سلام نازنین
اولا که تو ناامید نیستی، به زبون میگی، اما در قلبت و در رفتارت ناامید نیستی. از این بابت خداروشکر میکنم.
اما یه ترسی هم تو دلت هست. ترسی که طبیعی و عاقلانه هست، اما باید به مرور از بینش ببری. اگه این ترس و این احساس خطر نسبت به عواقب اشتباهات نبود، تبدیل به دختری میشدی که خودش رو سریعا به یه بیراهه پرت میکرد.
اما همین نگرانی و دلهره، چیزیه که تو رو به سمت راه درست میکشونه. چیزیکه باعث میشه راه درست رو برای خودت الزامی بدونی، و همه قدرت و توانت رو بکار بگیری تا پیداش کنی. که مثل الان، همه توانت رو بذاری و همه سلول های مغز و روانت رو به کار بگیری تا بفهمی چه کاری انجام بدی به صلاحت هست. و چه اقدامی بیشترین سطح از اشتباهات گذشته رو پوشش میده.
در مورد اینکه چرا بعضی وقتها اینقدر از خدا میخوایم و آخرش سرمون به سنگ میخوره و میبینیم که دستمون رو نگرفته، نظر من اینه:
خدا واقعا بنا نداره که اینجور موقع ها دست ما رو بگیره...
بذار برات یه مثال بزنم. فرض کن تو یه روبات بسازی. روباتی که بتونه راه بره، بتونه به توپ ضربه بزنه. حالا این روبات رو میفرستی تو زمین. اگه روباته بشینه و التماست کنه که خواهش میکنم بیا منو راه ببر، تو قدرتش رو داری، برات خیلی آسونه، تو چی میگی؟
میگی چشم عزیزم؟
چرا نمیگی؟ چون تو قبل از اینکه بذاریش تو زمین، مهارت هایی که نیاز داشته رو بهش دادی. تو بهش پا دادی، بهش توان تشخیص موقعیتش رو دادی، بهش این قدرت رو دادی که وقتی زمین خورد، دوباره بلند شه. وقتی مسیر رو اشتباه رفت، برگرده. و حالا با شوق نشستی کنار زمین تا شکوه آفرینشت رو نظاره گر باشی. تو کنار اون نیستی، تو درونش هستی.
خب خدا هم همینه دیگه.... خوشحاله که موجودات متعالی ای ساخته که قدرت تفکر و قدرت تشخیص دارن. که قدرت رشد دادن روح خودشون رو دارن، که قدرت ساختن خودشون رو دارن. بعد ما نشستیم به آه و ناله که بیا اینکارو انجام بده و اونکارو انجام بده.... وقتی چیزی رو نمیبینیم و راهی رو اشتباه میریم، به جای اینکه چشمامونو بازتر کنیم، اعتراض میکنیم که چرا نشونم ندادی؟
وقتی ما یه مسیر رو اشتباه انتخاب میکنیم، هرچی بشینیم دست به دامنش بشیم که بیا منو در این مسیر به فلان هدف برسون، بیا دستمو بگیر و راه ببر، اون اینکارو نمیکنه.....چون توانایی تشخیص راه درست رو به ما داده، توان تغییر داده، توان ساختن داده.....
ما انسان ها موجوداتی هستیم که میتونیم انسان خلق کنیم...... ما میتونیم انسان خلق کنیم........ و ما اینکارو فقط زمانی انجام میدیم که در موقعیت فعلی تو باشیم... برای همینه که این موقعیت ها (هرچند نتیجه ی خطاهای ما هستند) برای ساخته شدن ما الزامی هستند....
یکم فکر کن قربونت، نزدیکی به خدا به معنی نماز خوندن نیست. نزدیکی به خدا یعنی اینکه درکش کنیم، بفهمیم چه کاری رو به چه دلیلی انجام داده....
اگه تو روباتی بسازی که بتونه شنا کنه، و هیچوقت پرتش نکنی تو آب، اونوقت جا داره که ازت بپرسیم، چرا؟؟ اما اگه انداختیش تو آب و بهش گفتی: شنا کن، اگه وقتی غرق شد، بیرونش نکشیدی و در عوض باز هم بهش گفتی: شنا کن، تو میتونی، من قدرتش رو بهت دادم.... اینجا دیگه تو داری یه کار طبیعی انجام میدی، و روباته فقط خودش ضرر میکنه اگه به جای شنا کردن، دعا کنه..... باید با توکل به تو، و با ایمان به توانایی هایی که بهش دادی، شنا کنه....
پس شنا کن عزیزم.... شنا کن....










علاقه مندی ها (Bookmarks)