با سلام ترنج گرامی
امیدوارم سال جدید و بخوبی شروع کرده باشی
و بقیه سال هم به همین خوبی و خوشی برات سپری بشه
عزیزم به قسمت هایی که پررنگ کردم دوباره بخون ، همون طور که شما گفتین بسیار ایده آل گرا هستین
یجورایی هم دوست دارین همه ازتون راضی باشن و مورد تایید همه باشین.(مورد تایید دوست اشنا خاله ، پدر ، مادر و مدرسه و ....)
و حرفای همه بشدت روی شما تاثیر گذار است
بنظر من طبق نوشته هایی خودتون؛ شما به یه رشته خاصی علاقه ندارین یعنی اصلا نمیدونین چی میخواین همه ی حرفاتون تحت تاثیر دیگرانه
مثلا اولش میگین به رشته علوم انسانی علاقه مندین اما از آینده کاریش میترسین پس تجربی و انتخاب کردین
اما هنوز هم بعد انتخابتون سردرگم هستین و دنبال تغییر رشته این.
یعنی فکر میکنین میتونین هنوز هم رشته ای دیگه ای انتخاب کنین.
بخاطر حرف دوست و خالتون میخواین همین تجربی و ادامه بدین
بخاطر حرف پدر میخواین برین انسانی
بخاطر حرف مادر میخواین مهندس یا دکتر بشین.
و هنوز معلوم نیست که دوباره بخاطر حرف چه کسی قراره چه رشته ای و انتخاب کنین؟
پس خودتون چی ؟
اصلا میدونین به چه رشته ای علاقه مند هستین و درنهایت چه شغلی و میخواین انتخاب کنین.
ببینین بنظر من آدم ها هر رشته ای هم انتخاب کنن و سعی کنن توش بهترین باشن ، و به رشتشون علاقه مند باشن ، میتونن جز موفق ترین آدم ها باشن
کشور ما فقط به دکتر و مهندس نیاز نداره.
خیلی رشته های دیگه ای هم هست که واقعا براشون مفیده. حتی شما اگه رشته هایی دانشگاهی مثه ریاضی و فیزیک و علوم ازمایشگاهی و اقتصاد و مدیریت هم انتخاب کنین و سعی کنین توشون بهترین باشین باز هم موفقین. هیچکس هم نمیاد بگه شما آدم موفقی نیستین چون مهندسی فلان دانشگاهو ندارین یا چون پزشکی فلان دانشگاه و کشور ندارین.
پسر عمه من بخاطر بدشانسی و اینکه بد انتخاب رشته کرده بود. اقتصاد قبول شد اون اول اینقد دپرس شده بودن ، با اینکه شاگرد خیلی زرنگی بودن ، بعدشم تو خانواده ای بودن که بقیه اعضا پزشک و مهندس بودن. انگار رشته ای که قبول شده بود واسش خیلی افت داشت.
اما دلسرد نشد انتخاب اشتباهشو پذیرفت گفت سعی میکنم تو همین موفق باشم، بعد کارشناسیش که یکی از داشنگاههای خوب شهرشون بود همون سال اولش ارشد یکی از دانشگاه های معتبر تهران قبول شد، بعدشم دکتراشم بورس خارج کشور شد. الان هم تا یه سال دیگه برمیگرده ایران.
اینقد هم راضی بود که به برادر کوچیک خودش هم رشته خودشو پیشنهاد داد.
اینو گفتم که بدونی لازم نیست حتما وکیل و مهندس و دکتر باشی تا مورد تایید دنیا قرار بگیری.
من خودم علاقه به رشته هنر داشتم، اما خب چون شاگرد زرنگی بودم نه مشاورای مدرسمون نه پدر و مادرم نه فامیل اجازه ندادن که برم هنرستان .
بقول شما همه خانواده مون میخواستن یا دکتر بشن یا مهندس.
منم اون رشته ای و انتخاب کردم که پدرم دوست داشتن. بعد سال اول دانشگاه هم ؛ همزمان با تحصیل در رشته دانشگاهیم رفتم موسسه هایی که با مدرک فنی حرفه ای رشته مورد علاقمو تدریس میکردن، رشته هنر و خودندم. یجورایی هم پدرم و راضی نگه داشتم هم خودمو اتفاقا برام بد هم نشد چون از این طریق خیلی رشته های هنری دیگه ای هم یاد گرفتم .
ولی فکر کنم اگه فقط هنرستان میرفتم دیگه الان اینقدری که چیز من تو این چهار سال یاد گرفتم ، یاد نمیگرفتم.(چون موسسه ای که رفتم چندین رشته هنری و آموزش میدادن و منم دورادور درکنار دوره ام هنرهای دیگه ای هم یاد گرفتم)
اتفاقا خیلی علاقه مند به اختراع و خلاقیت بودم که رشته ی دانشگاهی که بخاطر پدرم انتخاب کردم ماشالله توش فراوون این دومورد یافت میشه.
من تصمیم داشتم بعد ارشد رشته ام ، رشته هنر هم که دوست داشتن در مقاطع دانشگاهی ادامه بدم اما چون برای ارشدم تعداد محدودی و در کل کشور قبول میکنن برای همین نتونستم همراه گذروندن دوره کارشناسیم و پروژه ام ارشد هم قبول بشم و یکم جلو بیوفتم برای همین مجبور شدم اول پروژه امو بدم بعد برای ارشد بخونم . که بیشتر وقتمو گرفت اما بازم چون
این هم جز ارزوهای پدرم هستش ، و پدرم برای ما خیلی زحمت میکشن و منم خیلی دوستشون دارم برای همین دوست دارم به آرزوهاشون برسن.پس بازم آرزوی پدرم که البته آرزوی خودم هم هست و عملی کنم بعد برم سراغ علاقه ام.
ببین من سمت علاقه ام نرفتم مجبور شدم حرف پدرمو گوش بدم اما ناراضی نیستم ولی خیلی هم خوشحالم از انتخابم چون هم به علاقه ام رسیدم هم به اون چیزی که میخواستم. میگم علاوه بر هنر علاقه مند به خلاقیت و نواوری بودم که رشتم با این دومورد پیش میره.
ماشالله رشته ها هم الان زیاده فقط دکتر و مهندس و وکیل نیست. میتونی هم یکی از این رشته ها رو انتخاب کنی و درکنارشون به علایقتم برسی.
هیچوقت علایق خودتو دور نریز
لازم نیست به همه چی یک بعدی نگا کنی.
میتونی مثلا پزشک بشی اما درکنارش نویسندگی هم که بهش علاقه مندی ادامه بدی.
من خودم دوستانی دارم که شعرا و نوشته هاشون تو مجلات و کتاب های مختلف به چاپ میرسه در صورتی که اصلا رشته اشون ربطی به این موارد نداره.
تازه منم میگم با اینکه دیدم پدرم دوست داره من پزشک بشم ، اما خودم تو رشته ها از همون سال اول دبیرستان تحقیق کردم ببینم به چه رشته ای علاقه دارم و چه رشته ای انتخاب کنم که هم پدرم و راضی نگه دارم هم خودمو
دیدم من علاقه مند به خلاقیت و اختراع و نوآوری هستم، پس سعی کردم یه همچین رشته ای انتخاب کنم. و از همون اول هدفم همین بشه. که تاحالاش که موفق شدم امیدوارم از الان به بعد هم موفق بشم.
شما هم بهتره ببینی به چه مواردی علاقه مند هستی و همونارو از همین الان هدفت قرار بدی.انشالله که موفق بشی.
ولی در نهایت سعی کن هر رشته ای که انتخاب میکنی توش بهترین باشی و اینکه نهایت استفاده رو ازش ببری. و دیگه حسرت رشته های دیگه ای که انتخاب نکردی و نخوری.








) ولی حس میکنم از درون تهیه !!! ییعنی ب نظرم خب ک چی ک مثلا یکی بره این علومو یاد بگیره بعدم هی بره سرکار ولی از کتاب شعر و نهج البلاغه و فلسفه و هزارتا چیز دیگه بی خبر باشه! اینو ب هرکی گفتم میگفت فکرت قشنگه ولی اولش قشنگه بعد ک تو با این استعدادت بری انسانی ب این چیزایی ک گفتی نمیرسی!!! منم واقعا ترسیدم تصمیم گرفتم مشورت کنم! حتی مشاوره رفتم چند مدل تست دادم استخاره گرفتم و هر دفعه ی رشته ای در اومد !!!و من الان وااااقعا نمیدونم چ رشته ای برم. متاسفانه مشکلی ک دارم اینه ک ب همه رشته ها علاقه دارم و ندارم! با هرکی ک مشورت میکنم مثلا اگه با یک پزشک مشورت کنم ترغیب میشم برم رشته ی تجربی و اگر روز بعدش با یک وکیل مشورت کنم نظرم عوض میشه و شدم مضحکه عامو خاص. برعکسشم صادقه مثلا کافیه یکی بهم بگه چرا نمیری ریاضی کلی دلیل (دلایلی کاملا منطقی ها ) واسش می چینم از وضعیت شغلی گرفته تا هزار تا چیز دیگه ک این رشته ها مناسب دختر نیست !!! راستش بسیار هم ایده آل نگرم .. اینقدر ک من ب آینده رشته ها فکر میکنم دوستام اصلا همین طور نیستند و صرف این ک ب ریاضی یا زیست علاقه دارن رشته هاشونو انتخاب می کنن. ب خاطر این سردرگمی ک دارم سال دومم را رشته تجربی انتخاب کردم تا چیزی را از دست نداده باشم چون تو مدرسه ی ما بچه های ریاضیو تجربی باهم میشینن ب غیر از سر کلاس های زیستو آمار بنا براین امسال چیزی را از دست ندادم. ولی اواسط سال ب خاطر ترغیب خاله ام ک پزشکه و دوست صمیمیم ک ب پزشکی علاقه داره تصمیم گرفتم عزممو جزم کنم برای اینجور رشته ها. هرچند ک تا قبل از حرفای خاله و دوستم ب شدت با رشته های علوم تجربی مخالف بودم. ولی بالاخره انتخابمو کردم ک از همان اول مادرم با این انتخابم موافق و پدرم مخالف بودن . دلیل مادرم اینه ک ما کلی پول خرجت کردیم و ی همچین مدرسه ای گذاشتیمت پس باید رشته درستی هم بری تا پولامون ب هدر نرفته باشه. از اون طرف پدرم می گن ک من تورو می شناسم تو روحیه ات ب پزشکی نمیخوره و اصلا زن باید شغل های ظریف انتخاب کنه تا بظرافتش بخوره. و از اونجا ک کلا من ذاتا و اصلا خانوادگی هنری هستیم و من خودم شعر میگمو می نویسم و ب این کارم ب شدت علاقه دارم پدرم میگن ک اصلا جامعه ما هم ب نویسندگیو خلاصه علوم انسانی نیاز بیشتری داره تا رشته های علوم تجربیو و ریاضی و الان مهندسو پزشک ریخته!

علاقه مندی ها (Bookmarks)