تشکرشده 50 در 32 پست
تشکرشده 50 در 32 پست
تشکرشده 417 در 195 پست
راه برگشت جان چقدر تو دو سه تا پست آخرت قشنگ و منطقی حرفات رو زدی...
هیچکس غیر از خود آدم نمیتونه تصمیم نهایی رو بگیره. تو فقط میتونی از بقیه راهنمایی بگیری... اما تصمیم آخر رو خودت میگیری ...
خیلی خوبه که متوجه شدی اونا تو خیلی موارد اعتماد به نفست رو تضعیف کردن، در حالی که تو اون موردها ایرادی نداشتی... این شروع دوست داشتن خودت و قدر خودت رو دونستن هست. کم کم خودت میفهمی کجای این رابطه ایستادی و قدم بعدیت چی هست. یعنی وقتی به اشتباهات خودت آگاه شدی و تصمیم به اصلاح خودت گرفتی، میتونی تصمیم بگیری که آیا اون آدم رو لایق خودت میدونی یا نه؟
اون دعوا و مقصرا رو کنار بزار، فرض کن دو طرف با هم آشتی کردن و همدیگه رو بخشیدن. آیا این آقا میتونه برای چندین سال آینده همسر خوبی برات باشه؟ تکیه گاهت باشه؟ میتونی برای بچه دار شدن و تربیت بچه روش حساب باز کنی؟
با وضعیتی که خانواده های هر دو طرف دارن، خودتون دو تا بعد از ازدواج خیلی باید سنجیده عمل کنین. آیا این باتدبیر بودن رو در خودت و شوهرت میبینی؟ یا امید داری بعد از یه مدت که روی خودتون کار کردین به این تدبیر برسین؟
راه برگشت جان، تو الان همه تمرکزت روی برگردوندن شوهرت هست. اما اگر برگشت همه مشکلاتت حل میشه؟
تشکرشده 50 در 32 پست
بهاره جون (شنبه 24 آذر 97)

تشکرشده 2,882 در 761 پست
سلام
راه برگشت حق داری پست شماره 63 رو درک نکنی ،،همدری منو بپذیر ،، این روزهام میگذره
مهم اینه که خدا هست خیلی ام دوستت داره . کافیه بهش اعتماد کنی و خودتو به دستش بسپاری .
گاهی هیجانات باید فروکش کنه ،
گاهی باید زمان بگذره
و یه چیزایی رو تجربه کنیم و علت های دیگه..
تــــــــا بتونیم بعضی مسائل رو درک کنیم .
به هر حال خیلی کلی و فشرده اگر بخواهیم اون پست رو خلاصه کنیم ؛
در اونجا از "خودکفایی، بجای وابستگی " صحبت شده بود .
وابستگی به یک آدم نرمال و سالم هم اگر از حد بگذره آسیب زاست ،،
حالا وابستگی اگر به یک شخصیت مشکل دار و رابطۀ خراب باشه ، این آسیب خیلی شدید و جدی میشه .
( بدلیل سرکوب شدن نیازهای این وابستگی که تامین نمیشه ، ناکام موندن ها ، درگیری های زیاد ذهنی ، صرف انرژی زیاد و.. )
پس باید ازین وابستگی خارج شد ،، ( مشاورین میگن " تمرکززدایی از همسر " )
برای خروج از وابستگی نیاز داریم قوی باشیم .
یعنی قدرت پذیرش داشته باشیم ، خودمون رو دوست داشته باشیم ، واقع بین باشیم ،
خودمون رو بشناسیم و در کل سوراخ های نفوذ این حد و این مدل از وابستگی رو در وجودمون رو شناسایی و برطرف کنیم .
حالا خروج از وابستگیه رابطه مخرب ( یا حتی نرمال ) میتونه در زندگی مشترک و در بطن رابطه اتفاق بیوافته
یا میتونه خارج از رابطه باشه وقتی داریم جدا میشیم ،،
بخاطر همین نوشتم که اگر اینگونه باشی ( شناسایی »» درمان »» قوی بودن ) دیگه زیاد فرقی نمیکنه در رابطه باشی یا جدا شده باشی.
چون در هر حال آسیب کمتری میبینی و تصمیم منطقی تر و درست تری میگیری .
البته این توصیه مشاورین عموما از سمت مراجع درک نمیشه
مثلا فکر میکنن مگه میشه با کسی زندگی کرد و روی عیوبش زوم نکرد و ندید
مگه میشه با کلی مشکل حواسمون فقط به رفتار خودمون باشه اصلا کدوم رفتار چگونه رفتاری
اما حقیقتا میشه ، منتها باید با خودمون روراست باشیم مقاومت نکنیم توجیه نکنیم مشکلمون رو بشناسیم و..
بعد از شناخت ، مهارت ها رو یاد میگیریم ،
بعدش دیگه فرقی نمیکنه طرف مقابلمون دوستمونه یا همسرمون یا پدرمون یا حتی خودمون .
بلکه همواره ما در صدد رفتار درست هستیم .
اصلا همین برخورد درست هست که میشه " تلاش ما "
و برخورد درست در سایه ی خودکفایی اتفاق می افته .
برای همین حتی اگر بخواهی ادامه بدی باید .. (همون پست شماره 69 و این پست تا اینجا . )
مطلب بعدی که درک نشده بود ؛
ببین عزیزم فکر کن یه زوجی بیان بگن ما میخواهیم جدا بشیم چون بی پولیم .
شما زیر بار میری که علت مشکلاتشون و جدایی ، " فقر" باشه ؟
میشه بگیم خوب شما بیا این 50-100 میلیون تومنو بگیر برو مشکل مالی ات رو حل کن ( راهکار ناپایدار و غیر اصولی )
بعدش زندگیشون درست میشه ؟ نه .
اونها پول رو توی جیبشون میذارن بعدش با مشکلات قبلی که فقط اسمش عوض شده برمیگردن .
الان مادر شما بگه ببخشید معذرت میخوام ، مشکلتون حل نمیشه بلکه فقط بهانه ی همسرت عوض میشه .
نه تو میتونی مادرت رو تغییر بدی نه همسرت
نمیتونید که لب مادرهاتون رو بدوزید اونها دخالت هاشونو میکنن حرفاشونو میزنن
منتهـــا
اگر رابطه دونفر رابطه درستی باشه بقیه نمیتونن اینطور همه چیزو خراب کنن
به هر حال دلخوری پیش میاد اما نه اینکه کلا شیرازه رابطه از هم بپاشه .
پس مشکل ، رابطه ی شما دونفره .
نه این دخالت ها . نه مامانت و مامانش .
بلکه دخالت ها فقط تا حدی تشدید کرده ،،
وگرنه همسر تو از بار مسئولیت وحشت داره نه از مادرت .
اگر مشکل مادرت بود ، میگفت بریم سر زندگیمون ولی حق نداری پاتو خونه مادرت بذاری
نه اینکه بگه جدا بشیم ، تو بمون با مادرت ( چیزی که اصلا مادرتم همینو میخواد )
مطلب بعدی در مورد این
راه برگشت سر فرصت برو پیش یه مشاور روانکاو یونگین ببین چرا وقتی با همسرت دوست شدی چسبیدی بهش"من که او رو بیشتر از خودم دوست داشتم ... اینهمه کار براش انجام دادم ... هیچی نخواستم "
چرا خودت رو دوست نمیداشتی و نداری و علت مقاومت کردناتو بگو .
بهتره خط بالا رو اینطور بخونیم :
تو حمایت کردی هیچی نخواستی سکوت کردی چون فقط به فکر این بودی همسرت بمونه
به اینکه انتخاب درستی کنی، رابطه درستی بسازی ،
به اینکه چهطوری بمونه چرا بمونه بعدش چه کنی اصلا فکر نکردی .
همونطور که به زور یه دوستیه اشتباه رو به ازدواج رسوندی
( توجیه ات اینه که اونم دوستم داشت ! )
عزیزم قبول کن تا اینجا همه چیزو به زور خواستی
چند بار پست شماره 1 ات رو بخون ،،
ازینجا به بعد قبول کن زوری نمیشه همه چیزو درست کرد ،
اصلا همه چی درست کردنی نیست ، نهایتا میشه پذیرفت و جلوی آسیب به خومون رو تا حدی گرفت .
راه برگشت (دوشنبه 19 آذر 97)
تشکرشده 50 در 32 پست
تشکرشده 134 در 77 پست
دوست عزیز
من نگفتم فقط صبر کنید و هیچ کاری نکنید!
گفتم برای درست شدن رفتارهای همسرتون صبور باشید.
گفتم توی این مدت هم از هر راه معقول و منطقی (بدون خار شدن) ، ارتباط بگیرید تا کم کم مشکل حل بشه.
قبول دارم که رفتارهای شوهرتون برقراری ارتباط رو به شدت سخت کرده. ولی من از اینجا چیزی به ذهنم نمیرسه که بگم مثلا به فلان صورت میشه ارتباط معقول برقرار کرد. شاید یک مشاور جدید بتونه زنگ بزنه. رفتن با پدرتون هم بد نیست ولی من نگران عزت نفس پدرتون هم هستم. ظاهرا پدر فداکار و وارسته ای دارید که میتونه بچه بازی های شوهرتون رو تحمل کنه.
کاری که من میتونم انجام بدم اینه که شما گزینه های مختلفی رو که به ذهن تون میرسه بگید ، بعد من اون مواردی رو که به نظرم جواب نمیده یا عزت نفس شما رو لگدمال میکنه ، تذکر میدم. متوجه شدم که دیدار با شوهرتون خیلی سخت شده و از طرفی ارتباط تلفنی هم نمیزاره که داشته باشید. بعلاوه واسطه انتخاب کردن هم با خصلت های ایشون سخته. پس شاید یک مشاور جدید و یکبار رفتن با پدرتون ، گام های اول باشن.
میدونید چرا آقایون همسرشون رو رها می کنن؟؟
چون اون خانم مردانگی شون رو خدشه دار کرده. پس دیگه براشون قابل قبول نیست که شوهر اون زن باشن. مثال های اون در مورد شما مثلا اینه که فوحش ها رو مقابله به مثل کردید. یا اینکه بدون اطلاع ایشون در جاده های بین شهری سفر کنید. کلا رفتارهایی که اقتدار و حرمت شوهر رو میشکونه ، شما رو به جایی میرسونه که شوهرتون میتونه شما رو 5 ماه رها کنه. اگر شما با شوهرتون درشتی نمی کردید و اگر مقابله به مثل نمی کردید ، هرگز چنین وضعی پیش نمی آمد. قبلا هم این رو گفته بودم و الان با توضیحات بیشتر موضوع رو باز کردم. امیدوارم این مساله رو ترمیم بفرمایید.
راهکار کاربر گرامی گیسوکمند به نوعی پیروی از تئوری های روانشناسی غربی هست که کم کم شما رو از رابطه با شوهرتون خارج میکنه. به شما آمادگی میده تا درد خروج از رابطه کم و کمتر بشه. مراحل بعدی هم قبح زدایی از طلاق و قبح زدایی از هر گونه تقابل با شوهر هستش. این همون زهری هست که اکثر کاربران این تالار ارائه میدن. در واقع تمرکز این دوستان روی تسهیل طلاق هست و تمرکزی رو ترمیم رابطه ندارن. اگر چیزی هم در خصوص ترمیم رابطه بگن ، ناکافی و غیر اصولی هستش.
همچنان با تاپیک شما همراه هستم.
ویرایش توسط behzzad : یکشنبه 18 آذر 97 در ساعت 23:12
تشکرشده 50 در 32 پست
تشکرشده 274 در 108 پست
سلام خانم راه برگشت. امیدوارم این روزها و این اتفاقات که افتاده روحیه خودتون رو نباخته باشید. چیزی که مسلمه اینه که همیشه زندگی سختی و غم داره. اینجا بهشت نیست. زمینه. با هر کسی هم که ازدواج کنید یه سری مشکلات و عیوب خودشو داره و جزء 14 معصوم نیست.
میدونم عیوب همسرتون و صحبتاشو که حسن نیت نشون ندادن. کارشون رو بنده که تایید نمیکنم. رفتار و عیوبشون رو هم همینطور. منتها الان یکم زوده همه چیرو تموم شده و غیر قابل حل قلمداد کنید و فکر کنید دقیقا همونطوریه که میگه تو حرفاش و اوضاع خیلی خرابه. حرفه. حرف ! بقول آقای بهزاد رفتار کودکانه. بزارید یه مثال بزنم. من خواهرم مدتی الکی بهونه میاورد حرف زور میزد هر کاریم میکردم و به واسطه ها مدام سر جنگ گرفته بود و اصلا گفتم این تا آخر عمرش با من قهر میخواد بکنه ولی چرا اصلا؟ حرفاشم غیر منصفانه بود و نا معقول و بچه بازی و مشکل تراشی. خواهر دیگم میگفت فقط عقده گشایی و لجه اونم بی دلیل و واقعا کاری ساخته نیست. منم بیخیال شدم مدتی. بعدا خونه بابام دیدیم همو اصلا انگار نه انگار. خودشم اومد روبوسی خیلی عادی و صمیمی اصلا انگار هیچی نشده. گفتم الان منی که متهم میکردی رو بزرگواری کردی بخشیدی ته دلت ناراحتی یا بزرگواری کردی یا کلا فهمیدی عیب از من نبوده یا چی شده اصلا؟ من نه قهرتو فهمیدم نه آشتیتو. گفت بچه بازی بود. گفت مشکلی نیست فقط تو واسطه و دعوا آدم الکی حتی به خودشم دروغ میگه. الان خوبه. ازینجور نمونه ها تو زندگیم زیاد دیدم. من میگم اگر انصاف و وجدانتون میگه عیب از شما در حدی نبوده که بخواد جدا بشه و اگرم بوده قبول و ترمیم کردید یا میکنید پس نگران نباشید.
ادامه راه این نیست که بیخیال بشید و چند سال عمرتون به باد بره. یا اینکه هیچ کاری نکنید برای آشتی. بنظرم زمان و سقفی رو خودتون معین کنید اما الان بازم میگم زوده. واقعا الان زوده . مشاور چرا گفت دیگه زنگ نمیزنه؟ خیلی زود تسلیم شده تلاش نکرده و غالب حرف نزده. بعدشم نباید به این زودی بحث طلاقو اینارو پیش ببره. بهش باید میگفتی اگه قرار بر این بود که پیش شما نمیومدم. باید همسرتونو جلب میکرد به گفتگو تحریکش میکرد. امید میداد و چند تا کار دیگه. حتی لازم باشهمشاور دیگم برید تسلیم نشید. صبر کنید چند روز یکم فکر کنید روی روشها و برنامه ریزی داشته باشید. از مشاور بخواید زود تسلیم نشه. انشالله اگر مسیر و گفتگو باز بشه باید حتما شوهرتون هم مسائلی رو یاد بگیره و مشاوره و روان درمانی بشه. امکانشم میسره. احساسی نباشید فعلا. مثلا در مورد حرفاش و طلاها. دادن طلاها = رضایت برای طلاق و از بین رفتن سرمایه. ضمنا اگر گیریم در بدترین شرایط تصمیم جدایی هم بگیرید ( یکدرصد ) دادگاه باید تکلیف طلاها و هدایارو تعیین کنه. مگرنه علی رغم پس دادن طلاها میتونه منکر دریافتش بشه و از شما وجه طلاهارو طبق قانون مطالبه کنه. پس هیچی پس نمیدید. مهریه هم نمیبخشید فعلا. بزرگتر و مشاور ( که البته مشاور در اولویته ) و حتی گفتگوی خودتون با خط جدید یا هر راهی که شان شمارو هم حفظ کنه باید از سمت شما پیگیری بشه. همسرتون که برگشت شما بعد از آرومسازی فضا کم کم مطالبات و مسئولیتهاش و رفتارشو سعی کنید بر وقف نیاز و شایستگی سوق بدید. من دوست ندارم زندگی سخت یا منفعلانه یا تحقیر آمیزی داشته باشید. دوست دارم همسرتون برگردند و شما بتونید به نقطه مشترک و در تعادل زندگیتون رو ادامه بدید. با توکل به خدا انشالله
در مورد صحبتهای آقای بهزاد باید بگم حرفشون کاملا درسته و باعث شد من صحبتام خلاصه تر بشه. در نظر بگیرید صحبتهای ایشون رو. در مورد صحبتهای خانم گیسو کمند نظرم اینه که اگر شما قبل عقد و در شروع رابطه بودید و این صحبتها ( کلش ) از جمله دوست داشتن خود و ... رو ایشون به شما میگفتند یک بیگ لایک به صحبتهای ایشون میدادم. انصافا اگر قبل عقد و شروع دوستیتون بود نظر من کاملا نظر خانم گیسو کمند بود. اما صحبتهای ایشون یه جوریه انگار الان شما قبل تصمیم و انتخابید. متوجه باشید تصمیم گرفته و انتخاب شده و .... . الان اولویت بازسازی و ساخته زندگیه و این برمیگرده به هنر شما و انسانیت طرفتون که قضاوت در موردشم زوده فعلا. صد البته که سخته و این برمیگرده به انتخابتون از اول. اما اگر از این سختی فرار کنید مسیرهای دیگه بدتر و سخت تره. شخص دیگه ایرادای دیگه روز از نو روزی از نو. تازه دل و روح و روانتون دیگه مثل قبل انرژی ممکنه نداشته باشه. تازه مشکل مادرتون و بعضی مشکلات هم بازم هر شخصی باشه موجوده ( شایدم اینبار از اونور بوم بیوفتند که اینم مخربه ) و اینکه دیگه شما یک زن مطلقه خواهید بود و از دایره انتخاب خیلیها خارج و موج آسیب های مختلف سمتتون میاد. همون مقاله ای که آقای بهزاد لینک دادن گویاست و شما هم شرایط خاص دارید.
بله اگر همسرتون رویه سابقو تا آخر عمر بخوان ادامه بدن زندگی سختی میشه اما قرار نیست همچین اتفاقی بیوفته. بعد از آشتی انشالله روی همه موارد دو تایی باید کار کنید تا به یه استانداردی برسید. از کمک مشاور و کتابها و خیلی چیزا هم بهره ببرید. در ضمن شما هم جذابیت براش خواهید داشت و ممکنه روزایی برسه که قدر شمارو بهتر بدونه و به عشق شما که اگه خالص باشه میتونه همسرتون رو مطیع شما کنه.
کارهای نا هنجار و شتابزده و تحریک طرف مقابل و خودتون رو انجام ندید. همینطور که رفتار همسر شما بنظرم زشت و ناپسند بوده شما سعی نکنید در همون سطح باهاش بجنگید. فکر طلاقم فعلا از سرتون بیرون کنید همینطور حرفشو. ببینید به نظرتون مشاور کفایت داره باز هم تماس بگیره و توانایی قانع کردن همسرتون رو داره یا نه. اگر هست انجامش بدید نترسید. زندگی و طلاق شوخی نیست.
ممکنه یکی یه جا یه چیزی رو به لجن بکشه. اما این ماییم که اجازه بدیم و بپذیریم این لجن به ما بوخوره یا نه. مثل ماشینی که رد میشه و آب به ما میپاشه. لباس ما فاصله ما و خیلی مسائل. فعلا گوشتونو دروازه کنید به حرفاش ( فعلا ) تا ببینیم روشها و زمان نتایجش چی میشن.
به امید روزهای بهتر با کمک فکر و درایت خودمون و صد البته خدا
راه برگشت (دوشنبه 19 آذر 97)
تشکرشده 50 در 32 پست
Quality (پنجشنبه 22 آذر 97)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)