نامزدم به من دروغ میگه و پنهان کاری میکنه و مشکل اقتصادی داره ایا ادامه این زندگی ارزش داره؟
سلام به همگی
من تازه توی این انجمن عضو شدم و میخوام یه مشورت بگیرم ازتون
من 93/12/7 عقد کردم حدود یک ماه هم قبل از عقد تحقیقات و اشنایی داشتیم تو این مدت همش دو دل بودم با توجه به حرفایی که میزد میگفتم خوبه ولی وقتی باهاش بیرون میرفتم یه جوری بود زیاد به دلم نمینشست پیش مشاورم رفتیم که ازمون تست گرفت بعدم گفت که خوبه و به هم میخورید
توی تحقیقاتی که انجام دادیم اکثرا گفتن خانواده خوب و ارومی هستن فقط از نظر اقتصادی زیاد خوب نیستن و اجدادشون سابقه خوبی نداشتن این در حالیه ک ما توی شهرمون از خانواده ای با وضعیت اقتصادی بالایی برخور داریم و همه به خوبی ما را میشناسن جا داره بگم این اقا اهل نماز و قرانه واکثرا رو این حساب قبولش داشتن و گفتن چون اجدادشون زیاد خوب نبودن نباید گفت ک ایشونم بده و به پای اونا بسوزه
از اونجایی که همه خوده پسرو تایید کردن و اکثرا گفتن خوبن با این که دو دل بودم قبول کردم عقد کنیم و گفتم وقتی ک خودش خوب باشه علاقه به وجود میاد بخصوص با داشتن صداقت و استقلال ک برای من خیلی مهم بودو این اقا روش تاکید داشت این نکته را هم بگم که من توی جلسات خواستگاری خیلی سفارش کردم ک به من دروغ نگه وگرنه اعتمادمو از دست میدم و دیگه این زندگی فایده نداره چون من واقعا روی دروغ گفتن حساسم واین اقا هم قبول کرد
بعد از عقد خیلی ها ک خانواده ما را میشناختن اومدن گفتن چرا این کارو کردین این خانواده در سطح شما نیستن خوب نیستن بد حسابن و کلی حرف دیگه ک من گفتم حتما بخاطر اجدادشون این حرفو میزنن و توجهی نکردم
اما از بعدازعقد حس بدی نسبت به حساب کتاباش داشتم کامل در جریان حساباش نبودم ولی همون حدی ک میدونستم حس میکردم درامدش به خرج کردن و قسط دادنش نمیرسه به خصوص که بعداز عقد ما نه خرج درست حسابی کردیم و نه این اقا برا من کادویی چیزی خرید حتی گلی ک قبل از عقد میخرید دیگه نگرفت و هر وقت حرف پول وخرج کردن میشد میگفت بعد حالا ندارم حتی چندبار گفتم من حس بدی دارم مشکلی نداری؟ میرسی قسطا و اجاره را بدی؟ که این اقا هر دفه گفت مشکلی نیست و همه چیز به موقع پرداخت میشه
حتی پیام عاشقانه هم برام نمیداد بایدکلی بهش میگفتم تا یکی برام بفرسته اول فک کردم شاید بلد نیس شروع کردم براش مطالب روانشناسی فرستادن درباره ابراز علاقه به خانما و از این حرفا و خودمم چند نکته بهش گفتم که اونم زیاد فایده نداشت و من تاثیر زیادی ندیدم چون توی این چند ماه فقط یه شاخه گل به من داد و وقتی با هم بحثمون میشد پیام عاشقانه میداد که یعنی از دلم دربیاره
من خودم شاغل هستم و درامد خوبی دارم هنوز 2 ماهم از عقدمون نگذشته بود ک من به این اقا 1 میلیون پول قرض دادم اونم طی دو مرحله ایشونم هر دفه قول داد هفته بعدش بهم پولو بده ک خبری نشد تا این که من متوجه شدم سر پول دومی ک بهش دادم دروغ بهم گفته ک مدارکشو بهش نشون دادم و خواستم توضیح بده ک این اقا هم کامل زد زیرش و جوری وانمود کرد ک من اشتباه میکنم تا جایی ک من به خودم شک کردم ک حتما اشتباه میکنم و ادم بددل و شکاکیم اما بعداز کلی گریه و زاری گفت ک دروغ گفته و از اینجا بددلی و شک من بیشتر شد تا جایی که یه روز پیامی از مادرش خوندم ک برا این اقا داده بود(با لحن بسیار بد) ک نشون میداد این اقا بدهی داره و قسطای وامشو نداده من به خانوادم گفتم و با این اقا صحبت کردیم ولی گفت ک مادرم میخواسته منو نصیحت کنه و تو عصبانیت این حرفو زده و من فقط 4 قسط از وامم عقب افتاده اما من قانع نشدم حتی مادرشم وقتی فهمید یکبار ب من زنگ زد همینو گفت و دیگه هم صحبتشو نکردن
پدرم رفت بانک و درباره قسط وام این اقا پرسید ک گفتن 10 قسط یکی از واماش عقب افتاده دیگه به هیچ کدوم از حرفاش اعتماد نداشتم با این حال بازم ادامه دادم تا این ک پدرم توسط یه واسطه از صاحبه مغازه این اقا درباره پرداخت اجاره ها پرسید ک بازم مشخص شد از شهریور پرداخت نکرده و تازه امروز مشخص شد که طلایی ک این اقا به مناسبتی برای من اورده هم چکی بوده و پولشو نداشته پرداخت کنه طلافروشم دنباله پولشه
لازمه ک بگم این اقا از نظر مدرک تحصیلی پایین تر از منه و با رفت و امدی ک من با ایشون داشتم متوجه شدم از نظر خانوادگی فرهنگی و اجتماعیم خیلی پایین تر از من و خانوادم هست البته پایین بودن خانوادش از نظر اقتصادی را میدونستم ولی نه در این حد . فقط گفته بودن که بجز یه خونه چیز دیگه ای ندارن که ما گفتیم این مهم نیست ولی حرفی از سختی توی گذروندن زندگی نبود و همین که این اقا گفت خودش به طور مستقل و با تلاش خودش سرمایه را فراهم کرده برای ما اهمیت داشت( پدر این اقا قبل از عقد کار داشت ولی بعد از عقد ما از کار بی کار شده)
من الان روز به روز سردتر میشم ودیگه نمیتونم تصور زندگی با این اقا را بکنم چون شرایطی که قبل از عقد داشت و برای ما گفته بود با بعد از عقد خیلی فرق کرد و من واقعا حس میکنم گولم زدن و از اعتمادم سو استفاده شده
خودم و خانواده و چندتا از اشنایان که درجریانن همه نظرمون اینه که جدا بشیم بخصوص ک فامیل پدرم خیلی روی حساب کتاب و وجهه اجتماعی طرف مقابل حساس هستن
این اقا علاوه بر اینا دروغای کوچیکه دیگه هم گفته ک من متوجه شدم و چیزی نگفتم این در حالیه که همیشه اصرار داره که با هم روراست باشیم و صادق و هیچ وقت به روی خودش نمیاره که دروغ گفته و هر وقت من بهش اشاره میکنم سریع جوابشو عوض میکنه و شروع میکنه به توجیه کردن
میخوام بدونم نظر شما چیه؟ بنظر خودم ک تصمیم درستی گرفتم ک جدا بشم
لطفا وقتی نظرتونو اعلام کردین اطلاعاتی از خودتون بدین(با توجه به این که تازه توی انجمن عضو شدم) که بدونم چه کسی نظر داده