به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام برادر گرامی
    من فکر می کنم فرشته مهربان بهترین توصیه را دادند.بهتر است همان راهکار را دقیقا در پیش بگیرید.

    در ضمن چند لحظه خودم را جای خانمتون گذاشتم تا ببینم چه حسی پیدا می کنم.
    کاملا حس کردم که تحت فشار هستم و آزادی ندارم.
    من می دانم شما نمی خواهید آزادی او را بگیرید.این را می دانم.حتما خانمتون هم می دونه ولی رفتار شما چنین حسی به یک زن منتقل می کنه.(امیدوارم منظورم را رسونده باشم).
    من درک کردم که شما خانمتون را خیلی خیلی دوست دارید و از این جهت هم به همسرتون غبطه می خورم.اما از روی دوست داشتن ناخودآگاه ایشان را محدود می کنید.و خودتون هم حواستون نیست که دارید محدود می کنید و می گید برای خودش گفتم.

    برای اینکه منظورم را بهتر متوجه بشید؛دوران نوجوانی را به خاطر بیاورید!
    از دوران کودکی فاصله گرفته بودین و می خواستین مستقل بشید و به فکر خودتون بزرگ شده بودین.چه حسی داشتین وقتی با شما مثل کودک رفتار می کردن و همش نگرانتون می شدن؟
    مثلا در نظر بگیرید مادری به نوجوانش بگه عزیزم زود بیا.چرا دیر کردی؟ نگران شدم.آخ چرا غذاتو نخوردی؟ گرسنه ای؟تشنه ای؟ درست را خوندی؟ با کی می گردی؟
    اگر مادر بی سیاستی اینگونه با نوجوان برخورد کند(که البته از روی عشق مادری است)؛اون نوجوان چه واکنشی خواهد داشت؟
    ممکنه از کوره در بره و بگه مامان من بزرگ شدم.جوری با من رفتار می کنی گه انگار من بچه ام.انگار نمی تونم از خودم مراقبت کنم!!!
    بعد نوجوان می گه:پدر و مادرم منو درک نمی کنند.آنها نمی دونن این دوره فرق داره و... آنها به من اعتماد ندارن!
    منظورم این نیست که خانم شما دقیقا مثل اون نوجوان است.یا شما مثل اون مادر هستین.منظورم فقط یک مثال بود.
    هرچند که اون نوجوان هست و پدر و مادر از جهت منطقی حق دارن تا حدی به او اعتماد نداشته باشن و باید سیاست هایی غیر مداخله گرانه و نامحسوس در پیش بگیرن.

    اما خانم شما نوجوان که نیست!بزرگسال هم است و این رفتار را دارد می بیند.حتی اگر رفتار کمتر از این هم باشد برای احساس او خیلی سنگین تمام می شود و حس محدودیت برای او میاورد.و ممکن است این فشار را مدام تحمل کند تا آخر از یک جایی به صورت غیر منطقی و کاملا احساسی بیرون بزند

    پیشنهاد لیست دختر 7 گرامی خیلی خوب است.

    من پیشنهاد می دم این لیست را بر اساس تاپیک زیر پیش ببرید تا جذاب تر باشد:

    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  2. 5 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (چهارشنبه 20 فروردین 93), Dimona (چهارشنبه 20 فروردین 93), mis-marjan (پنجشنبه 21 فروردین 93), واحد (پنجشنبه 21 فروردین 93), شیدا. (چهارشنبه 20 فروردین 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.