سلام
خودتون تا حدی جواب خودتون را دادین!
طبق گفته شما به نظرتون دختر بهتر از این پیدا میشه!!!
طبق گفته شما ویژگی خاصی در این خانم نبوده که جذبش بشید!!!
این ها نشون می ده که شما واقعا عاشق نبودین.عشقتون کاذب بوده.
اگه واقعا عاشق بودین الان یک تومار از خصوصیات مثبت از ایشون می نوشتین و حتی یک سری خصوصیات منفی که شما اونا را مثبت می دیدن!
این نشونه خیلی خوبیه.ببنید وقتی آدم متوجه بشه که یک چیزی سرابه؛یا دروغه احساس ناشی از آن هم از بیت میره.
من فکر می کنم شما تحت شرایط سن اون موقعتون درگیر احساستون شدید.بهش پر وبال دادین.آبیاری کردین و این احساس در ضمیر ناخوداگاهتون ریشه دوانید.
طبیعتا این احساس عشق حتی برای برخی غم ناشی از نرسیدن به معشوق لذت بخشه و ذهن دوست داره به این مطلب بپردازه.
شما در این شرایط باید به ذهنتون فرمان ایست می دادید که دیر این کار را کردین.
ببینید درواقع شما عاشق اون خانم نیستین!شما عاشق اون احساس به دست آمده ای هستی که برای اولین بار اون خانم در شما ایجاد کرد و به این دلیل هم هست که فکر می کنید عاشق اون خانومید و دیگه نمی تونید کسی را این قدر دوست داشته باشید.
این درصورتی هست که شما تا حالا خواستگاری های دیگر را امتحان نکردین.بابا مردم این قدر خواستگاری می رن تا بالاخره یک دختری پیدا کنن که بپسندن.شما هنوز هیچ تجربه ای نکرده خودتون را غرق در احساسات گذشته کردین!
به نظر من ذهن شما به این موضوع گیر داده.رهاش کنید!
لطفا حتما لینک زیر را بخونید:
شکار میمون زنده و رابطه آن با ذهن انسان
شکار میمون زنده بخاطر چابکی و سرعت عمل جانور بسیار مشکل است. یکی از روشهای شکار میمون در آفریقا این است که شکارچی به محل اقامت میمونها می رود و بدون توجه به آنها در سوراخ کوچکی در یک سنگ بزرگ مقداری خوراکی می ریزد و دور می شود میمونهای گرسنه و کنجکاو دستشان را به درون سوراخ می برند و خوراکیها را در مشت خود می ریزند اما دهانه سوراخ کوچکتر از آن است که مشت میمون از آن خارج شود. میمون وحشت زده می شود و تقلا می کند تا خسته شود اما هرگز مشت بسته خود را باز نمی کند تا رها شود.ذهن انسان هم گاه مانند مشت بسته میمون است، تقلا می کند و بی تاب می شود و روی یک مسئله قفل می شود در حالی که چاره در رها کردن و آزادی از قید و بندهای ذهن است
پس نتیجه می گیریم اولین کار اینه که باید شروع کنید که دیگه به اون خانم فکر نکنید.و هیچ کس را با او مقایسه نکنید.هروقت فکرش به سمتتون اومد؛تکنیک توقف فکر را عملی کنید.
من بر خلاف شما مطمئن هستم که شما می توانید این حس دوست داشتن را تجربه کنید!بهتون قول می دم.می دونید چرا ؟ چون این تجربه که گفتین نشون داده قلب شما برای احساس عشق خیلی مستعده!و این توانایی را داره.یعنی وقتی شما دورادور و بدون شناخت زیاد این قدر عاشق بشید؛پس اگه یک دختر خوب و مهربون مطابق معیاراتون پیدا کنید (البته وقتی این دختر را فراموش کردین) دیگه حتما یک عاشق واقعی میشین!و چقدر خوش به حال خانمتون میشه!
لطفا لینک زیر را به دقت بخونید:
http://tnphd.blogfa.com/post-43.aspx
لینک زیر را هم حتما و حتما بخونید:
دیوار شیشه ای ذهن
حتما لینک های پیشنهادی را بخونید.برداشت هایتان را اینجا بنویسید.
من پیشنهاد می دم که زیاد به این تالار بیاید و مدتی به مطالعه معیارهای ازدواج و تاپیک های خواستگاری بپردازید.
از این موضوع استفاده کنید.متوجه بشید که ازدواج واقعا الکی نیست که فقط با یک حس عشق شروع بشه.خیلی ها تو این تالار اول عاشق بودن اما الان به چنان مشکلاتی تو زندگیشون برخوردن که از ازدواجشون پشیمونن!
این موضوع براتون تجربه ای بشه که موقع انتخاب اول احساستون را تنها در حد به دل نشستن درگیر کنید و تا زمان عقد به موضوع 50-50 فکر کنید و همیشه این احتمال را بدهید که ممکنه به طرف مقابلتون نرسین.
اگه سوال دیگه ای باشه یا احساس دیگه ای دارین درخدمتم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)