شش هفت ساعت وقت دارم تورو خدا راهنمايي كنين
دوستان جريان از اين قراره كه يه سال پيش با يكي از دختراي اقوام خواهر شوهرم من همسن هستم و دوستي داشتيم و با اون درد دل كردم و اونم اجع به خواهر شوهرم كه يكي ازاقوامش هست درد دل كرد و من اين ارتباطم با اون دختر خانمو به نامزدم گفته بودم و هم نامزدم هم من از بعضي رفتاراي خواهر شوهر ناراحت بوديم تا اينكه دو ماه بعدش من و نامزدم كارمون داشت به جدايي ميكشيد كه نگو همسرم به خواهر و شوهر خواهرش گفته از عصبانيتش كه من با اون دختر خانم درددل كردم و حرفايي راجع به خواهر شوهرم اينا بين من و اون دختر خانم زده شده،وقتي من و نامزدم اشتي كرديم بعد مدتي اون دختر خوانوم بهم اس داد كه تو حتما رفتي درد دلاي منو كه نسبت به نارشايتي از رفتاراي خواهر شوهرت بود رو به به خواهر شوهرت گفتي كه منو تحويل نميگيره!!!در حالي كه من يه كلمه هم چيزي نگفته بودم و برعكس از يكي از دوستام شنيده بودم كه اون دختر همه درددلامو تو مهموني به دوستام ميگفته!خلاصه از من انكار از اون اصرار كه مجبور شديم با هم قطع رابطه كرديم....حالا بعد گذشت يه سال و خورده اي فردا ظهر پدر اين خانم كل فاميلارو دعوت كرده نهار همينطوري دور همي نامزد منم دعوت كرده نامزد منم امروز بهم گفته كه من به خواهرم اينا گفته بودم شما دوتا با هم درد دل كردين چون داشتيم طلاق ميگرفتيم!!!!!خيلي ناراحتم كه من اين وسط خراب شدم و اون دخترم فكر ميكنن من فتنگي كردم !حالا نميدونم بزارم فردا بره خونه باباي اون دختر با فاميلاش يا نزارم؟!چون اون دختر و خانوادش قطع رابطه ام و ديدني حتي به هم سلام هم نميديم حالا شوهر منو دعوت كردن مهموني مردونشون تورو خدا وقتم كمه شوهرم ميگه بگي برو ميرم نگي هم نميرم چيكار كنم؟؟؟؟؟؟؟