پسردوستی افراطی مادرشوهرم منو به ستوه آورده !
سلام دوستان مشکلی که می خوام بگم از اسم تاپیکم معلومه . کارای مادر شوهرم دیگه واقعا از حد تحمل گذشته تو رو خدا یه راهی بهم پیشنهاد بدین . اون ادمو که نمی تونم تغییر بدم حداقل خودم یه کاری کنم کمتر اذیت بشم اما نمی دونم چه جوری . مادر شوهرمن همین یه پسرو داره بچه اولش هم هست . باورتون نمیشه چققققققققققققققققققدر این ادم پسرشو دوست داره من از اول می دونستم بیشترمادرایی که یه دونه پسردارن معمولا خیلی هواشو دارن و لوسش می کنن واسه همین خودمو اماده کرده بودم اگه یه چیزایی دیدم برام عادی باشه اما این دیگه شورشو دراورده یه کارایی میکنه ادم مغزش سوت میکشه .براتون چندتامثال می زنم . اول اینکه واسه عروسی گرفتن اشک منو دراورد سر اون قضیه واقعا ازش نمیگذرم . شوهرم اون موقع یه خورده دستش خالی بود نه اونقدر که نتونه اصلا عروسی بگیره منم گفتم باشه مهمون زیاد دعوت نمیکنیم . خلاصه از سرو تهش میزنیم همین جورم شد باورتون نمیشه کل عروسی و خریدش شد پنج میلیون . تو تاپیک قبلیم گفتم شوهرم پول دوسته وضع مالیش هم خوبه اصلا این پول واسش چیزی نیست . حالا اگه بدونین مادر شوهرمن چیکار کرد . هر روز میومدمیگفت :پسرم پول نداره عروسی بگیره برید مشهد بیاید یه روز میگفت مهموناتونویکی در میون دعوت کنین پول نداریم یعنی یه خاله تو دعوت کن یه خاله تو دعوت نکن !!!خرید عروسی برای چی میخوای لباس داری همونارو بپوش عکاس فیلمبردار صدا نکنین به بچه خواهرم میگم بیاد عکس بگیره ! اخرشم یه هفته قبل از عروسی که دیگه میخواستیم کارتا رو پخش کنیم سرخود بدون اینکه شوهرم چیزی بدونه زنگ زد به مامانم گفت کارتارو پخش نکنین ما پول نداریم عروسی بگیریم به همین سادگی عروسی بهم خورد و کلی هم حرفمون شد چون دیگه واقعا صبرم تموم شده بود . همه اینا بخاطر چی به خاطر اینکه پسر جونش یه خورده دستش خالی بود درحالی که یه عروسی 5 میلیونی رو راحت می تونست بگیره چون همه پول عروسی از هدیه ها در اومد.بگذریم اینجوری براتون بگم این ادم پسرشو مثل بت می پرسته اگه پسرش بیاد بگه برام بمیر خودشوجلو پاش قربونی میکنه . نباید اینو بگم اما پسرش حکم پادشاه رو داره واسش که این فقط مثل چی جلوش خم و راست میشه . تملق نمیکنم واقعا همین جوریه . توی جمع خانوادگیشون هیچ کسو ادم حساب نمیکنه همه از کوچیک تا بزرگ حتی پدر بیچاره اش باید در خدمت پسرش باشن در غیر این صورت خانوم قلبش می گیره وراهی بیمارستان میشه .غذا هرچی علی دوست داشته باشه همونه ،دسر هرچی علی بگه، هرموقع علی بخواد سفره رو می اندازیم اولین لقمه رو باید بده به علی هرموقع علی دوست داشت بخوابیم . تی وی هر کانالی که علی دوست داره همه باید نگاه کنن.وقتی پسرش داره اخبار میبینه همه اعضای خانواده ( معذرت میخوام )باید خفه شن اگه از کسی صدا دربیاد از شدت ناراحتی یا خودشو خفه میکنه یا بقیه رو . وقتی علی داره تی وی میبینه مامانش میخواد چیزی بگه بهش میگه علی اجازه دارم حرف بزنم ؟؟؟!!!!!!!!!!!!! اینو بگم :چند وقت پیش خونشون بودیم تخمه اورد همه خوردن من تو اتاق داشتم کتاب میخوندم یه خورده دیر اومدم ونشستم پیش علی شروع کردم به خوردن . (علی دیگه تخمه نمیخورد) مامانش برگشته میگه علی تو هم چندتا تخمه بذار دهنت ماه تیسا داره تخمه میشکنه صداش گوشات رو اذیت نکنه !!!!! بخدا میخوام الان لب تابو روسرم خراب کنم ازدست این زن. دیروزعلی داشت تو خونه با موبایلش حرف میزد همون موقع مامانش زنگ زد خونمون گوشیو برداشتم سراغ علی رو گرفت میگم داره با گوشیش حرف میزنه از اونور خط صداشو یواش میکنه میگه تو هم یواش حرف بزن یه موقع صدات مزاحم علی نشه ! یه بارم من و شوهرم ومامانش سر سفره بودیم نیمرو میخوردیم یه دفعه وسط غذا بشقاب رواز جلوی من کشید جلوی پسرش گفت علی تو بخور ما سیر شدیم . وقتی من سرما میخورم میگه ماه تیسا توروخدا مریض نشو من حوصله مریضداری ندارم ولی وقتی علی سرما میخوره به من میگه پاشو پسرمو ببر دکتر. تازه اینا یه گوشه از کاراشه همه اش اینقدر زیاده که نمیشه نوشت ولی دیگه خودتون حساب کنین چه جور ادمیه دیگه کسی که میگه سه تا دخترامو واسه این به دنیا اوردم که با علی من بازی کنن حوصله اش سر نره دیگه این کارا ازش بعید نیست . خواهرشوهرم هروقت منو میبینه میگه مواظب داداشم باشیا اذیتش نکنیا این تو پر قو بزرگ شده یا به علی میگه چرا اینقدر لاغری چاق نمیشی حتما ماه تیسا اذیتت میکنه برم بزنمش . یا میگه خوش به حالت شد علی اومد تو رو گرفت داداشمو رو هوا زدی دلشو بردی ما نمیخواستیم زن کم سن و سال واسه داداشمون بگیریم میخواستیم بیست و شیش هفت ساله باشه اخه من بیست و سه سالمه شوهرم سی سالشه . فاصله سنیم با شوهرم یه خورده از حد معمول بیشتره . از این حرفای نیش و کنایه داربه من و خانواده ام زیاد زدن . جالب اینجاست که با شوهرش به شدت رفتارش بده البته شوهرش هم کم تو زندگی اذیتش نکرده ولی خداییش خیلی باهاش بدرفتاری میکنه . اصلا نمیذاره تو خونه یه کلمه حرف بزنه فقط همه جا حرف حرف خودشه ارتباط کلامی که اصلا نزدیک زیر صفر تو این سه سال که دوسالش رو نامزد بودیم و زیاد می رفتم خونشون می موندم یک بارم ندیدم اینا باهم حرف بزنن. سلام هم بهم نمیدن چه برسه به حرف زدن و اون وقت خودش انتظار داره من با پسرش بهترین رفتار رو داشته باشم . خودم فکرمیکنم چون رابطه اش با شوهرش خوب نیست تمام محبت و توجهش روبه صورت افراطی برده به سمت پسرش . به نظر شما میتونه علتش این باشه ؟ حالا جدای از این حرفا نمیدونم با این حسادتم چیکار کنم . وقتی که قربون صدقه شوهرم میره دست خودم نیست از حسودی می ترکم . چیکار کنم دست خودم نیست دوست دارم فقط خودم بهش محبت کنم . به نظرتون چه طوری می تونم بی خیال باشم ؟ محبت زیادیش دیگه حالموبهم زده . صبح تا شب کاراش جلو چشممه این که به خاطر پسرش همه رو له میکنه حالمو بد میکنه با این کاراش به جای اینکه محبت من به شوهرم بیشتر بشه ولی بعضی وقتا از شوهرمم هم زده میشم با خودم میگم اخه مگه اون کیه که باهاش اینجوری برخورد بشه تازه با این همه اذیتی که به من و خانواده ام کرده وقتی بعضی از رفتارای بد علی رو نسبت به خودم کنار این همه محبت و توجه افراطی مادرش میذارم بیشتر از همیشه از دو تاشون دلزده میشم . و اینا در حالیه که تو خانواده ما برعکسه همیشه من و خواهرم عزیزتریم پیش پدر مادرم تا برادرام . شاید همین تفاوت فرهنگه که اذیتم میکنه . اگه منم تو یه خانواده پسردوست بزرگ شده بودم الان واسم همه چی عادی بود . خیلی آزرده ام ، هرکاری میکنم خودمو بزنم به بی خیالی خودمو آروم کنم نمیشه بعضی وقتا به خودم میگم برو خدارو شکر کن بهت تهمت نمیزنه تیکه نمینداره که البته بعضی وقتا میندازه . ازت کار نمیکشه . از پسرش مثل عابر بانک پول نمیگیره . اینا رو به خودم میگم که امیدواری بدم مادر شوهر خوبی دارم ولی بازم اروم نمیشم شایدم اینقدر بهش فکر کردم تا الان واسم شده در حد یه بحران جدی . نمیدونم اگه کسی مشکل شبیه منو داره یا اگرم نداره بیاد یه خورده باهام همدردی کنی یعنی کسی هست که درکم کنه شاید همین برای غصه هام کافی باشه همین که یکی بگه درکت میکنم همین حرفی که شوهرم بهم نمیزنه !