نمیدونم تو این شرایط رفتار درست چیه تا بتونم از حق خودم دفاع کنم!
با سلام به همگی و تبریک سال نو و آرزوی شادکامی و کامیابی و سلامتی برای همه ی کاربران
راستش واقعا نمیدونم عنوان تاپیکم باید چی باشه ...
مشکلی که دارم در واقع یه جور خوددرگیری! و واقعا هم خوددرگیری به معنای واقعی کلمه س. البته اسمش مشکل نیست، در واقع وقتی تو موقعیت خاصی قرار می گیرم که باید تصمیم گیرنده باشم که چه رفتاری از خودم بروز بدم، ذهنم بدجوری درگیر میشه و اعصاب و روانم رو به هم می ریزه ...
بهتر میدونم یکی دو موردی که الان درگیرشم رو مثال بزنم و ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنین که چه برخوردی باید داشته باشم؟ کلا میخام بدونم واکنش درست در مقابل رفتار دیگران چیه، طوری که بقیه ناراحت نشن و اینکه منم در عین اینکه تصویر بدی از خودم به جا نمیذارم، احساس نامطلوب خودم از رفتار اونا رو نشون بدم!
- من در مدتی که درگیر پایان نامه م بودم باید با نرم افزار خاصی کار میکردم که استادم تو زمینه اون نرم افزار از همون اول بهم گوشزد کردن که تا حالا باهاش کار نکردن و یه جورایی همه بار پروژه رو انداختن رو دوش خودم ... ینی نهایت راهنمایی که بهم داشتن تو اون دوران این بود که تو باید "یه کاری" کنی که این نتیجه خاص رو بده ... حالا این "یه کاری" رو باید خودم پیدا میکردم و حل و فصلش میکردم :311:. تو یک سالی که پروژه م در جریان بود، به لطف خدا به خوبی از پس اون نرم افزار براومدم و استادم هم ازم راضی بودن، در این حد که به جز پایان نامه خودم، ازم خواستن برای دو مقاله جانبی دیگه هم، همون کار نرم افزاری رو انجام بدم، طوری که در طول تابستون که اواخر پایان نامه م بود پایان نامه خودمو کااااملا گذاشته بودم کنار و پیگیری استادم هم به حدی فشرده بود که فقط همون دو تا مقاله رو می رسیدم انجام بدم (و اصلا خودمم فرصت فکر کردن نداشتم که پس پایان نامه خودم چی میشه!) و در مورد پایان نامه خودم زیاد پیگیری نداشتن تا اینکه یهویی گفتن بااااید هفته دیگه دفاع کنی چون من دیگه وقت ندارم (دقت کنین وقتی که باید برای پایان نامه خودم میذاشتم رو واسه اون دو تا مقاله دیگه گذاشته بودم!!!)، و یه استرس ناگهانی رو بهم وارد کرد طوری که من حتی اس ام اسی تا حدودی بهش گله و گوشزد کردم که کاش لااقل زودتر منو در جریان میذاشتن که برای اون مقاله ها وقت نذارم و به پایان نامه خودم برسم (این در حالی بود که من خیالم راحت بود از جانب ایشون که وقتی ایشون در این حد پیگیره حتما حواسش به پایان نامه م هم هست و اشتباهم همین بود متاسفانه که خیلی دیر فهمیدم!). این مقدمه نسبتا طولانی رو گفتم که برسم اینجا:
ماجرا از این قراره که استادم ادامه پایان نامه منو به یکی از دانشجوهاشون دادن که به عنوان پایان نامه خودش انجام بده، اما هیچکدومشون اون نرم افزار رو بلد نبودن و از من کمک خواستن، من هم همون اول گفتم زیاد کمکی از دستم برنمیاد چون نرم افزار رو دیگه بهش دسترسی ندارم (و واقعا هم همینطور بود)، راستش رو بخواین حتی اگه دسترسی هم داشتم، علاقه ای نداشتم دوباره خودم رو درگیرش کنم!
تا اینکه حدود یک ماه پیش، اون دانشجو و استادم تو پایان نامه ش به حدی به مشکل خوردن که
استادم ازم خواستن فایل های نرم افزاری پایان نامه خودم رو براشون بفرستم (با توجه به سوالایی که میپرسیدن مطمئنم به مشکل خورده بودن، اما چون نرم افزار رو ندارم طبیعتا کمکی هم از دستم برنمیومد) ...
مشکلم اینه که من اصلا نمیتونم با خودم کنار بیام که نتیجه زحمات یکساله خودم رو به همین راحتی در اختیار کسایی قرار بدم که هیچی بلد نیستن، مخصوصا وقتی منو اونطوری آخر پایان نامه تنها گذاشت با کلی استرس (طوری که من اون شب تا صبح نشستم گریه کردم!!! :47:)
یعنی اولش با اصرار زیاد سعی داشتن منو تحت فشار بذارن که بهشون کمک کنم و مو به مو باهاشون جلو برم تا انجامش بدن که واقعا به شخصه وقت، انرژی، علاقه، امکان و حوصله شو ندارم، وقتی هم که بنده حاضر به همکاری نشدم ازم خواستن نتیجه کارم رو در اختیارشون بذارم ...
حالا نمیدونم چه طوری بهشون بفهمونم که اصلا این حق رو براشون قائل نیستم که فایلامو داشته باشن ... با توجه به اینکه هنوز با ایشون سروکار دارم، شاید آسون ترین کار همین باشه که مخالفتی نداشته باشم و خیلی راحت همه چی رو در اختیارشون بذارم، اما راستش فکر میکنم اگه این کارو بکنم مدیون خودم میشم!
میخوام یه جوری برخورد کنم که متوجه بشن اصلا نباید چنین درخواستی داشته باشن ... اصلا شما بهم این حق رو میدین؟!!!
اگه اشکالی نداره، موردی بعدی رو هم تو پست دیگه ای ازتون راهنمایی میگیرم ... ببخشید که طولانی شد!