این همه کار و فعالیت و سختی و زندگی...آخرش که چی؟!
هنوز نمیدونم دقیقا دچار افسرگی شدم یا نه؟! من ۳۴ سالمه نزدیک ۸ ساله که ازدواج کردم و یه پسر ۳ ساله دارم.همسرم خیلی خوبه. از نظر خیلی از دورو بریهام زندگی خوبی دارم. ولی همیشه تو یه سطح هستم. نمیتونم پیشرفت کنم. هر شغلی که پیدا میکنم فقط در حد اینه که بتونم نیازهای اولیه زندگیمو (اونم نه در حد کامل) برآورده کنم! یه جوری دچار روزمره گی زندگی شدم. قدرت رفتن به مسافرت رو ندارم. اگه برم از نظر مالی کم میارم! همیشه تو این سطح موندم. در صورتیکه مهارتهای زیادی دارم. به زبان انگلیسی مسلطم. به کامپیوتر مسلطم (مدرک طراحی وبسایت از مجتمع فنی تهران دارم). به الکترونیک و برق مسلطم. به تار و سه تار مسلطم. ولی هیچوقت نتونستم شغلی داشته باشم که به اینا مرتبط باشه!! کم کم از زندگی خسته شدم. زندگی کردن برام بیهوده شده! این فکر مثل خوره داره منو از بین میبره که این همه زندگی و کار و سختی که چی؟! آخرش که میمیرم! پس برای چی باید با این وضعیت زندگی کنم؟ من هیچوقت نمیتونم به چیزایی که آرزوشو داشتم برسم! یه زندگی مرفه! یه شغلی که دوست داشته باشم و درآمد خوبی داشته باشه! نمیدونم شاید این حرفام براتون مسخره باشه ولی برای من خیلی اذیت کننده شده! همش بی حوصله هستم. با کسی حرف نمیزنم! همه چی برام بیهوده شده! زندگی برام یه مسخره بازیه که تمومی نداره! یه سیکل مداوم بدون هیچ هدفی..