بیماری روانی همسرم و اقدام ایشون برای جدایی
سلام
من ی تاپیک جدید زدم چون شوهرم هر روز برام ی مسئله جدید درست میکنه
همسرم دیروز از من خواستن که بهشون توی کارش کمک کنم در همین حین مادر من زنگ زدند و من احوال پرس ایشون شدم که یهو شوهرم قاطی کرد که قطع کن.. اصلا چرا توی برای من احترام قائل نیستی و لحظه ای نباید با مادرت صحبت میکردی و باید سریع گوشی رو قطع میکردی... خلاصه ایشون رفتند و بعد از ظهر هم با توپ پرتر برگشتند که باعث درگیری ما شد توی این درگیری خنده دار شوهرم تمام پل های پشت سرش خراب کرد... مثلا هر توهینی که دوست داشت با مادرم کرد... به پلیس 110 زنگ زد تا علیه من گزارش تهیه کنه به دادگاه( و قشنگ آینه که اون پلیس وظیفه شناس جلوی درب حیاط گزارش شو از دهان همسرم نوشت و بدون اینکه بیاد چک کنه من اصلا خونه هستم یا نه و یا حتی حرفی برای گفتن دارم گزارش لازم رو نوشت و رفت)
امروزم که به دادسرا مراجعه کردند از من شکایت کنن برای طلاق... از دادسرا با پدر من تماس گرفتن که از شما شکایت شده باید بیاید اینجا اون بنده خدا هم که از همه جا بی خبر بوده گفته بابت چی؟ و اگر طرح شکایتی هست اول کتبا به من ابلاغ میشه بعد من میام
سوالم اینه که مگر جریان در مورد من و همسرم نیست پس چرا به پدرم زنگ زدند که بیاد یا چرا به من کسی زنگ نزده؟
یک مسئله دیگه اینکه من از طلاق ترسی ندارم چون با طلاق زندگی و شادی مو دوباره به دست میارم مسئله من بچه مه که سه ماه دیگه به دنیا میاد و من فکر میکردم همسرم تغییر کرده در حالی که این من بودم مخ تغییر کرده بودم و ترک کارم و خونه نشستنم به دلیل بارداری من روند اختلاف هامون رو تجدید کرده
با ی همچین آدمی چه کنم؟