مشکلات عجیبی دارم که دیگه دلسرد شدم
با سلام من پسری هستم 25 ساله و شدیدا احساسی که نمیدونم مثبته یا منفی من تا الان برای ارتباط با دخترها شکست خوردم البته نه به قصد نیت بد اصلا ... فقط اینکه همدمی داشته باشم و باهم بگیم بخندیم و شاد باشیم و در اخر هم ازدواج ولی متاسفانه تا الان چند بار ترد شدم و از طرف دخترها رونده شدم نمیدونم چرا و به چه دلیل حتی به تیپ و قیافم هم دارم شک میکنم گرچه خودمو خوشتیپ نمیدونم یک بار در دوران نوجوانی عاشق دختری در فامیل شدم که متاسفانه نشد و دیدم منو نمیخواد و منو دور میکنه گفتم بهتره چیزی نگم گذشت و سال 94 با دختری البته به طرز عجیبی دوست شدم و هیچوقت هم بهش دست هم نزدم فقط در حد صحبت و دو بار هم دیدن هم اون شخص تقریبا چند ماه با من بود و همیشه هم تو حرفاش میفهمیدم یه جوری میخواد منو دور کنه تا اینکه بالاخره روزش رسید و گفت میرم و برمیگردم دیگه هم جواب منو نداد و رفت این داستان هم بسته شد تا اینکه امسال اومد و من به خاطر اینکه دیگه تو حالت دفاعی بودم که نزدیک هیچ دختری نرم ولی در گروهی با دختری اشنا شدم و حس خوبی بهش داشتم بهش علاقه پیدا کردم عشق نبود ولی دوست داشتن و وابستگی چون خیلی شوخی میکردیم و میخندیدیم تا اینکه صحبتامون به شخصی رسید یا همون پی وی تلگرام من اصلا نگفتم دوستش دارم از علاقم نگفتم اون ولی کم کم به من اعتماد پیدا کرد و از زندگیش گفت از درد هاش از اینکه پسری ولش کرده و یه کسانی هم صورتش رو عیب میزاشتن که به نظر من مشکلی نداشت صورتش بگذریم گذشت تا داشتیم به هم وابسته میشدیم تا اینکه اون فهمید داره وابسته میشه و منم دارم وابسته میشم یعنی من شده بودم سر صحبت باز شد و منم با خودم کلنجار میرفتم تا اینکه علافمو بهش گفتم اون گفت نمیشه و فاصله داریم منم قصد کمک هم بهش داشتم چون به نظر دختر غمگینی بود میخواستم به زندگی برگرده نیتم خیر بود اون میگفت منو تو به اینده باهمدیگه فکر میکردیم ولی هیچکدوم به همدیگه نگفتیم و گفت من دلم با کسی دیگه هس نمیدونم با خودم چند چندم گیجم و اخر سر هم گفت خوب نیست توی شخصی با هم حرف بزنیم بهتره حرف نزنیم دیگه و حلالیت طلبید ازم و رفت و این داستان منه فکر میکنم یه جای کارم میلنگه اینم بگم که من اهل دود و اینا نیستم ادم دختر بازی هم نیستم فقط رابطه پاک میخواستم همیشه و موندگار که نمیدونم شاید باید بسازم و بسوزم شما بگین چیکار کنم