ممنونم از راهنماییتkhaleghezey باشه احتمالا همین کارو بکنم
از نمونه قولهایی مه بهم داده و زیرش زده:
بهش گفته بودم میخوام بعد از فارغ التحصیلی کار کنم حتی اگه نیمه وقت باشه،قبول کرد و گفت فقط محیطش باید خوب باشه منم گفتم 100درصد باید همینطور باشه اما بعد یه مدت گفت نمیخوام کار بکنی واسه کسی.
میدونستم گاهی اوقات مشروب مصرف میکنه گفته بودم از این مساله اصلا نمیتوتم بگذرم و اگر میتونه برای همیشه کنارش بگذاره به بقیه ی مسائل فکرکنیم و اگر نمیتونی از همین حالا بگو چون اصلا نمیتونم تحمل کنم و واسه همین میخواستم ردش کنم اما بهم قول داد . گفت اصن واسم چیز مهمی نیست که نتونم کنار بذام و قول داد،اما بعد یه مدت توی عروسی و مهمونی دیدم زیر قولش زده و میخوره. درصورتی که اهمیتش رو واسم میدونست.
در مورد محل زندگی هم گفته بود میام اینجا دنبال کار میکردم و نیومد.
اینها مسائل مهمی بودند که بهشون عمل نکرده چیزهای دیگه ای هم بود که میتونم باهاشون کنار بیام اما اینا خیلی واسم مهم بودن
- - - Updated - - -
انیسا جان واقعا ممنونم از همدردی و حرفهایی که گفتی خیلی چیزهایی که گفتی مشکلات منم هست .
اینکه گفتی قبل از عقد کامل باید حرف میزدیم ، صحبت کرده بودیم اما اون باب میل من جواب داده بود تا من جواب مثبت بدم بعدش زد زیر حرفاش.
در مورد شمال هم من اول تا این اندازه حساس نبودم بهش گفته بودم ترجیح میدم و دوس دارم تهران زندگی کنم اما خب شرط نکرده بودم اونم الکی میگفت از خدامه بیام تهران اما بااین حال من ازهمون اول احتمال میدادم که ممکنه جور نشه به این زودیا بیاد اینجا منم میگفتم اگه درسمو بخونم کار خوبی هم اونجا پیدا کنم میتونم شمال هم زندگی کنم اما راستشو بخوای یه مدت که گذشت وقتی رفتم خونشون یه مدت موندم و شهرشون رو دیدم کلا یه جای جدید بود واسم نه تنهاخیلی خیلی کوجیکه واصلا امکانات نداره بلکه چون مرز آذربایجان و باکوست مردمش خیلی بی قید و بند هستن مثلا یه مثال بزنم اینه که همشون البته اکثرشون حتی توی غذاهشون الکل و شراب میذارن من نمیدونسنتم اینا هم اینطورین،خود نامزدم که هر روز بدون استثنا قهوه خونه میره و واسش خیلی عادیه قلیون و مشروب،دوستاش هم بیش از اندازه واسش مهمن و هرروز باهاشونه،رفیقبازه. تنها جاایی هم که میشه2نفری واسه تفریح رفت قهوه خونه و لژ هستش. که از من میخواد هرروز باهاش برم. من خودم مذهبی نیستم اما توی خانواده ای بزرگ شدم که تا به حال این چیزا رو ندیده بودم و واسم این موارد خیلی بد به حساب میاومدن و با دیدن این چیزا و اینکه اون حاضر نیس بخاطرمن حتی ذره ای عوض بشه دلم خیلی شکست درصورتی که من به همه خواسته هاش عمل کردم. الان هم به این نتیجه رسیدم که توی اون محیط همه همینطوری هستن و اینها خیلی مسائل عادی ای هست.
همه راه ها رو هم امتحان کردم واسه اینکه اون از این چیزا دور بشه بهش محبت کردم با ملایمت صحبت کردم ولی اون اصلا اینا رو مشکل نمیبینه که بخواد برطرفشون کنه.
خیلی چیزای دیگه هم هست که به مشکلام اضافه میکنه،حالا وقتی به این فک میکنم که من نه درسمو ادامه بدو نه کار کنم از خانوادم هم دور بشم برم اونجا با کسی که تازه نه خوش اخلاقه نه کارخیلی خوبی داره و رفیق بازم هست و به خواسته ی من هم اهمیت نمیده و همیشه فک میکنه حق با خودشه زندگی کنم؟
و اینکه من خودمو بالاتر از اون نمیبینم فقط میگم ما2تا به خاطر محیطی که توش بزرگ شدیم تفات های خیلی خیلی زیادی با هم داریم. تابستون قرار بود عروسیمون باشه و خیلی کارها رو هم کرده بودیم اما با این وضعیت اصلا نمیدونم چی میشه الان 1هفتست حرف نزدیم با هم. درحالی که روزی 10بار حرف میزدیم فک نکنم دیگه بتونیم مثل قبل بشیم با هم
الان با وجود این همه مشکل که نمیدونم چطوری حلشون کنم تنها خواستم این بو که2سال بیاد اینجا شرایط درس خوندن منو فراهم کنه اما اون هیچوقت درکم نمیکنه هیچوقت حمایتم نمیکنه.
اینکه گفتی به این زودی به جدایی فم نکن خودم هم واقعا نمیدونم اما خیلی بهش فک کردم تا به این نتیجه رسیدم اگه ازدواج کردیم ور فتیم زیریه سقف و بعد نتونستیم ادامه بدیم چی؟؟ لااقل الان حداقل زیر یه سقف نرفتیم اون موقع که سخت تره..........
فعلا که قهریم و قراره با خانواده بیان صحبت کنیم فک نکنم دیگه بشه مثل قبل بشیم به خاطر این مسائل خیلی از هم دور شدیم خیلی
************************************************** ******
tanhayi عزیز مرسی که وقت گذاشتی ایشون 25سالشه و من 22سالم.
دقیقا مشکل من هم همین وابستگی به پدرشه و پدرش هم هیچ کاری واسه استقلال پسرش نمیکنه تازه خوشحالم هست کارهاشو میده پسرش انجام بده درعوض مخارشو هم میده، به خودش هم وقتی چیزی میگم میگه وقتی بابام پول و سرمایه داره چرا پیشش نباشم و مستقل بشم.
برای تحصیل هم دقیقا حق با شماس دوستانی که گفتن مشکلی نداره رفت وامد، من چون میدونم اون ته دلش نمیخواد من بخونم پس فردا حمایتم نمیکنه و خودش میدونه خسته میشم و نمیتونم ادامه بدم. میگه میری چند هفته خونه باباتینا میمونی بعد میای یکم هم اینجا میمونی. اخه مگه میشه خونه زندگیم و همسرمو بذارم واسه درس بیام چندهفته اینجا بمونم؟تا 2سال تموم ه؟ من میدونم نمیشه 2ماه که برم میبینم سخته و نمیشه و ولش میکنم درسو، نامزدم هم جون اینو میدونه این حرفو میزنه.
نه چرا نارحتم کنه حرفاتون،کاملا قبول دارم ونمیدونم باید چیکار کنم. بخصووص که اصلا حاضر نیس درمورد مشکلات صحبت کنیم با هم. من همیشه سعی میکنم انعطاف پذیر باشم تو رابطه مون ولی آخه دیگه درمورد همه چی که دیگه نمیتونم کوتاه بیام. اون یه قدم برداره من صدقدم برمیدارم.
- - - Updated - - -
انیسا جان واقعا ممنونم از همدردی و حرفهایی که گفتی خیلی چیزهایی که گفتی مشکلات منم هست .
اینکه گفتی قبل از عقد کامل باید حرف میزدیم ، صحبت کرده بودیم اما اون باب میل من جواب داده بود تا من جواب مثبت بدم بعدش زد زیر حرفاش.
در مورد شمال هم من اول تا این اندازه حساس نبودم بهش گفته بودم ترجیح میدم و دوس دارم تهران زندگی کنم اما خب شرط نکرده بودم اونم الکی میگفت از خدامه بیام تهران اما بااین حال من ازهمون اول احتمال میدادم که ممکنه جور نشه به این زودیا بیاد اینجا منم میگفتم اگه درسمو بخونم کار خوبی هم اونجا پیدا کنم میتونم شمال هم زندگی کنم اما راستشو بخوای یه مدت که گذشت وقتی رفتم خونشون یه مدت موندم و شهرشون رو دیدم کلا یه جای جدید بود واسم نه تنهاخیلی خیلی کوجیکه واصلا امکانات نداره بلکه چون مرز آذربایجان و باکوست مردمش خیلی بی قید و بند هستن مثلا یه مثال بزنم اینه که همشون البته اکثرشون حتی توی غذاهشون الکل و شراب میذارن من نمیدونسنتم اینا هم اینطورین،خود نامزدم که هر روز بدون استثنا قهوه خونه میره و واسش خیلی عادیه قلیون و مشروب،دوستاش هم بیش از اندازه واسش مهمن و هرروز باهاشونه،رفیقبازه. تنها جاایی هم که میشه2نفری واسه تفریح رفت قهوه خونه و لژ هستش. که از من میخواد هرروز باهاش برم. من خودم مذهبی نیستم اما توی خانواده ای بزرگ شدم که تا به حال این چیزا رو ندیده بودم و واسم این موارد خیلی بد به حساب میاومدن و با دیدن این چیزا و اینکه اون حاضر نیس بخاطرمن حتی ذره ای عوض بشه دلم خیلی شکست درصورتی که من به همه خواسته هاش عمل کردم. الان هم به این نتیجه رسیدم که توی اون محیط همه همینطوری هستن و اینها خیلی مسائل عادی ای هست.
همه راه ها رو هم امتحان کردم واسه اینکه اون از این چیزا دور بشه بهش محبت کردم با ملایمت صحبت کردم ولی اون اصلا اینا رو مشکل نمیبینه که بخواد برطرفشون کنه.
خیلی چیزای دیگه هم هست که به مشکلام اضافه میکنه،حالا وقتی به این فک میکنم که من نه درسمو ادامه بدو نه کار کنم از خانوادم هم دور بشم برم اونجا با کسی که تازه نه خوش اخلاقه نه کارخیلی خوبی داره و رفیق بازم هست و به خواسته ی من هم اهمیت نمیده و همیشه فک میکنه حق با خودشه زندگی کنم؟
و اینکه من خودمو بالاتر از اون نمیبینم فقط میگم ما2تا به خاطر محیطی که توش بزرگ شدیم تفات های خیلی خیلی زیادی با هم داریم. تابستون قرار بود عروسیمون باشه و خیلی کارها رو هم کرده بودیم اما با این وضعیت اصلا نمیدونم چی میشه الان 1هفتست حرف نزدیم با هم. درحالی که روزی 10بار حرف میزدیم فک نکنم دیگه بتونیم مثل قبل بشیم با هم
الان با وجود این همه مشکل که نمیدونم چطوری حلشون کنم تنها خواستم این بو که2سال بیاد اینجا شرایط درس خوندن منو فراهم کنه اما اون هیچوقت درکم نمیکنه هیچوقت حمایتم نمیکنه.
اینکه گفتی به این زودی به جدایی فم نکن خودم هم واقعا نمیدونم اما خیلی بهش فک کردم تا به این نتیجه رسیدم اگه ازدواج کردیم ور فتیم زیریه سقف و بعد نتونستیم ادامه بدیم چی؟؟ لااقل الان حداقل زیر یه سقف نرفتیم اون موقع که سخت تره..........
فعلا که قهریم و قراره با خانواده بیان صحبت کنیم فک نکنم دیگه بشه مثل قبل بشیم به خاطر این مسائل خیلی از هم دور شدیم خیلی
************************************************** ******
tanhayi عزیز مرسی که وقت گذاشتی ایشون 25سالشه و من 22سالم.
دقیقا مشکل من هم همین وابستگی به پدرشه و پدرش هم هیچ کاری واسه استقلال پسرش نمیکنه تازه خوشحالم هست کارهاشو میده پسرش انجام بده درعوض مخارشو هم میده، به خودش هم وقتی چیزی میگم میگه وقتی بابام پول و سرمایه داره چرا پیشش نباشم و مستقل بشم.
برای تحصیل هم دقیقا حق با شماس دوستانی که گفتن مشکلی نداره رفت وامد، من چون میدونم اون ته دلش نمیخواد من بخونم پس فردا حمایتم نمیکنه و خودش میدونه خسته میشم و نمیتونم ادامه بدم. میگه میری چند هفته خونه باباتینا میمونی بعد میای یکم هم اینجا میمونی. اخه مگه میشه خونه زندگیم و همسرمو بذارم واسه درس بیام چندهفته اینجا بمونم؟تا 2سال تموم ه؟ من میدونم نمیشه 2ماه که برم میبینم سخته و نمیشه و ولش میکنم درسو، نامزدم هم جون اینو میدونه این حرفو میزنه.
نه چرا نارحتم کنه حرفاتون،کاملا قبول دارم ونمیدونم باید چیکار کنم. بخصووص که اصلا حاضر نیس درمورد مشکلات صحبت کنیم با هم. من همیشه سعی میکنم انعطاف پذیر باشم تو رابطه مون ولی آخه دیگه درمورد همه چی که دیگه نمیتونم کوتاه بیام. اون یه قدم برداره من صدقدم برمیدارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)