دیگه خسته شدم از دست خانواذه شوهرم (ایا همه اذری ها اینجورین
سلام من الهه 28 سالمه شوهرم 31 خودم پزشکم و همسرم شغل ازاذوالان 7ماهه که عقد مردم تا الان 2 بار رفتم به شهر همسرم و خونشون دیگه واقعا خسته شدم ازشون اونا تا حالا هیچ کاریی واسم نکردن حتی خانوادمو هم تا حالا یکبار دعوت نکردن با اینکه خواهر وفامیلاشون شهر ما هستن اینا نهم نیست این خانواده اصلا با من رقتار خوبی ندارن اینبار که رفته بودیم خیلی بدتر شده بودن تو کل فانیل میکن این تنبل کارای خونه مارو نمیکنه در صورتی که بخدا غذا درست میکنم کل مارارو میکنم د عوض حاریم فقط میخوردو میرفت خونه مامانش ختی نمیزاشتن لباسمو بشورم یا خموم کنم میگفتن برو سرچشمه لباسابو بشور اب تموم میشه اخه در شان من بود یه سطل بردارم برم سر چشمه لباس بشورم تازه بحث هم کنم با زنهای روستایی خسته ام بخدا مادر شوهرم نمیزاشت غذا درست منم به نظرتون تا عقذم جدا بشم بهتر نیستننن