سو استفاده همسرم از نقاط ضعف من
با سلام
من 30 سالمه. دو ساله که ازدواج کردم به شکل سنتی. شوهرم دو بعد شخصیتی مختلف داره. وقتی خوبه کاملا خوبه و وقتی که بده واقعا بد. جوریکه بحث به طلاق هم میکشه...
از روز اول همش خواسته گربه رو دم حجله بکشه... بیچاره من که بخاطر مشکلات خانوادگی زیادی که داشتم و محیط کوچیکی که توش زندگی میکردم همیشه سعی کردم کوتاه بیام...
مادرم خیلی فشارها روشه، اصلا دوست ندارم چیزی از مشکلات من بفهمه، از روز اولم همسرم همیشه میگفت حتی تو بدترین شرایط کسی نباید از دعواهامون چیزی بفهمه و من همیشه صورتمو با سیلی سرخ نگه داشتم. حالا همین شده یه نقطه ضعف من...
از دوره نامزدی تا الان چند بار که بحثمون بالا گرفته گوشیشو برداشته که میخوام زنگ بزنم بابام اینا بیان تکلیف ما رو معلوم کنن و من نذاشتم چون میدونم وقتی عصبی میشه داغ و میکنه و بعدش ممکنه پشیمون شه...
پدرمو با وجودیکه خیلی دوست دارم اما باید بگم خیلی اخلاقاش خاصه... تو یه دنیای دیگه است...شاید درختی که تو باغچه میکاره رو بیشتراز من دوست داشته باشه... بیخیال... خونمون نمیاد...در کل آدم خجالتیه و کم حرف در جمع اما بداخلاق و عصبی و بد دهن تو خونه....حتی عروسیم نیومد.... باورتون میشه؟.... در کل همه میدونن که پشتم خالیه...خیلی خالی
شوهرم تو آخرین بحثمون که هنوزم ادامه داره برگشته میگه:اگه دوباره شروع کنی مشکلمون رو علنی میکنم....
آخه خدای من... این رفتارا حق من نیست... واقعا من بنده بدیم که باید اینجوری زجر روحی بکشم ...
مگه من چی از زندگی خواستم....
شوهرم بر عکس تصوراتش، خیلی آدم ضعیفیه، هر وقت حس کنه ناراحتم بیشتر ازم فاصله میگیره یا اگه بخواد آرومم کنه بیشتر حرفایی میزنه که بحثمون میشه...
از روز اول همش منو چزونده... مثلا کاری نکن نذارم بری سر کارا.... کاری نکن نذارم بیرون بری ها.... کاری نکن همه رو مطلع کنم ها.... و ..... اما من هیچ راهی برای چزوندنش ندارم...... هیچ راهی....
دارم منفجر میشم
چیکار کنم؟
خدایا کمکم کن