-
خواستگار سمج
سلام دوستان.تقریبامنو میشناسید.اگر به تاپیکهای قبلی من مراجعه کنید مشکل من اینه که نمیتونم ازدواج کنم.یعتی شاید تاحالا 50،60مورد خواستگار داشتم ولی جور نمیشه،بعضیا رو من رد کردم بعضیا هم خودشون رفتن، کلا قسمت نمیشه:'(.این مورد اخر اقایی هستن که 7سال از من بزرگترن.همه ی معیارها رو داره و وضع مالی خودشو و خونوادش فوق العاده خوبه.مشکل اینه که واقعا از نظر ظاهری به دل من ننشسته وچندین سال بزرکتر از سنش نشون میده از طرفی ی جور ساده بازیا توی رفتارش دیدم با وجودی که مهندس ی رشته ی سخته اما مثل ادمای ساده لوح رفتار میکرد و وسط حرفا پارازیتای بی مورد میداد.مادرش شاغله و بسیار فهمیده بود اما پسره نه.فکر کردن بهش حال منو بد میکنه ببخشید اینجوری میگم:'( حالا مشکل اینجاست که انگار خیلی از من خوششون اومده.ول کن نیستن.مادرم جواب منفی دادن.بازم چندین بار زنگ زدن، واسطه گرفتن با پدرم صحبت کردن.و کوتاه نمیان.میگن پسرمون خیلی دخترتونو پسندیده،توی رفتار پسره من وابستگی شدید به مادرشو احساس کردم.یعنی نمیشه بهش تکیه کرد به عبارتی میشه فقط سوارش شد چون وضع مالیشونم خیلی عالیه.از دیشب 5 بار تماس گرفتن و ما جواب ندادیم.پدر و مادرم میگن هرچی خودت بگی و من اصلا راضی نیستم معتقدم حتما باید دوستش داشته باشم اونجوری با بی پولیشم میسازم.باور کنید برای من پول و خونه ی بالا شهر و....مهم نیست.اگر بتونم همسرمو دوست داشته باشم واسش هرکاری میکنم.اینجوری بگم که همه چیز این اقا اکی هستش ولی ظاهرش و اون به دل نشستن اولیه در حد 0 درصده.مادرم از ی طرف میگه خوب نبود ساده بازی درمیاورد از ی طرف میگه سنت داره میره بالامن تا ی ماه دیگه 27 سالم میشه.چه کار کنم به نظرتون .به مامان گفتم بازم جواب منفی بدن.ولی خانمه خیلی اصرار میکنه .مامانم میگن شرمنده شدم .راه درست چی هست؟؟؟،،
-
سلام
در کل به نظر من اشتباه هست که با یک دیدار در رابطه با آدمها بشه قضاوت کرد با اینکه به این مسئله هم اعتقاد دارم که بیشتر ویژگی های شخصیتی فرد رو اگر آدم شناس خوبی باشی تا 70% اون خصوصیات دستت میاد. ولی شما هم خیلی سختگیری میکنین ... به نظرم این "نه" رو با تحقیق و شناخت "کافی" با قاطعیت بدین ! تو همین تالار زیاد بودن دخترهایی که اول خواستگارشون شبیه لولوخورخوره بوده ولی با گذشت زمان و ارتباطات کلامی و خانوادگی و ... و مخصوصا بعد از وارد شدن به زندگی مشترک sinӨ=0 درجه نظرشون نسبت بهش تغییر میکنه، برخی (نه همش) از ویژگی های رفتاری ما پسر ها قابل اصلاح هست، دیگه سنگ که نیستیم:97: ... ولی اینکه میگین احساس میکنین خیلی به مادرشون وابستس ی حرف دیگه! که باید رو این موضوع حساسیت بیشتری به خرج بدین.
ولی در کل به شما حق میدم ... به دل نشستن ی حرف دیگست که سخت میشه با منطق و استدلال منطبقش کرد.
.
و یک احتمال دیگه هم وجود داره که شما در ورطه مقایسه افتادین، مثلا در همین مورد شاید قبلا خواستگار دیگه ای داشتین که از لحاظ جنتلمن بودن فول بود ولی مشکلات خانوادگی و غیره داشته ردش کردین وحالا این بنده خدا که از همه لحاظ اوکی هست از لحاظ شخصیت فردی با خواستگار قبلیتون مقایسه میکنین و قلبو ذهنتون سیگنال های منفی میفرسته ...
-
من به شرایط این آقا کاری ندارم.
همچنین به معیارهای شما و درست بودن یا غلط بودنش هم کاری ندارم.
اما این سماجت ، این اصرار بیش از اندازه اصلا نشانه خوبی نیست.
یک مرد عاقل و بالغ ،
یک مرد که برای شخصیت و غرور خودش ارزش قائل است
و مهمتر از همه به نظر و عقیده طرف مقابل احترام می گذارد و او را دارای اختیار و حق انتخاب می داند ،
هرگز این گونه رفتار نمی کند. هیچ وقت دیگران را تحت فشار نمی گذارد تا به هر قیمتی به خواسته اش برسد. این رفتارها خیلی بچه گانه است. بالغانه نیست. احساس محور است نه از سر منطق.
آدم عاقل می داند که ازدواج یک امر دو طرفه است. یعنی هر دو طرف باید خواهان وصلت باشند نه فقط یکی از طرفین. می فهمد که ازدواج به زور و فشار انجام نمی شود .
- - - Updated - - -
به نظر من دیگر مادرتان نباید صحبت کنند. بلکه اگر دوباره تماس گرفتند پدرتان صحبت کنند. وقتی مرد خانواده صحبت کند خیلی تفاوت دارد. در واقع حرف مرد ، حرف آخر است.
حتی اگر مادر ایشان تماس گرفت هم پدرتان صحبت کنند.
-
ممنونم اقای سعید
حرف شما رو قبول دارم که با ی جلسه نمیشه قضاوت کرد،خواهش میکنم فکر نکنیدمن ادم خودخواهیم اما حتی فکر کردن به جلسه ی دوم و صحبت کردن به این اقا حس بدی به من میده.پدر و برادر من تقریبا جزء مردهای خوش چهره ان به خصوص برادرم و خودم هم معمولی هستم.اما چهره ی این اقا به نظرم زیر معمولی بود و رفتارا و حرکاتش منو عصبی میکرد.از طرفی شرایط خوب خانوادگیشون و اخلاق خوبش و همینطور بالا رفتن سن من برای ازدواج باعث میشه به این موضوع فکر کنم
پرنیان جون اتفاقا خودم هم به ذهنم رسید مورد قبلی که من جوابم منفی بود اینهمه پاپیچ نمیشدن شاید میگفتن این نشد یکی دیگه باخودم میگم حتما ی مشکلی داره اینهمه گیر داده به من.مامانم میگن خانوادش ی زنی میخوان که جمع و جورش کنه یعنی اینجوری به نظر میاد ولی خوب از نظر مالی خیلی از ما بالاترن.هرچی من گفتم ایشون قبول کرد. علت این همه اصرارو با وجود چندین دفعه جواب منفی نمیفهمم