-
وابسته ام ، شکنجه میشم
سلام دوستان من 21 سالمه و مدت 6 ماه هم هست که عقد کردم رابطم رو با علاقه شروع کردم یه علاقه نسبتا دوطرفه
من و همسرم در دو شهر متفاوت با فاصله خیلی زیاد زندگی میکنیم و من بسیار بسیار وابسته ام بسیار وابسته
ذهن من طوری طراحی شده که هم زمان میتونه هرکاری بکنه به هرچیزی مشغول باشه و در کنارش یه فضای خالی برای فکر کردن به همسرم داشته باشه اون همه فکر و ذکر منه بعد از عقد وقتی ازش دور شدم به مرز نابودی رسیدم دائما گریه میکردم کنترلم روی احساساتم به مرز صفر رسیده بود حتی توی محوطه دانشگاه و سر کلاسام گریه میکردم و باهاش که حرف میزدم این حالم باعث نگرانیش میشد
الان خدارو شکر بهتر شدم ولی میخوام وابستگیم رو کم کنم
به دوستان پناه بردم به اینترنت به کار خونه ولی بازم در همه حال فکرم پیش اونه
چی کار کنم وابستگیم کم بشه ؟؟؟
از طرفی چون خودم اینجوری ام با وجود اینکه اون هم دوسم داره ولی همیشه دلم میخواد همه فکر وذکر اون هم من باشم واین باعث دلخوری من میشه چون وابسته ام بهش توجهی که بهم دارم واسم کمه اگه خودم از وابستگیم کم کنم انتظارم از همسرم هم کمتر میشه و دیگه دلخوری هم پیش نمیاد چیکار کنم ؟
-
سلام دوست عزیز
من تجربه و تخصص کافی ندارم که بتونم شما رو راهنمایی کنم
اما تاپیکی میشناسم که موضوعش شبیه موضوع شماست و اعضای خبره و کاربلدی توش نظر گذاشتن.
اگه تفاوتهای کوچیک موضوع خودت و موضوع سارا بانو رو بتونی کنار بزنی، نکات مفیدی بدست میاری.
http://www.hamdardi.net/thread-13846.html
زندگی خوبی داشته باشی
-
ممنون دوست خوبم از راهنماییت به اون تاپیک هم سر زدم مفید بود
امیدوارم بتونم کمی بیشتر رو خودم و احساسم کنترل داشته باشم
-
مهشیددددددددد جان بابا بیخیال!!!!!!!!!!!!نه تنها هیچ مردی ..که هیچ کسی !!!!!!!!!!!!!!!!1ارزشش رو نداره این جور ادم خودشو واسش داغون کنه!به خودت اهمیت بده....حالا ظاهرا عشقولانه بازی درار اشکالی نداره ولی این جور تیشه به ریشه روانت نزن!!!ببین کی بهت گفتم:81: تا از دستت ذله نشده تا غرورتو خط خطی اش نکردی از این کارات دست بردار!ببخشید با لحن تند گفتم.ولی ته اش شیرینه..:43: بیشتر عاشقت میشه.