه تا اعتمادشو جلب کنه .. حتی یجا دلم گرفت که شوهرم از مشاور کمک خواس فک کنم که از چه راهی از دست من راحت شه یا از مهریه .. فک گنم پرسید عدم تمکین بدم؟ که مشاور گف اون موقع خانمت استشهاد میگیره که خواسته آشتی کته تو نزاشتی یا اینکه این که میخوادت بامبول در میاره میاد برای تمکین تازه شما تو عقدین فک نکنم بتونی عدم تمکین بدی.. بنظرم اینجا مشاور واقعا داشت بهه نفع اون میگف . شاید همون میزاشت شوهرم عدم تمکین بده بهتر بود که ..نبود؟

    یه حقیقتی هم بگم. همیشه صعود در آخرین تلاشه. مثل صعو به قله در آخرین قدم. دقیقا لحظه آخر .
    ممنونم که بهم انرژی میدید چند باار این بندو خوندم

    از طرفی خانمها گوشی هستند و اقایان عمل گرا و ...کلامی نیستن و خیلی حرفهایی که میزنن روی دل نیست هنگام اینجور صحبتا.

    خدا کنه اینطور باشه من فکر میکردم این خانما هستن که حرفاشون احساسیه و خیلی واقعی نیس و برعکس مردا وقتی حرفیو میزننن دقیقا منظورشون همون حرفه و ججدی میگن .. اینطور نییس ینی؟
    البته ادما متفاتن...

    .
    . من اگر میتونستم با همسرتون صحبتی داشته باشم حتما ظرف مدتی کاری میکردم عاشقانه و مسئولانه به شما برگردند...

    واقعا ازتون ممنونم که دلسوزانه به فکرمید .. فقط شوهرم واقعا حتی اگه بفهمه من تو اینجور سایتا اومدم و مشکل بیان کردم حتی اگه الان با هم آشتی هم بودیم بدترین دیدو بهم پیدا میگرد و هیچوقت بهم نگاه دیگه نمیگرد چه برسه تو این وضع..
    شوهرم ازینکه من مشکلو به هر کی بگم میره به همه به عنوان بد بودن من گزارش میده به همین خاطر حتی میترسم از مادربزرگش به عنوان واسطه استفاده کنم یا حتی مشاور گفف ریش سفید یا روحانی محلشون رو بگید میترسم بگه آبروی مارو برردید و همه چی بدتر شه..
    کاش ذر ذنیای واقعی از دوستانش بودید..
    دیروز فک کنم جز ایرادام داشت به مشاور میگف مشکلات زنو شوهریمون رو برای هم تعریف میکنه یه همچین چیزی دیدم مشاور رو کاغذ نوشت ذرست نذیدم..هنوز تو ذهنش شیش ماه اول عقدمونه که من بعضی مسایلو پیش خانوادم گفتم حالا هر چقدم بعذش ذیگه نگفتمو تو خودم ریختمو ندید که ندید..


    .

  12. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 05 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1393-6-17
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    10,645
    سطح
    68
    Points: 10,645, Level: 68
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 205
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    597

    تشکرشده 274 در 108 پست

    Rep Power
    33
    Array
    خانم راه برگشت. کسی که به خدا توکل میکنه محکم میشه و با اعتماد به نفس جلو میره و ته دلش گرمه و نا امید نمیشه. نا امیدی همیشه آلت دست شیطان بوده. الان برای قضاوت زوده و نمیشه با یه تلفن بگیم همه چی 180 درجه عوض بشه. یادتونه گفتم این یه فراینده و به عنوان یه پروژه بهش نگاه کنید؟ امیدوارم کم کم حل بشه و شما هم دلتون آروم بگیره. فقط عجله نکنید



    * خانم shirinam امیدوارم حالتون خوب باشه.
    در جریانتون هستم.
    خدارو شکر که اون حماقتتون بخیری گذشت. امیدوارم الان که 22 سال دارید و با این اتفاقاتی که افتاد درست عبرتی گرفته باشید تا اینده ای روشنتر و آرومتر برای خودتون بنا کنید. اینجا جایی هست که افراد نیازمند نظرات سودمند هستند. لطفا سعی نکنید از روی احساسات و برداشت اشتباه زندگی این خانم رو مثل زندگی خودتون در معرض خطر قرار بدید. حد اقل از من که در دهه چهارم زندگیم و یک تجربه سنگین دارم صحبت میکنم بپذیرید. میدونم احساساتتون رو. همش رو. ممکنه یکی با حرفاتون اشتباه کنه یا دلش بریزه. هر حرفی و کاری مفید نیست. از خدا ممنون باشید چون اگه کمک خدا نبود میتونست مشکلتون به بدترین شکلش پیش بره. بدون داشتن آگاهی لطفا نظری ندید. آرزوی بهترین زندگی رو براتون دارم.
    ویرایش توسط Quality : یکشنبه 18 آذر 97 در ساعت 02:01

  13. #9
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 09 اسفند 98 [ 10:34]
    تاریخ عضویت
    1396-5-08
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    3,016
    سطح
    33
    Points: 3,016, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 134 در 77 پست

    Rep Power
    0
    Array
    راه حلی که مادرتون گفته ، یا روش هایی که برخی خانم ها اینجا میگن ، مثل قمار زدن میمونه. ممکنه ببری یا ببازی. ولی قماره!

    اینها راهکارهای کوتاه مدت و نوعی تاکتیک هست.

    بنده در تمام مدت داشتم به شما می گفتم که باید روی راهکارهای بلند مدت سرمایه گذاری کنید. من به قمار زدن توصیه نمی کنم!

    واضحه که نباید شما هم مقابله به مثل می کردید و جواب فحش ها رو می دادید. اینا کار رو سخت و سخت تر می کنه.

    ولی بعد از گذشت چند ماه ، شوهرتون به شکل متفاوتی از امروز رفتار خواهد کرد و باید به رابطه زمان بدید.

    شوهرتون داره مثل یک کودک رفتار میکنه و تمام اون احساساتی رو که در لحظه داره به زبون میاره. بزارید بگه تا خالی بشه. چند ماه دیگه به شکل دیگری رفتار خواهد کرد. نیازی نیست با تاکتیک زدن ، انرژی خودتون رو هدر بدید و قمار بازی کنید! زمان (مثلا 2 یا 3 ماه) موضع شوهرتون رو عوض میکنه. در این مدت هم میتونید بدون خار کردن خودتون ، ارتباط معقولی با ایشون برقرار کنید. اگر نشد ، همین مشاور یا واسطه ها کافی هستن. مهم اینه که شما تلاش معقول و متین داشته باشید (بدون خار کردن خودتون).

    خیلی از حرفهای شوهرتون متناقض هست و این یعنی اولاً داره کودکانه رفتار می کنه ، دوماً هنوز چیزی رو در رابطه با شما جا گذاشته. بزارید زمان بگذره تا وضعیت به ثبات و آرامش بیشتری برسه. انقدر آشفته نباشید. خبری نیست!!

    مبادا مهریه رو ببخشید!! به هیچ عنوان توصیه نمی کنم. ولی شما هم مهریه رو در دادگاه به اجرا نزارید. این مساله اهمیت حیاتی داره. به این 2 توصیه دقت بسیار داشته باشید. دلیلش رو بعدا بیشتر باز می کنم.

    اگر فرض کنیم (با احتمال 20 درصد) ، در اون قماری که برخی کاربران گفتند ، پیروز هم بشید ، نتیجه موقتی هستش. بعلاوه همین شوهرتون بعدا انواع فحش ها رو به شما خواهد داد که چرا فلان طور لباس پوشیدی یا فلان جا عکس گذاشتی. در این موارد شوهرتون تا حد زیادی هم حق خواهد داشت!

    دوست من! دنبال راهکارهای بلند مدت باشید. شما که قرار نیست آرتیست بازی دربیارد و تاکتیک بزنید. زندگی واقعی رو با قمار زدن های سینمایی قاطی نکنید. اطمینان داشته باشید که راهکار بلند مدت و متین ، چیزی هست که مشکل رو واقعا دوا میکنه و تاکتیک های کوتاه مدت اگر هم جواب بده ، باز در بلند مدت به نقطه ی اول بر می گردید و یا مشکلات جدید رو باعث میشه. آقای کوالیتی توضیحات خوبی دادن و البته به بنده هم لطف زیادی دارن.

    چند ساله توی این تالار هستم و بارها و بارها گفتم که خانواده ها موقع مشکلات این چنینی از روی هیجان رفتار می کنن و معمولا کار رو بدتر می کنن. معمولا حس انتقام گیری یا تاکتیک های سطحی ارائه میدن. مثل دوستی خاله خرسه! خانواده ها بیطرف نیستن و بعضا از شنیع ترین رفتارهای بچه خودشون هم دفاع می کنن و یا بچه خودشون رو به سمت رفتار های بد سوق میدن. با این امید واهی که این تاکتیک ها لازمه!!

    امیدوارم مثل اون حکایت مولوی نباشید که به دلیل توصیه های متقاض مردم به یک فرد بدبخت ، دست آخر گیج شد و خرش رو انداخت توی دره!!
    ویرایش توسط behzzad : یکشنبه 18 آذر 97 در ساعت 06:14

  14. 2 کاربر از پست مفید behzzad تشکرکرده اند .

    Quality (یکشنبه 18 آذر 97), راه برگشت (دوشنبه 19 آذر 97)

  15. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 فروردین 01 [ 16:34]
    تاریخ عضویت
    1397-4-29
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,885
    سطح
    39
    Points: 3,885, Level: 39
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 48 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Heart

    اره خب درسته که و قبول دارم ولی اون حرف هارو از عصبانیت زدم چون یه لحظه دیگه عصابم خورد شد.
    والا دیگه راه برگشت چیکار باید میکرده که نکرده اونم پرو شده و میبینید که چه عکس العملایی نشون میده
    میگم محبت تا اینجا دربارش جواب نداده داده؟
    خب پس باید یه کاری کنه گیریم چندسال دیگم راه بازگشتو بازیچه کرد.
    اخه به اینم میگن مرد که بری پشت زنت به مادرت بد بگی؟
    تروخدا من جای راه بازگشت دلم شکست ازش
    بیاین یه راه حلی بدین که اون اقا انقدم خوش نگذره بهش با این اخلاقش



    در ضمن ممنون اره تونستم قوی باشم و به خودم ثابت کنم که میتونم

  16. کاربر روبرو از پست مفید shirinam تشکرکرده است .

    راه برگشت (دوشنبه 19 آذر 97)


 
صفحه 8 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.