-
همسرم آشفته اس کمک کنین
سلام به همه دوستان خواهش میکنم کسایی که تجربه کافی دارن منو راهنمایی کنن.
منو همسرم خیلی خیلی خیلی با هم رابطه صمیمی و نزدیکی داریم به حدی که راحت ذهن همو میخونیم بدون اینکه به هم خواسته هامون رو بگیم با نگاه میفهمیم همو برای اینکه به این درجه برسی خیلی تلاش کردیم و سختی کشیدیم اما راز و نیازهای شبونه با خدا باعث شد قلبامون یکی بشه!
همسرم دیگه خیلی به من وابسته شده جوری که اگه م پیشش نباشم غذا نمیخوره خواب درست و حسابی نداره و کلی افسرده میشه اینم بگم که ما یک ساله که عقد کردیم قبل ازدواج هم یه دوران 9 ماهه نامزد بودیم که خانواده ها در جریان بودن توی اون دوران هم تمامی حدود رو رعایت کردیم.
شبا خواب نداره تا صب اس ام اس میزنه به من هر کدوم از پیاماش 4 تا 5 صفحه میشه.
همش از دوری و دلتنگی میگه جدیدا خیلی نگرانم کرده توی پیاماش از جسم نوک تیز حرف میزنه!
میگه وقتی تو نیستی دنبال یه جسم نوک تیز میگردم که خودم خلاص کنم.
من میدونم که این عشق نیس شاید جنون باشه من واقعا قدرت اینو ندارم که تنهایی از این منجلابی که واس خودش درس کرده بکشمش بیرون هرشب موقع خواب حدود یک ساعت باهم میحرفیم روابط زناشویی مون هم خوبه تقریبا هر دو روز یا هر سه روز با هم رابطه داریم شرایط مالیمون خوبه به نظرم من زیاد به زندگی مردم کار ندارم اصلا وقتی با همیم انگار توی یه دنیا دیگه هستیم آدمای اطرافمون رو نمیبینیم هیچ مادیاتی جلو چشمون نیس وای دنیامون خیلی قشنگه باید تلاش کنین که بهش دست پیدا کنین آرامش محضه!
من چندتا از پیامای همسرم رو میذارم ببینید چی میتونید متوجه بشین از حرفاش
شیواااا حسم مدام دنبال جسم نوک تیز میگرده تا فریادهای دلم خفه کنه!!!
اگه سالم بمونم تا آخر آذر میفمی چرا حسم مدام دنبال جسم نوک تیز میگرده!!!
متاسفم و شرمندتم که اینو میگم اگه به دادم نرسی از دست رفتم!!
اینقدر باهات عاشقونه حرف زدم!!
اینقد عاشقونه تو خیاله خودم نوازشت کردم!!
اینقدر عاشقونه قربون صدقت شدم تا خوابم ببره...
رویای منی شیواااا جونم توی خدای روی زمینه منی....
عارفونه و عاشقونه برات می میرم همسر با وفای من...
این پیاما رو 4 صب فرستاده و من خواب بودم هر چقدر هم که بهش میگم من چیکار میتونم بکنم برات چی کم گذاشتم هیچ چیزی نمیگه در روز خیلی با هم تلفنی حرف میزنیم کلی شعر واسه هم اس میکنیم با اینکه من سرکارم اما بازم حواسم بهش هست محیط کارمم توی شرکت که همه خانومن غیر مدیر شرکت و برادرم که با من توی اون شرکت کار میکنه!
نمیدونم دیگه مغزم جواب نمیده
کمکم کنین...
-
خوشبحالت خانوم!! جز اتفاقات نادره و من اولین باره همچین داستانی میشنوم! هیچی چیکار میشه کرد وقتی باهمید قشنگ باش حرف بزن بگو جریان این جسم نوک تیز چیه؟سعی کن یکم از فاز عاشقانه بیاین بیرون و منطقی باش حرف بزن.از زندگی آینده از بچه.. از خونه ای که قراره برید توش.کلا زیاد رو خودت و خودش تمرکز نکن و اگرم اون خواست همچین کاری کنه اجازه نده.. اسمشم جنون نیس همون عشقه :)
زیاد نگران نباش و فقط وقتایی که با همید خیلی منطقی باش حرف بزن و بگو با این حرفا نگرانم میکنی..
عشقتون پایدار..
-
سلام دوست عزیز
اگر خوب میشناسینش باید بدونین منظورش از این حرفها چیه.چطور شخصیتی داره؟
چرا زودتر نمیرین سر خونه زندگیتون؟
-
سلام دوستان دیشب خودش بهم گفت که میخواد چله نشینی کنه روزه بگیره و نماز بخونه و توی این چهل ر وز قرآن رو یه دور بخونه اینم بگم که من اصلا مذهبی نبودم میدونستم خدا هس اما نمیدونستم صدامونو میشنوه یعنی میدونستم ها ولی ایمان قبلی نداشتم اما توی این یکسال خدا یه جاهایی به دادمون رسیده که به هر کی میگم باورش نمیشه!
حالا از من خواسته توی این چله نشینی کمکش کنم اونم جوری که من به نیت اون قرآن بخونم و همسرم هم به نیت من نماز و قرآن بخونه میگه تنها راه آرامش روح تو این مدت که از هم جداییم نزدیک شدن به خداس این جسم نوک تیز و این نگرانی ها فقط زمانی که از هم دوریم وجود داره وقتی با همیم اصلا یه آدم دیگه اس شاد و سرحال خوشخواب و خوش خوراک
بازم من خیلی خیلی نگرانشم
ما با هم قرار گذاشتیم که طی سال همه حرفمون رو توی یه دفترچه مینویسیم و روز سالگرد ازدواجمون بهم هدیه میدیم تا الان که یکسال گذشته من یه دفترچه از درد و دلای همسرم دارم و اون هم یه دفترچه از من داره
توی این دفترچه هیچ وقت به چیزی اشاره نکرده که من کاری کرده باشم که اونو ناراحت کرده باشه در حدی که اینقدر آشفته بشه من این دفترچه رو بارها خوندم اما نتونستم چیزی از توش در بیارم که به این نوع پیاماش ربط داشته باشه
من 24 سالمه و همسرم 31 سالشه تحصیلاتمون هم لیسانس هست
من بچه اول از یه خونواده 4 نفره و ایشون بچه سوم از یه خونواده 9 نفره