محبت افراطی شوهرم به مامان و خواهرش
سلام دوستان عزیز.من1ساله که ازدواج کردم 2سال هم تو عقد بودم. من مادر و خواهرش رو واقعا دوست داشتم خواهرش هم من رو خیلی دوست داشت. ما تازه عقد کرده بودیم و من که تو یه شهر دیگه بودم تعطیلات دو ترم یا هر 3ماه یک بار میومدم خونه مادرشوهرم.ما تشنه باهم بودن بودیم اما خواهرش دائما با ما بود. هرموقع که میخواستیم بریم بیرون زودتر از ما آماده میشد و باهامون میومد.من اگه چیزی به شوهرم نشون میدادم یا حرف درگوشی میزدم با صدای بلند میگفت به منم بگو چی گفتی با اینکه اون چندسال از من بزرگتره.از همون موقع بهش حساس شدم.از شوهرم خواهش میکردم که بیا دوتایی بریم بیرون یا خرید اما میگفت روم نمیشه بگم نیا اونم تنهاست تو خونه.چندبار به خاطرش دعوامون شد و قهر کردیم. من فقط یکبار باعث ناراحتی مادرش شدم روزگارمو سیاه کرد داشت زندگیمون به طور کامل از هم میپاشید.ما هر یک شی درمیون اونجاییم با این حال هر روز بهشون زنگ میزنه هربار میگم دو شب خونه خودمون بمونیم و اینقدر اونجا نریم حسابی عصبانی میشه.من دیگه هیچ علاقه ای به خانواده اش ندارم تمام توجه اش شده اونا