-
خشونت همسرم عذابم میده
قبلا هم در پست((همسرم مدام از من میخواهد خانه را ترک کنم)) شرایطم رو براتون نوشتم واقعا در وضعیت بحرانی هستم هرچی تلاش میکنم بیشتر تو باتلاق زندگیم فرو میرم احساس میکنم تا خفگی فرصتی ندارم خواهش میکنم دستم رو بگیرید و با راهنماییتون من و ا ز این باتلاق نجات بدین...
من قربانی یه خشونتم نه فکر کنین شوهرم مدان زیر بار کتک سیاه و کبودم میکنه نه قربانی خشونت رفتاری و مادی هستم و دارم له میشم
همسرم مردی تحصیل کرده از دانشگاهی خوب ومعتبر است وضعیت مالی ما بد نیست خانه و ماشین داریم هردو شاغلیم من هم کار خوبی دارم اما.....
به عنوان یک زن تحصیل کرده و شاغل حق هیچ اظهار نظر و کاری تو زندگی مشترکمون ندارم نه شبکه های اجتماعی/نه رفت و امدونه حتی انتخاب کارگر واسه تمیزی خونه!
نه اشتباه نکنین همسرم اصلا مرد بد بینی نیست اما کلا فکر میکنه نظر من هیچ مهم نیست ولی نظرات اطرافیانش خیلی مهمترن! مثلا خونه ای که خریدیم کسی از من نپرسید اصلا این خونه و محلشو دوست داری یا نه انگار نه انگار که من زن اون خونم.
احساس مرگ میکنم فقط دارم ظاهرم و حفظ میکنم نمی خوام خانوادم ناراحت باشن اما واقعا زیر بار این خشونت و بی احترامی دارم له مبشم جالبه حتی اجازه ندارم حقوقم و کامل جوری که دوست دارم خرج کنم باید دو سوم حقوقم رو به شوهرم بدم
*تو پست قبلی هم براتون گفتم من بعد از تک تک اعضای خانوادش نفر اخرم
و اینکه مدام سر هر موضوعی به من میگه گمشو از خونه من برو بیرون اصلا من از اولم نمی
خواستمت(ازدواج ما کاملا سنتی بود و همسرم خودش من و انتخاب کرد) و حق و حقوقت و میدم!
*مدام جلوی خانوادش من و تحقیر میکنه از توهین و داد زدن بگیرین تا بی احترامی به خانوادم
*همسرم خیلی عصبی و سر هر موضوعی فریاد میزنه
*کلا هیچ کس و قبول ندارن به خصوص خودشو خواهر کوچیکش مدام از خودشون تعریف میکنن و همرو از بالا میبینن
*نمیگم من یه فرشتمو هیچ گناهی ندارم حتما کاستی هایی دارم اما امستحق این رفتار نیستم تو این سالها که زندگی میکنیم تا حالا نه پولی از شوهرم گرفتم نه خرجی تازه حقوقم رو هم میدم بهش تا احساس نکنه تحت فشار
*من تنهام خیلی تنهام خواهش میکنم کمک کنین زندگیمو خودمو روحمو نجات بدم طلاق نه میخوام زندگی کنم دوسش دارم اما دیگه کم اوردم
*همه فهمیدن که من یه جورایی از این ادم میترسم چون میدونم اگه چیزی بگم که خوشش نیاد دوباره دادو فریادو دعوا و زندگی تیره داریم
*شوهرم خیلی رو حرف حساس مدام فکر میکنه من دارم به خودشو خانوادش توهین میکنم از طرفی خودشون همرو مسخره میکنن
*وقتی دور همیم میبینم شوهرم جلوی خانوادش بیشتر از اینکه به من توجه کنه همش با خواهرش میگه میخنده واصلا با من حرفم نمیزنه دلم میخواد بمیرم
*وقتی با خانواده منیم مدام دعا میکنم کسی چیزی نگه که اقا بهش بر خوره بس که حساسه
چه کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــم
*
-
چرا کسی من و راهنمایی نمیکنه :47:
من واقعا مشکل دارم خواهش میکنم کمکم کنین دوباره دیروز با همسرم دعوامون شد رفته بود سر کار منم داشتم وسایل خونرو جمع میکردم چون داریم جا به جا میشیم از راه رسید و سر من دادو بیداد که پس غذات کو منم گفتم غذای دیروز هست االان اماده میکنم برات داد و بیداد که پس از صبح چی کار میکردی اصلا نمی خامت و....دوباره بقیه ماجرا رفتم خونه پدرشوهرم اینا چون خودش اخلاق پسرشو میدونه همیشه میگه اگه مشکلی داشتی بیا اینجا نرو خونه بابات اینا رفتم اما...پدرشوهرم بیرونم کرد:315:واقعا نمی دونم چه کنم دلم همیشه بهش خوش بود برگشت گفت خستم کردی همش میای اینجا تو مقصری و...
من واقعا تو بد وضعیتیم لطفا کمکم کنین خواهش میکنم
-
خيلي منفعلي
چرا انقد ازش ميترسي ؟ تقصير خودته. مردها اگر بدونن خيلي بهشون وابسته اي و از طلاق مي ترسي همين كار رو مي كنن.اون همش داره آب چشم ميگيره توام گوش به فرمانشي. تا كي مي خاوي اينطور ادامه بدي مطمئن باش چندسال ديگه كه كلي مرض و درد اعصاب و روان گرفتي ميره پيش همه ميگه زنم به درد نميخوره ميخوام طلاقش بدم يكي جوونتر بگيرم.اول از همه حقوقتو جدا كن. نترس هيچي نميشه اون اتفاقي كه قراره چند سال ديگه بيفته اگه بخواد با دادن حقوقت بيفته بزار الان رخ بده
حرفي هم زد بگو حققو خودمه. خيلي حرمتمو داري ؟
انقد ضعيف نباش.
-
سلام عزیزم متاسفم اما اگه دوسش داری باید صبور باشی و اینکارها رو انجام بده اول اینکه از بوجود امدن تنش پرهیز کن خودت حساسیت های ایشون رو میدونی
اما اگه پیش اومد اون لحظه چیزی نگ نه جواب بدی ند جدل نه دفاع فقط سکوت بذار اینقدر بگه تا خالی بشه بعد از درون شرمنده خاهد شد شک نکن نتیجه اینکه میاد خودش سر صحبت رو باز میکنه مثلا میگه ناهار چی داریم یا کجا بریم برا اکثر مردا یعنی غلط کردم پس باید درست عمل کنی تا اثرش رو عینا ببینی
اما وقت خوشیا اول از یه نقطه مثبتش تعریف کن بعد بگو در شأن تو نبود اون حرفا من تو ذهنم ازت یه بت ساختم نذار خراب بشه خودش سعی میکنه کم کم رفتارهاش رو درست کنه
و در زمانهای عادی یا خوشی بگو مامانمینا خیلی تعریفت میکنن میگن خیلی با شخصیت و مودبی یادت باشه به موقع بگی ایشون سعی خاهد کرد برای اثبات خودش رفتارهاش رو درست کنه
یادت باشه دو کلمه **بهت افتخار میکنم**و چشم هرچی تو بگی **برای تغییر یه مرد به چیزی که ما میخایم بسیار بی نظیره و معجزه میکنه
قبلا هم گفتم سخنرانیهای دکتر حبشی بخصوص کلید مرد و اقتدار مرد ایشون رو گوش کن زندگیت زیر رو میشه ایشالله
منتظر خبرای خوبم